محبّ المهدی

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم ... گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم ...

محبّ المهدی

در این وبلاگ، دغدغه های روزمره من را در حوزه های مختلف علوم انسانی و اسلامی خواهید خواند ... .

از نظر اسلام بهترین زمان برای بچه دار شدن چه روز و چه ساعتی است؟
نمایش پیگرد


از نظر اسلام بهترین زمان برای بارداری و بچه دار شدن کدام روز هفته و چه ساعتی از روز می باشد؟
پاسخ:

پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛
از آموزه های دینی به دست می آید آمیزش و همبستری برای بچه دار شدن در زمان ‏هاى ذیل مستحب است:
شب دوشنبه: که در پی آن فرزند حافظ کتاب خدا و راضی به آنچه خداوند برایش مقدر کرده ، می شود، (1)
شب سه شنبه : که در اثر آن بعد از سعادت اسلام ، شهادت روزی اومی شود ، خداوند او را با مشرکان عذاب نمی کند ، دهانش خوشبو، دلش رحیم و جوانمرد خواهد بود ، زبانش از دروغ ، غیبت وتهمت و پاک باک می ماند.(2)
شب پنج شنبه : که در پی آن حاکمی از حکما و با عالمی از علما خواهد شد.(3)
روز پنج شنبه هنگام زوال : که در پی آن شیطان به او نزدیک نخواهد شد تا پیر گردد و سلامتی دین و دنیا روزی اش خواهد بود.(4)
شب جمعه : که در پی آن بچه خطیب و سخنگو خواهد شد.(4)
روز جمعه موقع عصر : که آن فرزند از دانایان مشهور خواهد شد.(5)
شب جمعه بعد از نماز عشا : امید است آن فرزند از ابدال ( شبیه به والدین ) باشد.(6)
نیز توصیه شده از نزدیکی کردن در شب های چهارشنبه و شب اول، وسط و آخر ماه قمری و نیز شب های ماه گرفتگی و طوفان های شدید پرهیز کنند.
موارد مکروهی نیز وجود دارد که بهتر است از آن ها پرهیز گردد:
1- جماع در شب و روزی که ماه و خورشید گرفته است.
2- هنگام غروب خورشید.
3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
4- شب اول ماه غیر از ماه رمضان.
5- در شب آخر ماه.
6- جماع بعد از احتلام در خواب.
7- جماع در اتاقی که بچه‏ای وجود داشته باشد.
8- نگاه کردن به عورت زن هنگام جماع.
9- جماع به صورت عریان.
10- جماع رو به قبله و پشت به قبله.
11- جماع بدون وضو یا غسل.
12- هنگامی که شکم پر است.
13- جماع در جایی که کودکی باشد که به آن ها نگاه کند یا سر و صدای آن ها را بشنود، هر چند چیزی متوجه نشود.
14- جماع در فرصت بین اذان و اقامه نماز که مخصوص اعمال عبادی است.
15- جماع در شب عید فطر.
16- جماع در شب عید قربان.
توصیه می کنیم به کتاب‏های زیر مراجعه و مطالعه فرمایید:
- ازدواج مکتب انسان سازی، شهید دکتر پاک‏نژاد، ج 3
- آیین همسرداری، ابراهیم امینی
- بهشت خانواده ،دکتر مصطفوی
- بهداشت ازدواج از نظر اسلام ،دکتر صفدر صانعی
-ازدواج و مسائل جنسی، گروهی از نویسندگان
- مشاوره جنسی و زناشویی، علی اسلامی نسب

پی نوشت ها :
1. وسائل الشیعه ؛ ج7 ، باب 190.
2.همان .
3.همان .
4. همان.
5. همان.
6. همان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۱۲:۵۰
ابراهیم خندان

روح اخوت و برادری در عوامل حفظ یا گسست آن

پدید آورنده : تهیه و تدوین: حجةالاسلام و المسلمین محمد رضا مصطفی پور ، صفحه 6



انسان یک موجود اجتماعی است و بر اساس اجتماعی بودن با دیگر انسان ها پیوند برقرار می کند و با آن ها متحد و یگانه می شود حال سؤال این است که معیار اتحاد و پیوند انسان ها با یکدیگر چیست و یا چه چیزی می تواند؟ آیا نژاد و خون می تواند معیار پیوند قرار گیرد، آیا محل سکونت و وطن و زندگی در محدوده مرزی خاص می تواند معیار برادری باشد؟ آیا داشتن زبان مشترک می تواند عامل پیوند بین انسان ها قرار گیرد یا عامل دیگری غیر از امور یاد شده می تواند این پیوند را به وجود آورد؟ آیا دین و مذهب که در حقیقت عامل معنوی است می تواند در این امر تأثیر داشته باشد؟

بر اساس آموزه های اسلام نژاد و خون و ارتباط سببی و نسبی و اشتراک در نژاد یا رنگ پوست و محل زندگی و سکونت و زندگی در محدوده مرزی خاص عامل پیوند بین انسان ها محسوب نمی شود بلکه اسلام دخالت زبان و نسب و نژاد و جز آن را در تنظیم روابط اجتماعی ابطال نموده و آن را خلاف تکامل مادی و معنوی انسان دانسته و مانع اهداف واقعی آفرینش انسان معرفی کرده است و تنها عامل تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد پیوند بین انسان ها را ایمان دینی معرفی می کند.

در صورت تحقق ایمان دینی در افراد جامعه روح برادری و اخوت در آن ایجاد شده و زمینه ساز هر نوع تکامل در زندگی مادی و معنوی معرفی می کند.

از این رو قرآن کریم فرمود: انما المؤمنون اخوة1 مؤمنان برادران یکدیگرند. یعنی مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله و دارای هر زبان و هر سن و سال که باشند با یکدیگر برادرند. به عبارت دیگر: اسلام تمام مسلمان ها را به حکم یک خانواده می داند و همه را برادر خطاب کرده است نه تنها در لفظ و در شعار بلکه در عمل و تعهدهای متقابل نیز همه با هم برادرند.

در روایات نیز بر این مسئله تأکید کرده است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

پیامبر اسلامص فرمود: المسلم اخوالمسلم لایظلمه و لا یخذله و لا یسلمه2 مسلمان برادر مسلمان است، هرگز به او ستم نمی کند او را خار نمی سازد و او را در برابر حوادث تنها نمی گذارد.

امام صادق(ع) فرمود: المؤمن اخ المؤمن کالجسد الواحد اذا اشتکی شیئاً منه وجدالم ذلک فی سایر جسده و ارواحهما من روح واحدة3 مؤمن برادر مؤمن است و همگی به منزله اعضاء یک پیکرند که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر عضوها را قراری نماند و ارواح آنها از روح واحدی گرفته شده است.

در روایت دیگری فرمود: المؤمن اخ المؤمن عینه و دلیله، لایخونه و لایظلمه و لا یغشّه و لا یعده عدة فیخلفه4 مؤمن برادر مؤمن است و به منزله چشم او و راهنمای اوست به او خیانت و ستم روا نمی دارد، با او غش و تقلّب معامله نمی کند و هر وعده ای که به او بدهد تخلف نخواهد کرد.

در روایت دیگری فرمود: المسلم اخو المسلم هو عینه و مرآته و دلیله، لایخونه و لا یخدعه و لا یظلمه و لا یکذّبه و لا یغتابه5 مسلمان برادر مسلمان است، او چشمش و آیینه اش و راهنمای اوست به او خیانت نمی کند، او را فریب نمی دهد، به او ستم نمی کند، او را تکذیب نمی کند و پشت سر او سخن نمی گوید.

با توجه به این که در تعالیم اسلامی مؤمنان برادران یکدیگرند باید تلاش شود تا این برادری محفوظ بماند و از آن چه که باعث گسست این برادری شود اجتناب گردد که به برخی عوامل حفظ وحدت اشاره می شود.

1- خوش اخلاقی

یکی از اموری که باعث حفظ اخوّت و برادری می شود برخورد با مؤمنان با خوش اخلاقی است. امام صادق(ع) فرمود: ما یقدم المؤمن علی اللّه عزّ و جلّ بعمل بعد الفرائض احبّ الی اللّه تعالی من ان یسع الناس بخلقه6 محبوب ترین کار مؤمنان بعد از انجام فرائض الهی برخورد با مؤمن با اخلاق خوب است.

در روایات فراوانی بر حسن خلق در روابط اجتماعی تکیه شده است.

2- گشاده رویی

یکی از چیزهایی که مؤمنان برای حفظ برادری باید رعایت کنند گشاده رویی و با خوشرویی برخورد کردن است. شخصی خدمت پیامبراکرمص رسید و از او نصیحتی را درخواست کرد حضرت ضمن سفارش ها فرمود: الق اخاک بوجه منبسط7 با برادر مسلمانت با گشاده رویی ملاقات کن.

3- رعایت صداقت و راستگویی و امانت داری

امام صادق(ع) فرمود: لاتنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده فان ذلک شی ء اعتاده فلوترکه استوحش لذلک ولکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته8 به طولانی شدن رکوع و سجود افراد نگاه نکن، چه بسا او به آن عادت کرده باشد و اگر آن را ترک کند دچار وحشت شود اما به راستگویی و امانت داری او نگاه کن.

4- اهتمام به امور مسلمانان

یکی از چیزهایی که درتحکیم پیوند برادری تأثیر فوق العاده دارد اهتمام به امور مسلمانان است به گونه ای که پیامبر اکرمص فرمود: من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم9 انسانی که به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد مسلمان نیست. زیرا انسان ها مخلوق خدا هستند و محبوب ترین انسان ها نزد خدا آنانی هستند که به مخلوق الهی سود رسانده و آن ها را شادمان سازد. الخلق عیال اللّه فاحب الخلق الی الله من نفع عیال اللّه و ادخل علی اهل بیته سرور10 انسان ها عیال خداوندند و محبوب ترین مخلوق نزد خداوند آن انسانی است که به عیال الهی نفع رساند و خاندان او را شادمان سازد.

5 - احترام بزرگان و مهربانی نسبت به کوچکان

یکی از اموری که باعث تحکیم وحدت و اخوت اسلامی می شود این است که به بزرگان احترام کنیم و نسبت به افراد کوچک مهربان و دلسوز باشیم. امام صادق(ع) فرمود: عظموا اکبارکم و صلوا ارحامکم و لیس تصلونهم شی ء اقل من کف الاذی عنهم11 بزرگانتان را احترام کنید و با خویشاوندان صله رحم نمائید و بهترین مصداق صله رحم آن است که از آزار آنان خودداری کنید. و همان حضرت فرمود: لیس منا من لم یوقر کبیرنا و یرحم صغیرن12 از ما اهل بیت نیست کسی که بزرگان را احترام نکرده و نسبت به کوچک ها دلسوزی نداشته باشد.

6- به دیدار مؤمنان رفتن

یکی از اموری که در آموزه های اسلامی بر آن تأکید شده است به دیدار مؤمنان رفتن است. امام صادق(ع) فرمود: مازار مسلم اخاه المسلم فی اللّه و لله الا ناداه اللّه عزّ و جلّ ایّها الزائر طبت و طابت لک الجنه13 مسلمانی که با برادر مسلمانش برای خدا دیدار کند فرشته ای از سوی خدا به او خطاب کرده و می گوید: کار خوبی کردی بهشت بر تو گوارا باد.

7- مصافحه و معانقه کردن

یکی از آداب برخورد مسلمانان با یکدیگر آن است که در دیدار با همدیگر دست در دست برادر مسلمانش نهاده و با او معانقه نماید. امام باقرع فرمود: انّ المؤمنین اذا التقیا فتصافحا ادخل اللّه عزّ و جلّ یده بین ایدیهما و اقبل بوجهه علی اشدّ هما حباً لصاحبه14 مؤمنان در هنگام دیدار با یکدیگر مصافحه کرده و دست در دست یکدیگر گذارند و وقتی این کار را انجام دادند خدای سبحان دستش را بین دست آن دو قرار می دهد و با تمام محبت به آن که بیشتر دوستش را دوست بدارد توجه می کند.

امام صادق(ع) فرمود: انّ المؤمنین اذا اعتنقا غمرتهما الرحمة15 مؤمنان وقتی با هم معانقه می کنند رحمت الهی آن هارا در بر می گیرد.

8 - خوشنود کردن مؤمنان

خوشحال کردن مؤمن از جمله اموری است که در تحکیم پیوند اجتماعی بین مؤمنان تأثیر فوق العاده ای دارد از این رو در تعالیم اسلامی بر آن تأکید شده است.

پیامبر اکرمص فرمود: ان احبّ الاعمال الی اللّه عزّ و جلّ ادخال سرور علی المؤمنین16 محبوب ترین کارها نسبت به خدای متعال وارد کردن خوشحالی و نشاط بر مؤمنان است و خوشحال کردن مؤمن به آن است که گرسنگی اش را برطرف کنی، غم و اندوه را از او بزدایی، بدهکاریش را اداء کنی، حاجاتش و نیازهایش را برطرف سازی، مؤمنی را سیر کنی، برهنه ای را بپوشانی، به او لطف نموده و به او مهربانی کرده و تکریمش کنی.

9- صلح و آشتی

صلح و آشتی از کارهایی است که در بهبود روابط اجتماعی نقش بسزایی دارد زیرا با اصلاح بین مردم کدورت ها زدوده شده و دشمنی ها دور می شود. از این رو در روایات اسلامی به این امر ترغیب کرده و فرموده است: لان اصلح بین اثنین احبّ الیّ من اتصدق بدینارین17 اگر بین دو نفر آشتی کنم بهتر است تا این که دو دینار صدقه بدهم. و در روایت دیگری فرمود: صدقه ای که خدا او را دوست دارد اصلاح بین مردم است.

برای همین است که قرآن فرمود: انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا اللّه لعلکم ترحمون18 مؤمنان برادران یکدیگرند، بنابراین در میان آن ها صلح را برقرار کنیدو به نزاع و تخاصم بین آن ها خاتمه دهید تقوای الهی را پیشه کنید تا مشمول رحمت خدا شوید.

عوامل گسست برادری و پیوندهای اجتماعی

قرآن کریم برای ساختن جامعه اسلامی علاوه بر دعوت به برادری در پرتو ایمان آن ها را نسبت به اموری که باعث گسستن این برادری شده و پیوندهای اجتماعی را متزلزل می کند نیز هشدار داده است از این رو در آیه 11 و 12 سوره حجرات خطاب به مؤمنان آن ها را از این عوامل باز داشته است و فرمود: یا ایّها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیراً منهم و لانساء من نساء عسی ان یکن خیراً منهن و لا تلمزوا انفسکم ولاتنابزوا بلالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون19 ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزاء کنند شاید آن ها از این ها بهتر باشند و نه زنانی زنان را استهزاء کنند شاید آنان از اینان بهتر باشد و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارید و آن ها که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.

یا ایّها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظنّ ان بعض الظنّ اثم و لا تجسّسوا و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکرهتموه و اتقوا اللّه ان اللّه تواب رحیم20 ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری گمان ها بپرهیزید، چرا که بسیاری از گمان ها گناه است و هرگز در کار دیگران تجسس نکنید و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند و آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد به یقین همه شما از این کار کراهت دارید، تقوای الهی پیشه کنید که خدا توبه پذیر مهربان است.

در این آیه خدای سبحان مؤمنان را از شش کار باز داشته است:

1- استهزاء 2- عیب جویی 3- لقب زشت دادن 4- بدگمانی 5 - تجسّس 6- غیبت. که به تفصیل از این ها سخن به میان می آید.
اول: استهزاء

استهزاء که به معنای بیان کردار یا گفتار یا صفتی از صفات یا نقصی از نقص های فردی برای خنداندن مردم است یکی از کارهای زشت است که در قرآن از آن نهی کرده است.

این استهزاء ممکن است به صورت صریح و با گفتار و رفتار صورت گیرد و ممکن است به صورت اشاره و کنایه باشد.

باید توجه داشت که استهزاء و مسخره کردن تجاوز به حریم آبروی دیگران و تحقیر دیگران است علاوه این عمل موجب آزار مؤمنان نیز می شود.

سرچشمه استهزاء حسّ خود برتر بینی و کبر و غرور است که از ارزش های ظاهری و مادی مانند داشتن ثروت، زیبایی یا تعلّق به نژاد یا قبیله خاص به وجود می آید و از این به استهزاء می پردازد در حالی که معیار ارزش در پیشگاه خداوند تقوا و پاکی است و چون هیچ کس نمی تواند بگوید: من در پیشگاه خدا از دیگری برترم، به همین دلیل تحقیر و استهزاء دیگران یکی از زشت ترین عیوب اخلاقی است.

گاه ممکن است منشأ استهزاء دیگران به طمع مال یا مقام باشد که برای خوشایند دیگران به مسخره کردن دیگران می پردازد و گاه منشأ سرچشمه آن کینه و نفرت است که فردی برای نشان دادن کینه خود فرد دیگر را مورد استهزاء قرار می دهد و گاه منشأ آن حسادت به موقعیت افراد است که فرد حسود به دلیل نداشتن موقعیت فرد مورد نظرش او را مسخره می کند تا او را از رتبه و شأنش پایین بیاورد.
پیامدهای استهزاء

استهزاء و تمسخر دیگران برای کسی که دیگران را مورد استهزاء قرار می دهد هم پیامد دنیوی دارد و هم پیامد اخروی.

پیامد دنیوی آن عبارت است از: سبک شدن مسخره کننده و کینه و دشمنی میان او و فرد مورد تمسخر و سست شدن پیوند برادری و ریشخند دیگران نسبت به او می شود و در آخرت نیز فرد مسخره کننده دچار عذاب الهی می گردد.

2- عیب جویی و طعن به دیگران

یکی از رذایل اخلاقی که موجب گسست اخوت و برادری ایمانی می شود عیب جویی از دیگران است که قرآن می فرماید: ولاتلمزوا انفسکم مؤمنان نباید همدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار دهند و از این طریق سبب رنجاندن آنان شوند در واقع بیان عیب دیگران تجاوز به حریم دیگران است که مانند مار یا عقربی شخص را می گزد، این عیب جویی گاهی زخم زبان با بیان عیب های واقعی فرد است گاهی باعیب های پنداری، به این صورت که چیزی که عیب نیست، عیب به پندارد از باب مثال کسی را به دلیل داشتن عقاید درست یا رفتاری صحیح و صداقت و یک رنگی عیب جویی کنند. خانمی که از حجاب بهره مند است او را امّل بخوانند، انسانی که صداقت و امانت داری و رعایت دستورات دینی را مورد توجه قرار داده ساده به پندارند و او را ساده و فاقد تدبیر معرفی کنند و انسان ایثارگر را احمق و نادان بدانند.

سرچشمه عیب جویی دیگران کینه توزی و دشمنی شخصی و حسد است انسانی که کینه کسی را در دل دارد از او عیب جویی می کند تا از این طریق او را برنجاند و کینه توزی خود را آرام کند و یا به خاطر موقعیت دیگران از نظر اجتماعی و فقدان آن موقعیت و جایگاه برای عیب جو او را وامیدارد تا به عیب جویی بپردازد.

در قرآن کریم در سوره همزه فرمود: ویل لکل همزة لمزه الذی جعل مالاً و عدّده یحسب ان ماله اخلده 21 وای بر هر عیب جوی مسخره کننده ای، همان کسی که مال را جمع آوری و شماره کرده بی آن که حساب مشروع و نامشروع کند گمان می کند اموالش سبب جاودانگی اوست.

پیامبر اکرمص فرمود: الاانبئکم بشرارکم قالوا بلی یا رسول الله قال المشاؤون بالنمیمه، المفرّقون بین الاحبّة الباغون للبراء المعایب22 آیا شما را از شریرترین افراد آگاه سازم، گفتند آری ای رسول خدا فرمود: آن ها که بسیار سخن چینی می کنند، در میان دوستان جدایی می افکنند و برای افراد پاک و بیگناه در جستجوی عیوبند.

در این آیه سرچشمه عیب جویی را غرور و تکبر ناشی از علاقه به مال می داند به تصوّر این که مال باعث جاودانگی او می شد. در حالی که مال مانند همه امور دیگر مادی، فناپذیر است و اگر آدمی بداند که منشأ جمع آوری به گفته امام معصومع ممکن است اموری نظیر بخل و حرص و مانند آن باشد چنان چه امام رضا علیه السلام فرمود: لاتجمع المال الا بخمس خصال: بخل شدید و امل طویل و حرص غالب و قطیعة رحم و ایثار الدنیا علی الآخره23 مال جز با پنج خصلت جمع نمی شود. بخل شدید، آرزوهای دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و مقدم داشتن دنیا بر آخرت.

از این روایت استفاده می شود که انسان سخاوتمند و کسی که آرزوهای دور و دراز ندارد مراقب حلال وحرام خواهد بود، به ارحام خود کمک می کند و از حرص به دور باشد غالباً اموال در نزد آن جمع نمی شود.

علاوه در این آیه پندار جاودانگی به مال را نیز دلیل بر جمع مال دانسته است در حالی که مال فناپذیر است و امر فناپذیر سبب جاودانگی انسان نخواهد بود.

3- لقب زشت دادن

بسیاری از افراد بی بند و بار اصرار دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند و از این طریق آن ها را تحقیر کرده و شخصیتشان را بکوبند و از این طریق از آن ها انتقام بگیرند و کینه و عقده اشان را خالی کنند.

اسلام از این عمل زشت نهی می کند و هر اسم و لقبی را که مفهوم نامطلوبی دارد و موجب تحقیر مسلمانی می گردد ممنوع شمرده است.

در قرآن پس از نهی از لقب بد دادن می فرماید: بئس الاسم الفسوق بعد الایمان بسیار بد است بر کسی که بعد از ایمان آوردن نام کفر بگذارند.

در پایان آیه برای تأکید می فرماید آدمی باید از این کارهای زشت یعنی استهزاء و عیب جویی و لقب زشت دادن توبه کند و اگر توبه نکند و از این اعمال دست برندارد ظالم و ستمگر خواهد بود و من لم یتب فاولئک هم الظالمون چه ظلمی از این بالاتر که انسانی با سخنان نیش دار و تحقیر و عیب جویی، قلب مردم با ایمان را که مرکز عشق خداست بیازارد و شخصیت و آبروی آن ها را که سرمایه بزرگ زندگی آنان است از بین ببرد.

4- بدگمانی

یکی از کارهایی که باعث گسست برادری مؤمنان می شود سوءظن و بدگمانی نسبت به آنهاست و این بدگمانی در واقع وارد شدن در حریم امن درون وجود انسان است که آدمی با این ویژگی آن حریم امن درون را نا امن می کند و حرمت و شخصیت افراد را در هم می شکند از این رو قرآن فرمود: آدمی حق ندارد نسبت به دیگری گمان بد ببرد و در اندیشه خود امنیت دیگران را سلب کند. پیامبر گرامی اسلامص فرمود: انّ اللّه حرّم من المسلم دمه و ماله و عرضه و ان یظنّ به السوء24 خدای سبحان خون و مال و آبروی مسلمان را بر دیگران حرام کرده و همچنین گمان بد بردن را نیز حرام نموده است.

گمان بد نه تنها به طرف مقابل و شخصیت او ضربه وارد می کند برای کسی که گرفتار سوء ظن و بدگمانی است نیز بلائی بزرگ است زیرا سبب می شود که او را از همکاری با مردم و تعاون اجتماعی برکنار کند و دنیایی آکنده از گوشه گیری فراهم سازد و این گوشه گیری عامل وحشت او گردد چنان چه حضرت علیع فرمود: من لم یحسن ظنه استوحش من کل احد25کسی که گمان بد داشته باشد از همه کس وحشت دارد.

گرچه سوء ظن و بدگمانی در اختیار انسان نیست و از اموری که از اختیار انسان خارج است در انسان به وجود می آید اما در واقع نهی از بدگمانی، نهی از ترغیب آثار است یعنی هرگاه گمان بدی نسبت به مسلمانی در ذهن آدمی پیدا شد، در عمل به آن اعتنا نکرده، طرز رفتار خود را تغییر ندهد علاوه بر آن می توان با منصرف کردن ذهن از آن چه به آن مبتلا شده و مشغول شدن به اندیشه های مثبت، گمان بد را از خود دور سازد از این رو امیرالمؤمنینع فرمود: ضع امر اخیک علی احسنه حتی یأتیک ما یقلبک منه و لا تظنن بکلمة خرجت من اخیک سؤ رأیت تجدلها فی الخیر محمل26 اعمال برادرت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر مادام که می توانی محمل خوبی برای آن بیابی...

بهرحال خودداری از سوء ظن و بدگمانی از جامع ترین دستورها در زمینه روابط اجتماعی انسان هاست که زمینه ساز امنیت کامل انسان ها حتی در اندیشه افراد خواهد بود.

5 - تجسّس و جستجوگری در امور نامطلوب

یکی از اموری که بر اخوت ایمانی ضربه می زند جستجوگری در کار دیگران است و سبب آن بدگمانی است که اگر این خصلت در انسان به وجود آمد او را وامی دارد تا به کشف اسرار و رازهای نهانی مردم بپردازد و چون اسلام می خواهد مردم در زندگی خصوصی خود از هر نظر در امنیت باشند به هیچکس اجازه نمی دهد در آن به تجسّس بپردازد و آبرو و حیثیت دیگران را بر باد دهد.

ناگفته نماند تجسّس در زندگی خصوصی ممنوع است ولی کسب اطلاعات به منظور حفظ امنیّت جامعه و همچنین کشف توطئه ای که به امنیّت جامعه اخلال وارد می کند لازم و ضروری است که باید به آن پرداخته شود.

6- غیبت

یکی از اموری که موجب جدایی مؤمنان از یکدیگر می شود غیبت دیگران است تا از این






















طریق آبرو و حیثیت دیگران را بر باد دهد از این رو در قرآن انسان های مؤمن را از غیبت باز داشته است تا از این طریق آبروی انسان محفوظ مانده و حرمت افراد هم نشکند.

غیبت کردن به اندازه ای زشت است که قرآن کریم آن را از نوع خوردن گوشت برادر مرده می داند و همان طور که انسان از خوردن گوشت برادر مرده کراهت دارد باید از غیبت کردن نیز کراهت داشته باشد. زیرا آبروی برادر مؤمن و مسلمان همچون گوشت تن اوست و ریختن این آبرو به وسیله غیبت و افشای اسرار پنهانی مانند خوردن گوشت بدن اوست. پیامبر اکرمص فرمود: یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤمن بقلبه لاتغتابوا المسلمین و لا تتبعوا عوراتهم فانه من یتبع عورة اخیه تتبع الله عورته و من تتبع اللّه عورته یفضحه فی جوف بیته27

ای گروهی که به زبان ایمان آورده اید و نه به قلب غیبت مسلمانان نکنید و از عیوب پنهانی آن ها جستجو نکنید زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند خدای سبحان اسرار او را فاش می سازد و در دل خانه اش رسوایش می سازد.

غیبت در اصل به این است که آدمی در غیاب کسی سخن بگوید که عیبی از او فاش سازد امام صادق(ع) فرمود: الغیبة ان تقول فی اخیک ما ستره اللّه علیه و اما الامر الظاهر فیه مثل الحدة و العجلة فلا و البهتان ان تقول ما لیس فیه28

غیبت آن است که درباره برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خدای متعال آن را پنهان داشته است اما چیزی که ظاهر است مانند تندخویی و عجله داخل در غیبت نیست اما بهتان آن است که چیزی را بگویی که در او وجود ندارد.

نتیجه گیری

در این مقاله از رابطه ایمان و برادری سخن به میان آمده است در واقع روح برادری از ایمان برمی خیزد که یک امر معنوی است نه از امور مادی مانند نژاد، زبان و داشتن زندگی جغرافیایی مشترک و...و این برادری اگر بخواهد استمرار پیدا کند باید از عواملی که سبب تحکیم آن می گردد استفاده گردد و از آن چه که سبب گسست آن می شود پرهیز گردد در قرآن کریم اموری مانند استهزاء و بدگمانی و عیب جویی و لقب زشت به افراد دادن و بدگمانی و تجسّس به قصد افشای اسرار دیگران و غیبت کردن از جمله عواملی می داند که سبب گسست این پیوند می شود از این رو بر مسلمانان لازم است هم به عوامل تحکیم روابط اجتماعی توجه و هم از عوامل تزلزل روابط اجتماعی پرهیز کنند.

پی نوشت ها: -

1. سوره حجرات، آیه 10.

2. محجة البیضاء، ج 3، ص 332.

3. اصول کافی، ج 2، ص 166.

4. همان،ص 167.

5. همان،ص 166.

6. همان،ص 100.

7. همان،ص 103.

8. همان،ص 105.

9. همان،ص 163.

10. همان،ص 164.

11. همان،ص 165.

12. همان.

13. اصول کافی،ج 2، ص 178.

14. همان،ص 179.

15. همان،ص 184.

16. همان،ص 189.

17. همان،ص 209.

18. سوره حجرات، آیه 10.

19. سوره حجرات، آیه 11.

20. همان، آیه 12.

21. سوره همزه، آیات 1 و 2 و 3.

22. اصول کافی، ج 2، ص 369.

23. نورالثقلین، ج 5، ص 668.

24. المحجة البیضاء، ج 5، ص 268.

25. غررالحکم، ص 697.

26. اصول کافی، ج 2، ص 362.

27. محجةالبیضاء، ج 5، ص 252.

28. اصول کافی، ج 2، ص 357.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۲ ، ۱۲:۴۸
ابراهیم خندان

علمای شیعه، افزون بر طب الصادق و طب الرضا، از آثار زکریای رازی و حکمای دیگر نیز استفاده می کردند. 
هدایه المتعلمین فی الطب، نوشته ربیع بن احمد الأخوینی النجاری (م:313ه.ق.)، آثار ابوریحان بیرونی (م:440ه.ق.) بویژه الصیدنه، آثار ابن سینا، بویژه قانون، شرح نفیسی،شرح اسباب و قانونچه محمد بن عمر چغمینی (م:745) به مدت بیش از 8 قرن، از متون درسی حوزه های علمیه بوده است و پیشتر در حوزه های علمیه غیر از فقه و اصول، تمامی علوم از ریاضیات و طب و شیمی نیز تدریس می شده است
افزون بر دانش هایی که نام بردیم، در حوزه های علمیه ، علوم غیر رسمی مانند علم رمل، اعداد حروف، کیمیا و معمّا نیز قرنها در نهان، یا آشکار تدریس می شدند و ما در این جا در مقام بحث از این دانشها و متون و منابع آنها نیستیم که به دقت و فرصت بیشتری نیاز دارد. 

تذکر:
با کمال تاسف باید گفت: کتاب ارزشمند "هدایه المتعلمین فی الطب هدایه المتعلمین فی الطب تصنیف ابوبکر (یا ابوحکیم) ربیع بن احمد اجوینی بخاری شاگرد ابوالقاسم مقانعی از شاگردان ابوبکر محمد بن زکریای رازی. این کتاب در اواسط نیمه‌ی دوم قرن چهارم تألیف شد و در شمار کتب متوسط طب است. نسخه‌یی از این کتاب در کتابخانه‌ی فاتح استانبول و نسخه‌یی دیگر در کتابخانه‌ی بودلیان در انگلستان موجود است. " این کتاب ارزشمند جزو معدود کتابهای بجا مانده از آثار قلمی دانشمندان ایرانی است که به فارسی دری منثور نوشته شده که تعداد این کتابها به زحمت به تعداد انگشتان دست میرسد. درباره سرقت این اثر کم نظیر علمی ایرانیان می خوانیم:
"مهدی بیانی در مقاله «سرگذشت حسرت‌انگیز یکی از نفیس‌ترین نسخه‌های خطی فارسی» در سال 1329 به سرگذشت تأسف‌انگیز کتاب خطی «هدایة المتعلمین فی الطب» تصنیف ابوبکر ربیع بن احمد الخوینی بخاری، شاگرد رازی، می‌پردازد. این نسخه منحصر و بسیار نفیس، به صورت قاچاق به لندن رفت. مرحوم بیانی که در آن زمان رئیس کتابخانه ملی بود، با وجود حمایتهای زیاد وزیر فرهنگ وقت ـ اسماعیل مرآت ـ نتوانست مانع خروج این نسخه از کشور شود."
درباره ویژگیهای منحصر بفرد و ممتاز علمی این کتاب سخن بسیار رفته که در اینجا با مقایسه این اثر علمی به غارت رفته باید گفت:
کتاب هدایه المتعلمین فی الطب ، اخوینی بخارائی در زمره قدیمی ترین نسخه های منثور به زبان دری است. اصطلاحات تخصصی پزشکی اش را پیش از ابو علی سینا و ابو ریحان بیرونی[1] استفاده کرده.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: در خانه ای که نام محمد ، احمد ، علی ، حسن ، حسین ، جعفر ، طالب ، عبدالله و (فاطمه از زنان) باشد ، فقر و تنگدستی به آن خانه وارد نمیشود.وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 129

و

امیرمومنان علی (علیه السلام) فرمودند: هیچ خاندانی نیست که در میان آنان نام پیامبری باشد جز اینکه خداوند فرشته ای را بر می انگیزد که صبح و شب آنان را بستایند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 301

و

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اگر برای کسی چهار فرزند متولد شود، یکی از آنان را به نام من نامگذاری نکند به من جفا کرده است. وسائل الشیعه جلد 15 صفحه 126

و

امام باقر (علیه السلام) به فرزند خردسالی فرمود: نام تو چیست؟ او پاسخ داد: محمد. امام سوال کرد: کنیه ات چیست؟ گفت : علی. امام (علیه السلام) فرمود: تو به شدت از شیطان دور شده ای، زیرا شیطان هنگامی که بشنود کسی صدا میزند ای محمد یا ای علی ! ، آب میشود همانگونه که مس آب میشود. وسائل الشیعه جلد 15 صفحه

بسم الله الرحمن الرحیم

بنده خدایی میگفت:
حج رفتن حرامه!
گفتم:
چرا؟
گفت:
به جای حج رفتن پولشونو خرج فقرا بکنن. الان فقرا واجبترن!
گفتم:
حج از طرف چه کسی واجب شده؟
گفت:
خدا و پیغمبر
گفتم:
از کجا فهمیدی که حالا حرام شده؟ تجدید نظر کرده اند؟ آیات جدیدی نازل شده؟
بنده خدا:
سکوت
گفتم:
آن زمانیکه حج واجب شد، مسلمانان در بدترین شرایط اقتصادی بودند تا جائیکه عده ای از آنها به اهل صفه معروف شدند( اهل صفه کسانیکه از شدت فقر در مسجد می خوابیدند و نیازمند کمک دیگر مسلمانان بودند) پس چرا خداوند متعال حج واجب کرد؟ مگر ملاک حلیت و حرمت حج، فقیر بودن یا نبودن عموم مسلمانان هست؟ 
متاسفانه از این دست بندگان خدا زیاد هستند. کسانیکه بدون کوچکترین سواد حوزوی و دینی درباره احکام دین و حلال و حرام خدا به راحتی اظهار نظر میکنند به همان راحتی که درباره تورم و اقتصاد و سیاست و ....یا حتی قیمت مرغ و تخم مرغ رای صادر میکنند. با خود میاندیشم چه بر سر اسلام و مسلمانان آمده که اینگونه مهمترین و اساسی ترین مبانی دین را معرکه اظهار نظرهای بی پایه و اساس و گاه هوس آلوده خود میکنند!
گاهی کسانی در این وادی لغزیده اند که خود در حوضه علوم دین صاحب نظر بوده اند اما به خاطر سهل انگاری یا پیروی از هوای نفس دچار لغزش شده اند! با وجود این چطور کسانیکه حتی قادر به تلفظ  قرائت صحیح واژگان قرآن و روایات را ندارند به خود اجازه میدهند پا به حیطه مسائل دینی گذاشته و در جایگاه یک کارشناس دین اظهار نظر کنند. اشکال کار کجاست؟
 اول: 
حج بر افراد غنی و پولدار واجب شده است پس این تکلیف بر عهده پولداران و مرفهین جامعه هست و فلسفه وجوب حج نیز بر افراد مرفه در همین نکته است تا آنان با حضور در مراسم جهانی حج و تحریم تمتعات و لذایذ دنیوی در ایام حج و حتی پوشیدن لباسی ساده شبیه کفن لنگری باشد برای آنان تا قیامت را یاد آورده و به فقر و بیچارگی آن دنیا بیاندیشند و به فکر نیازمندان هم باشند. در حقیقت فلسفه حج خارج کردن مسلمانان از پیله دنیا پرستی و حب دنیا خارج شوند و ایمان سست و خود خواهانه اشان رنگ و بوی انسانی و مردمی هم بگیرد. تا با  شکستن حصار سنگین و چندین لایه کبر و غرور و هوا و هوس دنیا طلبیشان ایمانشان هوایی بخورد و روح به زنجیر دنیا کشیده شده شان از قفس آراد شده و کمی هم در هوای دردمندان بال و پری بزند.
دوم:
روح تساهل و تسامح انگارانه درباره دین آفتی دیگر است که به جان حوضه دین باوری مرد افتاده است و حتی دامن متدینین را هم گرفت است. با ظهور و بروز دولت اصلاحات و باز شدن فضای آزاد اندیشی لگام گسیخته، ضد دینی، سکولار و باب شدن اظهار نظر افراد مغرض و دین ستیز( که حتی متاسفانه گاه لباس دین نیز به تن داشتند) درباره دین یکی از علل گسترش اباحی گری در امر دین شناسی است. افرادی چون دکتر سروش و دکتر شریعتی را باید سردمدار و پیش قراول باب شدن این نوع نگاه به دین دانست. نگاهی که هیچ معیار ثابتی و هیچ نظام ارزشی ثابت و مقدسی را برای فهم دین قائل نیست و به خود اجازه میدهد مانند اندیشمندان ساختار شکنی اروپائی عصر رنسانس چون: مارتین لوتر، کوپرنیک، گالیله، دکارت درباره همه مبانی و مولفه های دین دیدگاههایی نو آورانه و بدعت آمیز و متکی به رای( یا همان تفسیر به رای) داشته باشند.

سوم:
یکی از دلایل باب شدن این رفتار حذف روحانیت و فقاهت یا همان نگاه متعهدانه و ارزشمدارانه به دین است. لزوما افراد با تحصیلات حوزوی و نخبه گان حوضه علوم دین و شریعت به دلیل ممارست و ملکه شدن معارف دین در همه ابعاد و زوایای فکری و روحیشان طبیعتا تعهد خاصی درباره حفظ و حراست از مرزهای باورهای دینی خواهند داشت چنانچه در همه علوم  و فنون غیردینی هم چنین سنتی رایج است. از پزشکی گرفته تا تجارت افراد با خبره و آگاه در حیطه تخصصی خود هیچگاه اجازه دخالت به افراد غیر صلاحیت دار نمیدهند. چراکه تجربه و عقل به ما میگوید: دخالت در اموری که نیاز به تخصص و تبحر در آن رشته و فن را دارد قطعا فاجعه بار و خسارت بار خواهد بود.

چهارم:
. بعضی افراد متدین به خاطر انس زیاد با روحانیت( به قو معروف کسانیکه پای ثابت منبر هستند) توهم عالم و کارشناس دین بودن در آنها بوجود آمده گویی آشنایی کافی با چند مسئله شرعی رساله و حفظ کردن چند روایت و خوانده چند کتاب فارسی درباره مسائل مذهبی منشاء این اندیشه خام و انحرافی باشد. نمونه و مصداق بارز چنین افرادی را باید برخی مداحان با سابقه و با تجربه( و گاه بی تجربه و مبتدی) است که حتی در برخی موارد بالای منبر نیز میروند!!! مشکل اصلی اینجاست که این نوع افراد با توجه به اینکه کارشناس مسائل دین( یا به قول معروف فقیه و اسلام شناس به تمام معنی ) نیستند گه گاه با اظهار نظرها و فتواهایی!!! که صادر میکنند زمینه را برای شکستن قداست و حریم دین فراهم میآورند و در سایر مردم این شبه را بوجود می آورند که: فلانی که مجتهد و یا روحانی نیست اظهار نظر میکند پس من هم میتوانم!!!
اشتباه این افراد ازآنجا آغاز می شود که حوضه مباحث اخلاقی( که ارشادی است نه مولوی و البته در اینگونه موارد نیز باید فرد مطلع و کارشناس و حدیث شناسی هم باید باشد) را با مباحث حوضه تخصصی و فنی فقاهت و اجتهاد خلط کرده اند!

یک سوال و چند پاسخ:
بسترهای پیدایش دخالت افراد غیر حوزوی در مباحث دینی و فقاهتی:
 اما چرا درباره علوم دینی چنین تصوری بوجود آمده؟ دلیل آن کاملا روشن است. بسیاری از افرادی که دنبال دخالت در مسائل دینی هستند و ان هم دخالت مخرب چرا که: 
1. نگاه دئیستی به دین یعنی: تفکری که معتقد است دین یعنی شناخت بی واسطه از دین. یعنی بدون وساطت روحانیت و به ساده ترین شکل ممکن میتوان به نیازهای و خواسته های معرفتی از دین پاسخ داد تا مشکلات بوجود آمده در کلیسا با این تفکر رفع شود.. لذا به حذف روحانیت و مرجعیت عالمان دین در امور دینی می اندیشند. همان اتفاقی که در اروپا افتاد. شاید بیشترین زمینه ساز آن ارتباط ایرانیان با اروپائیان خصوصا عصر مشروطه باشد
 2. عده ای از افراد که دچار اختلالات شخصیتی و تربیتی هستند روحانیت و مرجعیت را مانع بزرگی در سر راه امیال نفسانی خود میدانند لذا ساده ترین روش برای رسیدن به امیال نفسانی و شیطانی خود را حذف سیستم روحانیت می دانند. عده ای به خاطر کینه های شخصی که از یک روحانی داشته اند و یا به خاطر ضعف ایمان و سستی اعتقادات و میل به آزادی بی قید  و بند در عمل به دین

اما آیات در اینباره چه میگوید:

1.  دواری تنها بر طبق دستور خداوند متعال
 خداوند به نبی اش میفرماید: وَأَنِ احْکُمْ بَینَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(المائدة/49)

و در میان آنها [= اهل کتاب‌]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می‌خواهد آنان را بخاطر پاره‌ای از گناهانشان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسقند.

2. پیامبر نباید از خواست مردم در صدور احکام تبعیت کند

قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَکُمُ الَّذِینَ یشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنَا وَالَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ(الأنعام/150)

بگو: «گواهان خود را، که گواهی می‌دهند خداوند اینها را حرام کرده است، بیاورید!» اگر آنها (بدروغ) گواهی دهند، تو با آنان (همصدا نشو! و) گواهی نده! و از هوی و هوس کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و برای خدا شریک قائلند، پیروی مکن!

3. اگر پیامبر از به دروغ چیزی به خدا ببندد رگ گردنش قطع خواهد شد

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ(الحاقة/44)

اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست،

  لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ(الحاقة/45)

ما او را با قدرت می‌گرفتیم،

  ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ(الحاقة/46)

سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم

 

4. وظیفه پیامبر تنها رساندن فرامین الهی است
مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ یعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ(المائدة/99)

پیامبر وظیفه‌ای جز رسانیدن پیام (الهی) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نیست). و خداوند آنچه را آشکار، و آنچه را پنهان می‌دارید می‌داند. 

5. پیروی از فتوای بدون پایه  علمی ممنوع

 وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا(الإسراء/36)
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.

روایات

لعنت بر کسانیکه بدون علم فتوا بدهند

عن ابی جعفر علیه السلام قال :من افتی الناس بغیر علم و لا هدی لعنته ملائکه الرحمه و ملائکه العذاب و لحقه وزر من عمل بفتیاه .اما باقر (ع) فرمود:هرکس که ندانسته و هدایت نشده به مردم فتوی دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه هر کس که به فتوای او عمل کرده به عهده او می باشد. (منتخب اصول کافی ،ثقه الاسلام کلینی ، حدیث40) 

مروری بر سبک زندگی اسلامی
رنگ لباس باید شاد باشد، جنس لباس اول کتان، بعد پنبه و بعد پشم باشد. داریم: در هنگام غروب مطالعه نکنید ،غذای داغ نخورید، به غذا فوت نکنید، قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید، با عجله غذا نخورید و زمانی که سفره نشسته اید جزو عمرتان حساب نمی شود یعنی سر صبر غذا بخورید.
 
به گزارش فرهنگ نیوز ، ما انسان بی دین نداریم. دین یعنی راه. وقتی می گوییم :چه دینی داری؟ یعنی راه شما چیست؟ خدا به بت پرستان می گوید که راه و دین شما بت پرستی است. هر کسی فرهنگ ، آداب و رسوم و راهی را می پذیرد که به آن دین می گویند. حتی اگر باطل باشد. هر دینی یک ویژگی هایی دارد ولی باید دید کدام دین کامل و جامع است؟
 
حجت الاسلام قرائتی در برنامه سمت خدا به این مطلب اشاره نمود و ضمن مطرح کردن این پرسش گفت:
 
ما انسان بدون رهبر و الگو نداریم: الگوی حق و باطل. ما معده ی بدون غذا یا ریه ی بدون هوا نداریم ممکن است که غذا یا هوا سالم باشد یا مسموم. ما انسان بی خدا نداریم بعضی ها خدای شان الله است و بعضی ها هوس شان خدای آنهاست. ما انسان بدون قبله نداریم بعضی ها قبله شان کعبه است و بعضی ها قبله شان همسرشان است.
بهترین دین دینی است که استدلال دارد و از نظر منطقی و عقلی قابل دفاع است. دین باید با طبع بشر بسازد. و هماهنگ با طبیعت انسان باشد. دین باید جامع باشد و همه ی ابعاد انسان را در بر بگیرد. لباس باید همه ی بدن انسان را در بربگیرد. دین باید قابل عمل باشد. اینها علامت دین کامل است.
 
در اداره ها برای رشد مالی و اقتصادی نمودار می کشند. ما می توانیم مقایسه ای بین اذان و ناقوس داشته باشیم که مثلا اذان شعار اسلام است و ناقوس شعار مسیحیت است. صدای ناقوس مثل صدای زنگ ساعت هاست ولی اذان با الله اکبر شروع می شود و با لااله الاالله تمام می شود یعنی بین دو الله است. در اذان می گوییم: خدا بزرگترین است، هیچ معبودی جز خدا نیست و ما بنده ی خدای دیگری نمی شویم، شهادت می دهم که محمد رسول خداست و راه ما از معصوم است و... باید اذان را بلند گفت. بعضی از افراد سرشناس خجالت می کشند که اذان بگویند. در قدیم در شهر اصفهان خیلی از سرشناس ها اذان می گفتند. در شهر مسلمانان مردم باید با اذان از خواب بیدار بشوند.
 
سید جمال الدین اسد آبادی به اروپا رفت. هنگام غذا، دستش را شست و  با دست غذا خورد. همه از او عکس گرفتند و فیلم برداری کردند و به او گفتند که تو از شرق آمده ای ،وحشی هستی و او را تحقیر کردند. ایشان گفت: چون من طرفدار بهداشت هستم با دست غذا می خورم. زیرا من دستم را شسته ام ولی نمی دانم که شما قاشق ها را شسته اید یا خیر. در ضمن دست من تابحال در حلق کسی نرفته است ولی این قاشق ها هر زمانی در حلق کسی است و من نمی دانم که این قاشق در حلق چه کسی رفته است و دیگر اینکه وقتی با دست لقمه می گیرم اگر شن یا استخوانی در غذا باشد متوجه می شوم. او سریع خودش را نباخت. ولی ما بعضی مواقع با یک پاتک خودمان را می بازیم.
 
بعضی می گویند که دین اسلام به مسائل دنیوی و مادی توجه نکرده است و بیشتر به مسائل اخروی توجه کرده است. این افراد اسلام را نشناخته اند. در قرآن 115 کلمه آخرت و 115 کلمه ی دنیا وجود دارد. در دعا داریم: ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه. اگر کسی دنیا را رها کند و فقط به فکر آخرت باشد مسلمان نیست. حدود 2500 حدیث در مورد خوراکی ها آمده است: عدس،خرما ،شیر،انجیر،انگور،موز... حتی ما در مورد چطورخوردن و خوابیدن حدیث داریم.
 
البته در اسلام روح مقدم بر جسم است. زیرا ارزش ما به فهم و شعور و روح ماست. در خوردن همه ی حیوانات از انسان بالاتر هستند. در پرواز پرنده ها از ما بالاتر هستند. پوست بعضی از حیوانات گرانتر از لباس های ماست. اگر انسان تربیت نشود از حیوانات بدتر است. هر کس در کنار مار  قرار بگیرد، مار او را می گزد ولی زبان ما از این طرف دنیا ،فردی را در طرف دیگر دنیا می گزد.
 
کرامت انسان به تربیت انسان است. خداوند در مورد بعضی از انسان ها می فرماید که آنها گاو هستند و در جای دیگر می فرماید که از گاو هم بدتر هستند. ارزش انسان به علم ،عمل و حسن انتخاب است. بخاطر همین است که اسلام خیلی به معنویت اهمیت داده است. ولی این دلیل نمی شود که به دنیا اهمیت نداده است.
 
در قرآن داریم که برای نان نزد حضرت عیسی می آمدند، موسی به آنها آب می داد، موسی برای مردم خانه درست کرد، حضرت ابراهیم می فرماید: خدایا شهر را امن قرار بده. معیارهای ما عوض شده است. خانه ی خوب به داشتن امنیتش است. از پدرم پرسیدم که خانه ما بهتر است یا خانه ی فلانی، ایشان گفت: هر خانه ای که در آن عبادت خدا بیشتر باشد.
 
کتابخانه ی خوب کتابخانه ای نیست که فقط کتاب های زیادی داشته باشد بلکه کتابخانه ای خوب است که مراجعه کننده ی بیشتری داشته باشد. الان می گویند ملاک مدرسه ی خوب این است که شاگردانش به دانشگاه راه پیدا کنند ،آیا این درست است؟ رفتن دانش آموزان به دانشگاه یک امتیاز است و یکی از خوبی های مدرسه است ولی اگر دانش آموزان این مدرسه تارک الصلاة باشند آیا این خوبی است؟ باید خوبی ها را با هم در نظر گرفت.
 
اسلام برای موهای شما حدیث دارد. داریم که موهایتان باید مرتب باشد و اِلا موهایتان را بتراشید یعنی موی های ژولیده در اسلام مردود است. حضرت فردی را دید که موهایش ژولیده است. به او فرمود : یا موهایت را شانه کن یا آنها را بتراش .امام صادق(ع) پنج مسواک داشت. پیامبر مسواک را پشت گوشش می گذاشتند. وقتی خواستند پیامبر را برای دفن ببرند دیدند که زیر چانه اش مسواک است.
 
پیامبر فرمود: اگر برای شما سخت نمی شد مسواک را واجب می کردم. اگر با دندان مسواک زده به سر نماز بروید یک رکعت نماز شما ثواب هفتاد رکعت نماز بدون مسواک را دارد. پس چطور می گویند که اسلام به مادیات اهمیت نداده است؟ داریم که رنگ لباس باید شاد باشد، جنس لباس اول کتان، بعد  پنبه و بعد پشم باشد. داریم: در هنگام غروب مطالعه نکنید ،غذای داغ نخورید، به غذا فوت نکنید، قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید، با عجله غذا نخورید و زمانی که سفره نشسته اید جزو عمرتان حساب نمی شود یعنی سر صبر غذا بخورید.
 حضرت ابراهیم (علیه السلام)به خدای سبحان عرض می کند: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ » پروردگارا دلهای گروهی از مردم را متوجه ذریه و خانواده ی من کن، که آنان را دوست داشته باشند و بطلبند و محبوب بین مؤمنان گردند.

قرآن کریم راه محبوب شدن بین مؤمنان را بیان کرده فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا.» آنان که از نظر عقیده مؤمن و از نظر اعمال صالح اند، خدا برای آنها محبت قرار داده و آنان را محبوب دلهای دیگران می کند. 

با خودم میگفتم اگر من به جای رهبر بودم آیا حاضر بودم چنین تصمیم بزرگ و سخت و سرنوشت سازی بگیرم؟ موقعیتی علمی و معنوی را در حوزه علمیه قم تازه به دست آورده بودم(که آرزوی هر طلبه ای هست) برای رضای خدا و مهر پدری رها کنم و خود را وقف خدمت به پدر خود کنم؟ برای هر طلبه ای حضور در شهر مقدس قم  فرصتی طلایی است آن هم برای طلبه ای جوان و مستعد و شیفته مکتب فقاهت و ولایت. زانو زدن در محضر  بزرگان و نامداران علم و فقه  و اخلاق و عرفان جهان تشیع و رشد علمی و معنوی و اجتماعی در اوج جوانی و استعداد آرزوی هر طلبه مکتب امام صادق(ع) است. اما مقام معظم رهبری به همه اینها پشت پا زد. تصمیمی که جز از ایمانی راسخ و اراده ای پولادین بر نمی آمد. 
تسلیم شدن در برابر فرمان ایمان و دل برای نیمه کاره رها کردن راه رفته و هجرت برای رضای خدا و خدمت پدر پیر و دردمند و پشت پا زدن به همه امیال دنیوی یا اطاعت از دستور عقل و ماندن و کسب جایگاه علمی اعتبار اجتماعی و مردمی؟ همه خیال می کردند این تصمیم آینده درخشان او را تباه خواهد کرد. آینده ای زیبا و فرهمند که در میان مشت انسان با پای خودش جا خوش کرده باشد و در استانه وصال محبوب اما ناگهان این پرنده خوشبختی ازاد کردن همه را به تعجب واداشت. تا اینکه آن روز سرنوشت ساز فرا رسید. این دست آقا بود در میان سران سرشناس نظام و انقلاب بالا رفت. جوانترین فرد آن جمع آن هم در میان کسانیکه هر کدام چه در تجربه و سابقه انقلابی و علمی برای خودشان کسی بودند. امام ناباورانه همه سر تعظیم و احترام فرود آوردند. رای به رهبری بدون حتی یک رای مخالف. راز این پیروزی و موفقیت ناخواسته چه بود؟ محبوبیت و افتخار از کجا نشات گرفته بود؟   
 در همین افکار بودم که یادم افتاد آقا با خدا معامله کرد در برابر رضای خدا زانو زد. خدا هم دنیا را در برابرش به زانو در آورد. حالا دنیا و مافیها به دنبال اوست آنقدر که نه در ایران که در خارج هم نام خامنه ای خواب از چشمان دشمنان خدا می رباید( ابهتی الهی) و دل دوستان خدا از شوق و شعف و محبت لبریز میکند. همان کاریکه اویس قرنی هم قرنها پیش تجربه کرد. به خاطر رضای مادر حتی خود را از دیدار محبوبش رسول خدا محروم کرد اما محبوب عالمیان شد تا جاییکه رسول خدا بوی عطر بهشتی اویس را از کیلومترها دورتر می شنود!      
آقا جان! ای اویس قرنی قرن! قرنها گذشت تا تو نشان دادی آنچه اویس را بالا برد توکل و توسل به ریسمان محکم الهی است. فهماندی آنچه انسان را بالا میبرد نه بالا رفتن از نردبام شهرت و شهوت مقام  که چنگ زدن به ایمان و اخلاص و بندگی خداست. امروز تو آنجایی هستی که باید باشی گر عدو نخواهد  

در حوزه علمیه قم 

آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خوا
هد رسید؟!

چرا امام زمان ظهور نمیکند؟ اینهمه دعا و استغاثه به درگاه الهی آن هم با جمعیت چند صد میلیونی نشان از چه چیزی دارد؟ ایا غیر این است که امپیریالیسم و صهیونیسم بین الملل با آلوده کردن نظام اقتصادی و معیشتی مسلمانان جهان به حرام و ربای سیستماتیک و نظام مند در جهت قطع ارتباط انسان مومن با خداست؟ آیا غیر از این است که گسترش ربا در کسب و روزی ملتهای مسلمان آن هم در پوشش وام های بانکی چیزی جز  جنگی مدرن و هوشمندانه با خداست؟ چه چیزی باعث شده تا ملتهای مومن و مسلمان به جای عمل به ایات قرآن و احیاء قرض الحسنه و کمک به نیازمندان جامعه آن هم از راه دادن وام های مشروع و حلال( نه صدقه) تلاش کنند همه مازاد نیاز مالی خود را در صندوق های چند لایه و غیر قابل نفوذ بانکها ذخیره کنند آن هم دور از چشم دیگر هم نوعان و هم مسلکان خود؟ مگر نه این است که اسلام آئین رحمت و شفقت است؟ پس چرا از این رحم و شفقت هیچ اثری در میان مسلمانا نیست؟ چرا یک جوان مومن و مسلمان نیازمند با وجودیکه افراد ثرومتند و بی نیاز زیادی در میان خانواده و نزدیکانش حضور دارد باید برای مبلغی ناچیز آبروی خود را در گرو وام های بانکی شبه ناک بگذارد، بانکهاییکه سود و سرمایه شان از پول و ثروت همین نزدیکان و همسایگان و دوستان آن جوان نیازمند است؟ آیا سود بانکی تضمین شده اما حرام بانکها میتواند عاقبت مارا در دنیا و آخرت تضمین کند؟ چرا باید گردش مالی و پولی شریان اقتصادی یک کشور مسلمان و شیعه ای مثل ایران از کانالی بگذرد که پایه گزارش یهودیان ربا خوار و در حال حاضر صهیونیستها هستند؟ مگر نه اینکه خداوند متعال به انبار کنندگان و احتکار کنندگان یهودی پول و طلا و سرمایه را وعده داغ شدن با همان سکه های شان را داده است؟  


یوْمَ یحْمَى عَلَیهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ(التوبة/35)
در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ می‌کنند؛ (و به آنها می‌گویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید (و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزی را که برای خود می‌اندوختید!

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا ینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ(التوبة/34)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل می‌خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمی‌دارند! و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده! 

  الَّذِینَ یأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یقُومُونَ إِلَّا کَمَا یقُومُ الَّذِی یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(البقرة/275)
کسانی که ربا می‌خورند، (در قیامت) برنمی‌خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده (و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی زمین می‌خورد، گاهی بپا می‌خیزد). این، به خاطر آن است که گفتند: «داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتی میان آن دو نیست.)» در حالی که خدا بیع را حلال کرده، و ربا را حرام! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است.) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد، و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق [= قبل از نزول حکم تحریم‌] به دست آورده، مال اوست؛ (و این حکم، گذشته را شامل نمی‌گردد؛) و کار او به خدا واگذار می‌شود؛ (و گذشته او را خواهد بخشید.) اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتشند؛ و همیشه در آن می‌مانند.

 یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(آل عمران/130)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید!

  وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(النساء/161)
و (همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند؛ و خوردن اموال مردم بباطل؛ و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کرده‌ایم.

پرسش: درباره نماز جماعت هم هست که اگر تمام دریاها مرکب شوند…
پاسخ: بله, کارهای آخرت را نسبت به دنیا وقتی بسنجند همین‌طور است اما در خود دنیا دو مطلب است یکی اینکه فیض خدا در دنیا چطور است می‌تواند فیض‌ها نامتناهی باشد نامتناهی لا یقفی; اما در جریان آخرت این مدح و قدحش هم همین است این تنها درباره نماز جماعت نیست که اگر کسی حالا نماز جماعتش به ده نفر رسید خوشحال بشود من آن‌قدر ثواب بردم که جن و انس نمی‌توانند بنویسند[22] مقابل دارد که یک درهم ربا اگر کسی بگیرد بدتر از هفتاد بار فلان است در کنار کعبه,[23] خب این بانک‌های ربوی دیگر نمی‌گذارد نمازهای جماعت ما اثر کند جهنم هم همین‌طور است این‌طور نیست که طرف بهشت فقط این‌طور باشد جهنم هم همین‌طور است یک میوه بهشت میلیون‌ها سال ممکن است بماند این حق است هزارها نفر ممکن است از آن استفاده کنند یک سیلی جهنم هم ممکن است صورت میلیون‌ها آدم را سرخ کند حساب جهنم با دنیا فرق می‌کند حساب بهشت با باغ‌های دنیا فرق می‌کند اینکه در سوره? مبارکه? «فجر» فرمود: ?لَا یُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ?[24] همین است حالا مغرور نشویم که نماز جماعت می‌خوانیم نماز ما از ده نفر بیشتر است آن گناهان را ببینیم آن روایات که مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) و سایر محدّثین نقل کردند روایات جهنم و «حُفرة مِن حُفَر النیران» و آنها را که ملاحظه بکنیم معلوم می‌شود که آن ناری که وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «أتئن من الأذی و لا ائنُّ مِن لَظی»[25] همین است فرمود من چگونه صبر کنم برابر آن ناری که «سخّرها جبّارها»[26] این‌طور است «اعاذنا الله من شرور أنفسنا و سیّئات أعمالنا» در هر دو طرف سنگین است در دنیا هم همین‌طور است کلمات الهی, فیض الهی نامتناهی است در هر عالَمی همین‌طور است.

شفقنا(پایگاه بین المللی همکری های خبری شیعه)

به نظر می رسد منشأ اختلاف در مسح و شستن پا، اعراب کلمه “ارجل” (پاها) در آیه ششم سوره مائده و کیفیت عطف آن به ما قبل باشد.

در کیفیت قرائت لام در “ارجلکم” دو نظریه وجود دارد. عده ای آن را به کسر خواندند که در این صورت، بنابر پذیرش این قرائت هیچ اختلافی نباید وجود داشته باشد، ولی در این حالت نیز برخی از مفسران اهل سنت بر این باورند که قول اهل سنت ترجیح دارد؛ زیرا در این صورت عطف “ارجل” بر “رؤوس” نه به این جهت است که مثل سر مسح شود، بلکه چون پا بر خلاف بقیه اعضای بدن هنگام شستن، آب روی آن ریخته می شود، برای جلوگیری از اسراف عطف به آن شده است.[1]

آیا معنای تفسیر به رأی غیر از این است؟! مگر این نوع تفسیرها غیر از به خدمت گرفتن قرآن جهت توجیه افکار و معتقدات خویش است؟! در صورتی که قرآن کلام وحی است. ما باید در خدمت قرآن باشیم و از آموزه های آن بهره مند شویم و باورهایمان را از قرآن گرفته و محکم گردانیم و از هر گونه پیش داوری بپرهیزیم.

این نوع دیدگاه ها تفسیر نیست، بلکه تحلیل و دیدگاه شخصی و فردی است که آن را بر قرآن تحمیل می نماییم، از این رو لازم است پیرامون آیه مربوطه بحث نماییم.

امّا برخی دیگر لام در “ارجلکم” را به فتح قرائت نمودند.

برخی از دانشمندان اهل سنت چنین استدلال نمودند: شستن در آیه وضو،[2] شامل مسح هم می شود؛ یعنی شستن عبارت است از: تری و رطوبت بیشتر، اما عکس آن درست نیست؛ یعنی مسح شامل شستن نمی شود. بنابر این اگر کسی پاها را بشوید، یقین به برائت ذمه پیدا می کند؛ زیرا بر فرض وجوب مسح، کسی که پا را شسته مسح هم نموده است، بر خلاف زمانی که مسح کرده باشد. در این صورت اگر واقعاً شستن واجب باشد تکلیف از ایشان ساقط نمی شود؛ چرا که وی فقط مسح نموده، در حالی که شستن واجب بوده است.[3]

روشن است که این نوع استدلال نادرست است؛ زیرا که شستن و مسح کردن دو ماهیت جدا از هم بوده و در حقیقت نسبتشان، نسبت تضاد است. بنابر این هیچ کدام بر دیگری صدق نمی کنند؛ یعنی نه به شستن مسح اطلاق می شود و نه به مسح، شستن، بلکه در این گونه موارد بهترین معیار تشخیص فهم لغات، عرف همان لغت است.

آیا واقعاً عرف از این دو کلمه همین را می فهمد که در این استدلال بیان شده؛ یعنی اگر کسی پایش را بشوید می گویند مسح کرده است.

اگر با تسامح بپذیریم که نسبتشان عام و خاص مطلق است نه تضاد، و شستن عبارت است از مسح و زیادی، اولاً: پس باید بتوان این را تعمیم داده و هر جا که تکلیف ما مسح باشد بتوان گفت که شستن کفایت می کند. بنابر این باید در مسح سر نیز قائل شد که اگر کسی به جای مسح، آن را بشوید کفایت می کند، در صورتی که این قول بدیهی البطلان است و کسی قائل به آن نیست.[4]

ثانیاً: در این صورت باز هم نمی توان پا را به جای مسح، شست؛ زیرا وضو از عبادات است و عبادات هم توقیفی هستند؛ به این معنا که کسی حق تصرف و کم و زیادی در آن را ندارد و باید دقیقاً مانند پیامبر (ص) وضو گرفت؛ چون در این صورت این استدلال اجتهاد در مقابل نص است که به ضرورت باطل است.

رشید رضا از دانشمندان اهل سنت می گوید: از نظر عقل هم می بینیم که شستن مناسب تر است؛ شستن نظافت است و این برای ایستادن در مقابل رب الارباب شایسته تر است.

بدون تردید وی در این جا بدون این که از قیاس اسمی ببرد، متوسل به آن شده است، یعنی گفته: این شستن نظافت است و هر چه که نظافت باشد بهتر است، و این مورد هم مثل بقیه موارد پس شستن بهتر است، در صورتی که برای قیاس در اثبات احکام دین جایگاهی وجود ندارد و این چیزی نیست که خود صاحب المنار به آن قائل باشد؛ زیرا او در ذیل آیه شریفه “أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین”؛ “من از او بهترم مرا از آتش آفریده اى و او را از گل‏”،[5] دو روایت از امام صادق (ع) در مذمت قیاس نقل می کند و می گوید: ابو نعیم در حلیه (حلیة الأولیاء) و دیلمی از جعفر صادق از پدرش و او از جدش نقل می کند که رسول الله (ص) فرمود:  اولین کسی که امر دین را با نظر خود قیاس کرد ابلیس بود.[6] باز می گوید: جعفر (صادق) گفت:  کسی که امر دین را با نظر خود قیاس کند خداوند در روز قیامت او را همنشین ابلیس قرار خواهد داد.[7]



نتیجه:

آنچه در این گفتار بیان شد دو حکم برای دو موضوع بود؛ یعنی شستن و مسح کردن صورت و سر، و هر یک از آن دو به چیزی عطف شد؛ دست ها به صورت و پاها به سر؛ یعنی همان طور که در وضو شستن صورت واجب است، شستن دو دست از آرنج هم واجب است و همان طوری که مسح (بعض) سر واجب است، مسح پا تا برآمدگی نیز واجب است.[8]

[1]. زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏1، ص611 ‏، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، 1407 ق‏.

.[2] مائده، 6، “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ  وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ”.

[3]. رازی، ابو عبد الله فخر الدین محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 11، ص  306، دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، 1420 ق؛ رشید رضا، محمد، تفسیر القران الحکیم (تفسیر المنار)، ص 233، دار المعرفة، چاپ دوم، بیروت.

[4]. نک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، موسوی همدانی، ج ‏5، ص 363، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، 1374ش.

[5]. اعراف،12?

[6]. شیطان در پاسخ به خداوند که به او فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم (چون) مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل‏.

[7]. تفسیر القران الحکیم ( تفسیر المنار)، ج 8، ص 331?

[8]. طوسی، تهذیب‏الأحکام، ج 1، ص 62، ح 20؛ برای اطلاع بیشتر به تضارب آراء در این باب به رساله شیخ مفید، المسح على الرجلین، ص 25 در این زمینه مراجعه کنید.

منبع:اسلام پدیا


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۲ ، ۲۰:۰۶
ابراهیم خندان

در جلالت و عظمت حضرت جواد الا ئمّه علیه السلام - فرمود: او خلیفه برحقّ و وارث علوم مى باشد، او معدن دانش ها و مخزن اسرار خواهد بود، او حجّت و راهنماى خلق است ، هر که به او ایمان آورد و به امامت و ولایت او در عمل و گفتار معتقد باشد، بهشت برین جایگاهش ‍ خواهد بود.

و جدّ بزرگوارش رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در معرّفى آن حضرت فرموده است :

خداوند متعال نطفه او را پاک و مبارک و رضایت بخش قرار داد؛ و نامش را به عنوان محمّد بن علىّ علیه السلام برگزید، او شفیع شیعیان خواهد بود؛ و وارث تمام علوم مى باشد.

خلاصه حالات یازدهمین معصوم ، نهمین اختر امامت

آن حضرت طبق مشهور، شب جمعه ، دهم ماه رجب ، سال 195 هجرى قمرى (2) در مدینه منوّره دیده به جهان گشود.

نام : محمّد(3) صلوات اللّه و سلامه علیه .

کنیه : ابوجعفر ثانى و ابوعلى .

لقب : جواد، قانع ، مرتضى ، نجیب ، تقىّ، منتخب ، هادى القضاة ، سیّدالهداة ، مصباح المتهجّدین ، جوادالا ئمّه و... .

پدر: امام علىّ بن موسى الرّضا، مُغیث الشّیعة والزّوّار علیهماالصلاة والسّلام .

مادر: از خانواده ماریه قبطى بوده ، و به چند نام و لقب معروف است : درّه ، سبیکه ، ریحانه ، خیزران و ... .

نقش انگشتر:((نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ)) .

دربان : عمر بن فرات ، عثمان بن سعید سمّان را گفته اند.

پس از آن که حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام توسطّ ماءمون عبّاسى مسموم و به شهادت رسید؛ مردم ، مخصوصا سادات بنى الزّهراء نسبت به جنایات خلیفه آگاه شدند، ماءمون از خطرات احتمالى بیمناک شد.

و بدین جهت ، امام محمّد جواد علیه السلام را از مدینه احضار کرد و در بغداد کنار دربار خود منزلى برایش تهیّه نمود تا از هر جهت امام علیه السلام تحت نظر باشد.

و در ضمن نیز جلب توجّه عامّه مردم شود؛ چون در ظاهر امام علیه السلام را بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى داد.

برهمین اساس ، پس از گذشت مدّتى ، ماءمون جهت تداوم سیاست عوام فریبانه خود و نجات از خطرات احتمالى ، دخترش ، امّالفضل را به ازدواج آن حضرت در آورد، تا هم جلب توجّه افکار عموم را نموده باشد.

و هم تمام موارد زندگى و حرکات آن حضرت را تحت کنترل خود در آورد، به طورى که هر لحظه چنانچه کوچک ترین اتّفاقى رخ مى داد، بلافاصله ماءمون توسّط ماءمورین و جاسوسان خود از آن آگاه مى گشت ، آن هم با تحریفات مختلف و جعلیات و به عبارت دیگر، یک کلاغ چهل کلاغ شدن -.

و چندین مرحله نیز به جهت گزارشات کذب و بى مورد جاسوسان حکومتى و خصوصا همسر آن حضرت امّ الفضل -، آن امام مظلوم مورد شکنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت .

و طبق روایت علىّ بن ابراهیم ، مردم از اقشار و طبقات مختلف به محضر مبارک و پُر فیض حضرت جوادالا ئمّه علیه السلام وارد مى شدند و پیرامون مسائل و فنون مختلف از آن حضرت سؤ ال مى کردند؛ و جواب مى گرفتند.

و حتّى در دوران ده سالگى ، در یک مجلس ، سى هزار مسئله از آن حضرت سؤ ال شد؛ و در همان مجلس نیز تمامى آن مسائل را، به طور کامل پاسخ فرمود.

مدّت امامت : بنابر مشهور، آن حضرت در روز جمعه یا دوشنبه ، آخر ماه صفر، سال 203 یا 206 هجرى قمرى پس از شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش به منصب والاى امامت و خلافت نائل آمد؛ و حدود هیجده سال امامت و رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده داشت .

مدّت عمر: حضرت مدّت هفت یا هشت سال و چهار ماه در زمان حیات پدر بزرگوارش ؛ و پس از شهادت و رحلت پدر نیز حدود هیجده سال به عنوان رهبر و امام مسلمین ، هدایت گرى جامعه را عهده دار بود.

بنابر این ، عمر شریف و مبارک آن حضرت را حدود 25 سال گفته اند.

مشهور، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّه ، سال 220(4) در زمان حکومت معتصم و به دستور او در بغداد به وسیله زهر توسّط همسرش - امّ الفضل - مسموم شده و به شهادت رسید؛ و پیکر مطهّرش در قبرستان بنى هاشم کنار قبر مقدّس جدّش ، امام موسى کاظم علیه السلام دفن گردید.

خلفاء هم عصر: امامت آن حضرت هم زمان با حکومت ماءمون عبّاسى و معتصم مصادف گردید.

تعداد فرزندان : طبق آنچه مورّخین آورده اند: حضرت داراى دو فرزند پسر و سه دختر بوده است .

از امام محمّد جواد علیه السلام : چهار رکعت است ، که در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، چهار مرتبه سوره توحید خوانده مى شود؛ و پس از آخرین سلام نماز و ذکر تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیها السلام ، صد مرتبه : ((اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد)) گفته مى شود.(5)

و سپس نیازها و خواسته هاى مشروعه خویش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نماید، که انشاءاللّه بر آورده خواهد شد.

آدم خوش گمان هرگز نمى هراسد

روزى ماءمون - خلیفه عبّاسى - به همراه برخى از اطرافیان خود به قصد شکار عزیمت کرد.

پیش از آن که آنان از شهر خارج شوند، در مسیر راه به چند کودک برخورد کردند که مشغول بازى بودند.

همین که بچّه ها چشمشان به خلیفه عبّاسى و همراهانش افتاد، همگى فرار کردند و کسى باقى نماند مگر یک نفر از آن ها که آرام در کنارى ایستاد.

چون ماءمون چنین دید، بسیار تعجّب کرد از این که تمامى بچّه ها هراسان فرار کردند و فقط یک نفرشان آرام ایستاده است و هیچ ترس و وحشتى در او راه نیافت .

پس با حالت تعجّب نزدیک آن کودک 9 ساله رفت و نگاهى به او کرد و گفت : اى پسر! چرا این جا ایستاده اى ؟

و چرا همانند دیگر بچّه ها فرار نکردى ؟

آن کودک سریع امّا با متانت و شهامت پاسخ داد: اى خلیفه ! دوستان من چون ترسیدند، گریختند و کسى که خوش گمان باشد هرگز نمى هراسد.

و سپس در ادامه سخن افزود: اساساً کسى که مرتکب خلافى نشده باشد، چرا بترسد و فرار کند؟!

و ضمنا از جهتى دیگر، راه وسیع است و خلیفه با همراهانش نیز مى توانند از کنار جاده عبور مى نمایند؛ و من هیچ گونه مزاحمتى براى آن ها نخواهم داشت .

خلیفه با شنیدن این سخنان با آن بیان شیرین و شیوا، از آن کودک خوش سیما در شگفت قرار گرفت ؛ و چون نام او را پرسید؟

جواب داد: من محمّد جواد، فرزند علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام هستم .

ماءمون با شنیدن نام او بر پدرش درود و رحمت فرستاد و به راه خود ادامه داد و رفت

ترس از دارو و مرگ

مرحوم شیخ مفید رضوان اللّه تعالى علیه حکایت نموده است :

روزى شخصى از حضرت جوادالا ئمّه ، امام محمّد تقى علیه السلام سؤ ال شد: چرا اکثر مردم از مرگ مى ترسند و و از آن هراسناک مى باشند؟

امام جواد علیه السلام در پاسخ اظهار داشت : چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطّلاعى ندارند، وحشت مى کنند.

و چنانچه انسان ها مرگ را مى شناختند و خود را از بنده خداوند متعال و نیز از دوستان و پیروان و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار مى دادند، نسبت به آن خوش بین و شادمان مى گشتند و مى فهمیدند که سراى آخرت براى آنان از دنیا و سراى فانى ، به مراتب بهتر است .

پس از آن فرمود: آیا مى دانید که چرا کودکان و دیوانگان نسبت به بعضى از داروها و درمان ها بدبین هستند و خوششان نمى آید، با این که براى سلامتى آن ها مفید و سودمند مى باشد؛ و درد و ناراحتى آن ها را برطرف مى کند؟

چون آنان جاهل و نادان هستند و نمى دانند که دارو نجات بخش خواهد بود.

سپس افزود: سوگند به آن خدائى ، که محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله را به حقّانیّت مبعوث نمود، کسى که هر لحظه خود را آماده مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بى تفاوت و بى توجّه نباشد، مرگ برایش بهترین درمان و نجات خواهد بود.

و نیز مرگ تاءمین کننده سعادت و خوش بختى او در جهان جاوید مى باشد؛ و او در آن سراى جاوید از انواع نعمت هاى وافر الهى ، بهره مند و برخوردار خواهد بود.(22)

فغان از گردش چرخ ستمگر

ستم ها کرده بر آل پیمبر

زده آتش گلستان نبىّ را

نموده در به در آل علىّ را

یکى در طوس و بعضى را به بغداد

نموده خون جگر از زهر بیداد

جواد، آن میوه باغ رسالت

ز کین مسموم شد، در شهر غربت

فتاده در میان حجره بى یار

نبودى مونس ، او را و نه غمخوار

لب تشنه ، نه فرزندى کنارش

نه غمخوارى که باشد غمگسارش

جهان از داغ او ماتم سرا شد

جهانى زین مصیبت در نوا شد(61)

الا اى آسمان از دیده ، اشکِ خون به بار امشب

که رفت از دار فانى ، حُجّت پروردگار امشب

نهم شمع هدایت ، پیشواى شیعیان ، او

دهد دور از وطن جان ، بى معین و غمگسار امشب

براى کشتن سلطان دین ، با زهر جان فرسا

زنى مأ مور شد، با امر خصمى نابکار امشب

فروغ دیده زهرا (تقىّ) چون مجتبى جدّش

به دست همسر خود، گشت مسموم و فکار امشب

در آغاز جوانى ، از پى ارشاد مردم شد

شهید دین حقّ، مانند اجداد کبار امشب

گل گلزار احمد از جفاى دختر مأ مون

نهان گردد به خاک سرد و جاوید در مزار امشب

الا اى مظهر جود خدا، ما مستمندان را

ز خوان عام خود، محروم از رحمت مدار امشب (62)

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

اى آن که بر تمام خلایق تو رهبرى

بر ممکنات سیّد و سالار و سرورى

آن جا که آفتاب رخت جلوه گر شود

خورشید، زهره مى شود و ماه مشترى

شاه نهم ، امام نهم ، حجّت نهم

نور نهم ، ز نور خداوندِ اکبرى

از کثرت لطافت جسم مجرّدى

با یک جهان شرافت روح مصوّرى

هم جانشین هشت امامى به روزگار

هم از شرف ، امام دهم را تو مظهرى

آمد تو را جواد لقب ، زانکه جود تو

از یاد برد حاتم و آن جود جعفرى

از آدم و خلیل ، هم از یوسف و مسیح

وزخَلْق و خُلق ، صورت و سیرت نکوترى (68)

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

چهل حدیث گهربار منتخب

1 قالَ الا مام اءبوجعفر، محمّدالجواد صلوات اللّه و سلامه علیه :

الْمُؤ مِنُ یَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.(69)

ترجمه :

فرمود: مؤ من در هر حال نیازمند به سه خصلت است :

توفیق از طرف خداوند متعال ، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسى که او را نصیحت نماید.

2 قالَ علیه السلام : مُلاقاةُ الاْ خوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إ نْ کانَ نَزْرا قَلیلا.(70)

ترجمه :

فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت ، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

3 قالَ علیه السلام : إ یّاکَ وَ مُص احَبَةُالشَّریرِ، فَإ نَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ، یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبَحُ اءثَرُهُ.(71)

ترجمه :

فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون که او همانند شمشیرى زهرآلود، برّاق است که ظاهرش زیبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.

4 قالَ علیه السلام : کَیْفَ یُضَیَّعُ مَنِ اللّهُ کافِلُهُ، وَکَیْفَ یَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إ لى غَیْرِاللّهِ وَ کَّلَهُ اللّهُ إ لَیْهِ.(72)

ترجمه :

فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد کسى که خداوند سَرپرست و متکفّل اوست .

چطور نجات مى یابد کسى که خداوند طالبش مى باشد.

هر که از خدا قطع امید کند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى کند.

5 قالَ علیه السلام : مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الْمَوارِدَ اءعْیَتْهُ الْمَصادِرُ.(73)

ترجمه :

فرمود: هرکس موقعیّت شناس نباشد جریانات ، او را مى رباید و هلاک خواهد شد.

6 قالَ علیه السلام : مَنْ عَتَبَ مِنْ غَیْرِارْتِیابٍ اءعْتَبَ مِنْ غَیْرِاسْتِعْتابٍ.(74)

ترجمه :

فرمود: سرزنش کردن دیگران بدون علّت و دلیل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت ، در حالى که رضایت آنان نیز کسب نخواهد کرد.

7 قالَ علیه السلام : أ فْضَلُ الْعِبادَةِ الاْ خْلاصُ.(75)

ترجمه :

فرمود: با فضیلت ترین و ارزشمندترین عبادت ها آن است که خالص و بدون ریا باشد.

8 قالَ علیه السلام : یَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ، وَ هُوَ سَمّیُ رَسُول اللّهِ صلى الله علیه و آله وَ کَنّیهِ.(76)

ترجمه :

فرمود: زمان ولادت امام عصر علیه السلام بر مردم زمانش مخفى است ، و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است .

و حرام است که آن حضرت را نام ببرند؛ و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلى الله علیه و آله است .

9 قالَ علیه السلام : عِزُّالْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.(77)

ترجمه :

فرمود: عزّت و شخصیّت مؤ من در بى نیازى و طمع نداشتن به مال و زندگى دیگران است .

10 قالَ علیه السلام : مَنْ أ صْغى إ لى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإ نْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَاللّهَ، وَ إ نْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إ بلیس فَقَدْ عَبَدَ إ بلیسَ.(78)

ترجمه :

فرمود: هرکس به شخصى سخنران علاقمند و متمایل باشد، بنده اوست ، پس چنانچه سخنور براى خدا و از احکام و معارف خدا سخن بگوید، بنده خداست ، و اگر از زبان شیطان و هوى و هوس و مادیات سخن بگوید، بنده شیطان خواهد بود.

11 قالَ علیه السلام : لا یَضُرُّکَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.(79)

ترجمه :

فرمود: کسى که طالب رضایت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران ، او را زیان و ضرر نمى رساند.

12 قالَ علیه السلام : مَنْ خَطَبَ إ لَیْکُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَ أ مانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إ لاّ تَفْعَلُوهُ تَکْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ کَبیرْ.(80)

ترجمه :

فرمود: هر که به خواستگارى دختر شما آید و به تقوا و تدیّن و امانتدارى او مطمئن مى باشید با او موافقت کنید وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمین خواهید شد.

13 قالَ علیه السلام : لَوْسَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.(81)

ترجمه :

فرمود: چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساکت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

14 قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحا کانَ شَریکا فیهِ.(82)

ترجمه :

فرمود: هر که کار زشتى را تحسین و تاءیید کند، در عقاب آن شریک مى باشد.

15 قالَ علیه السلام : مَنِ انْقادَ إ لَى الطُّمَاءنینَةِ قَبْلَ الْخِیَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَکَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.(83)

ترجمه :

فرمود: هرکس بدون تفّکر و اطمینان نسبت به جوانب (هر کارى ، فرمانى ، حرکتى و...) مطیع و پذیراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده ؛ و نتیجه اى جز خشم و عصبانیّت نخواهد گرفت .

16 قالَ علیه السلام : مَنِ اسْتَغْنى بِاللّهِ إ فْتَقَرَالنّاسُ إ لَیْهِ، وَمَنِ اتَّقَى اللّهَ اءحَبَّهُ النّاسُ وَ إ نْ کَرِهُوا.(84)

ترجمه :

فرمود: هر که خود را به وسیله خداوند بى نیاز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر که تقواى الهى را پیشه خود کند خواه ناخواه ، مورد محبّت مردم قرار مى گیرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

17 قالَ علیه السلام : عَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ عَلّیا عَلَیْهِ السَّلامُ اءلْفَ کَلِمَةٍ، کُلُّ کَلِمَةٍ یَفْتَحُ اءلْفُ کَلِمَةٍ.(85)

ترجمه :

فرمود: حضرت رسول صلى الله علیه و آله ، یک هزار کلمه به امام علىّ علیه السلام تعلیم نمود که از هر کلمه اى هزار باب علم و مسأ له فرعى باز مى شود.

18 قالَ علیه السلام : نِعْمَةٌ لاتُشْکَرُ کَسِیَّئَةٍ لاتُغْفَرُ.(86)

ترجمه :

فرمود: خدمت و نعمتى که مورد شکر و سپاس قرار نگیرد همانند خطائى است که غیرقابل بخشش باشد.

19 قالَ علیه السلام : مَوْتُ الاْ نْسانِ بِالذُّنُوبِ اءکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْ جَلِ، وَ حَیاتُهُ بِالْبِرِّ اءکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ.(87)

ترجمه :

فرمود: فرارسیدن مرگ انسان ها، به جهت معصیت و گناه ، بیشتر است تا مرگ طبیعى و عادى ، همچنین حیات و زندگى لذّت بخش به وسیله نیکى و إ حسان به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بى نتیجه .

20 قالَ علیه السلام : لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَالاْ یمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یُهْلِکَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ.(88)

ترجمه :

فرمود: بنده اى حقیقت ایمان را نمى یابد مگر آن که دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد.

و کسى هلاک و بدبخت نمى گردد مگر آن که هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احکام إ لهى مقدّم نماید.

الَ علیه السلام : عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإ نَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْ خْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ اءُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.(89)

ترجمه :

فرمود: بر شما باد به تحصیل علم و معرفت ، چون فراگیرى آن واجب و بحث پیرامون آن مستحبّ و پرفائده است .

علم وسیله کمک به دوستان و برادران است ، دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى است ، هدیه و سرگرمى در مجالس است ، همدم و رفیق انسان در مسافرت است ؛ و اءنیس و مونس انسان در تنهائى مى باشد.

22 قالَ علیه السلام : خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُالْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْ دَبِ زینَةُالْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُالْحِلْمِ.(90)

ترجمه :

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش علم و دانش است ، اءدب داشتن و اخلاق نیک زینت بخش عقل مى باشد، خوش روئى با افراد زینت بخش حلم و بردبارى است .

23 قالَ علیه السلام : تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى ، وَ اعْلَمْ أ نَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ.(91)

ترجمه :

فرمود: در زندگى ، صبر را تکیه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت کن .

و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش که در چه حالتى خواهى بود.

24 قالَ علیه السلام : مَنْ اءتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.(92)

ترجمه :

فرمود: هرکس رکوع نمازش را به طور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

25 قالَ علیه السلام : الْخُشُوعُ زینَةُالصَّلاةِ، وَ تَرْکُ مالایُعْنى زینَةُالْوَرَعِ.(93)

ترجمه :

فرمود: خشوع و خضوع زینت بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه (براى دین و دنیا و آخرت ) سودمند نباشد زینت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

26 قالَ علیه السلام : الاْ مْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اءعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.(94)

ترجمه :

فرمود: امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق الهى است ، هر که آن ها را یارى و اجراء کند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گیرد و هر که آن ها را ترک و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گیرد.

27 قالَ علیه السلام : إ نَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اءنْفَسَهُ لِیَاءجُرَهُ عَلى ذلِکَ.(95)

ترجمه :

فرمود: همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤ من را مى گیرد (و هلاک و نابود مى گرداند)، چون دنیا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قیامت پاداش عظیمى عطایش نماید.

28 قالَ له رجل : اءَوصِنى بَوَصِیَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟

فَقالَ علیه السلام : صُنْ نَفْسَکَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ.(96)

ترجمه :

شخصى به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتى کامل و مختصر عطا فرما؟

امام علیه السلام فرمود: اعضاء و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلّت و ننگ سریع و زودرس ، همچنین از آتش و عذاب آخرت ، در اءمان و محفوظ بدار.

29 قالَ علیه السلام : فَسادُالاْ خْلاقِ بِمُعاشَرَةِالسُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْ خلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.(97)

ترجمه :

فرمود: معاشرت و همنشینى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد؛ و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشیار، موجب رشد و کمال اخلاق مى باشد.

30 قالَ علیه السلام : الاْ دَبُ عِنْدَالنّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لاغَیْرُ، وَ هذا لایُعْتَدُّ بِهِ مالَمْ یُوصَلْ بِها إ لى رِضَااللّهِ سُبْحانَهُ، وَالْجَنَّةِ، وَالاْ دَبُ هُوَ اءدَبُ الشَّریعَةِ، فَتَاءدَّبُوا بِها تَکُونُوا اءُدَباءَ حَقّا.(98)

ترجمه :

فرمود: مفهوم و معناى ادب از نظر مردم ، تنها خوب سخن گفتن است که رکیک و سبک نباشد، ولیکن این نظریّه قابل توجّه نیست تا مادامى که انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیک نگرداند.

بنابر این ادب یعنى رعایت احکام و مسائل دین ، پس با عمل کردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار علیهم السلام ، ادب خود را آشکار سازید.

31 قالَ علیه السلام : ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّةُ: الاْ نْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْ نْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إ لى قَلْبٍ سَلیمٍ.(99)

ترجمه :

فرمود: سه خصلت جلب محبّت مى کند: انصاف در معاشرت با مردم ، همدردى در مشکلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنویات .

32 قالَ علیه السلام : التَّوْبَةُ عَلى اءرْبَع دَعائِم : نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ اءنْ لایَعُودَ.(100)

ترجمه :

فرمود: شرایط پذیرش توبه چهار چیز است : پشیمانى قلبى ، استغفار با زبان ، جبران کردن گناه نسبت به همان گناه حقّاللّه و یا حقّالنّاس -، تصمیم جدّى بر اینکه دیگر مرتکب آن گناه نشود.

33 قالَ علیه السلام : ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْ بْرارِ: إ قامَةُالْفَرائِض ، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم ، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّین .(101)

ترجمه :

فرمود: سه چیز از کارهاى نیکان است : انجام واجبات الهى ، ترک و دورى از گناهان ، مواظبت و رعایت مسائل و احکام دین .

34 قالَ علیه السلام : وَ حَقیقَةُ الاْ دَبِ: اِجْتِماعُ خِصالِ الْخیْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْ دَبِ یَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَکارِمَ الاْ خْلاقِ فِى الدُّنْیا وَ الاَّْخِرَةِ، وَ یَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.(102)

ترجمه :

فرمود: حقیقت ادب و تربیت عبارت است از: دارا بودن خصلت هاى خوب ، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند.

انسان به وسیله اءدب - در دنیا و آخرت - به کمالات اخلاقى مى رسد؛ و نیز با رعایت اءدب نیل به بهشت مى یابد.

35 قالَ علیه السلام : إ نَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوسٍ قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها کانَ آمِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنَ النّار.(103)

ترجمه :

فرمود: همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد که از بهشت گرفته شده است ، هر که داخل آن شود و با معرفت زیارت کند -، روز قیامت از آتش در اءمان خواهد بود.

36 قالَ علیه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.(104)

ترجمه :

فرمود: هرکس قبر عمّه ام حضرت معصومه سلام اللّه علیها را با علاقه و معرفت در قم زیارت کند، أ هل بهشت خواهد بود.

قالَ علیه السلام : مَنْ زارَ قَبْرَ اءخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: ((إ نّااءنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِالْقَدْرِ)) سَبْعَ مَرّاتٍ، اءمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْ کْبَرِ.(105)

ترجمه :

فرمود: هرکس بر بالین قبر مؤ منى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مبارکه ((إ نّا اءنزلناه )) را بخواند از شداید و سختیهاى صحراى محشر در اءمان قرار مى گیرد.

38 قالَ علیه السلام : ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ: کَثْرَةُ الاْ سْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ کَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.(106)

ترجمه :

فرمود: سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

1 - نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن .

2 - اهل تواضع کردن و فروتن بودن .

3 - صدقه و کارهاى خیر بسیار انجام دادن .

39 قالَ علیه السلام : الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَکاءٌ.(107)

ترجمه :

فرمود: انجام دهنده ظلم ، کمک دهنده ظلم و کسى که راضى به ظلم باشد، هر سه شریک خواهند بود.

40 قالَ علیه السلام : التَّواضُعُ زینَةُالْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زینَةُالْکَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَةُالاْ یمانِ، وَالسَّکینَةُ زینَةُالْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زینُةُالرِّوایَةِ.(108)

ترجمه :

فرمود: تواضع و فروتنى زینت بخش حسب و شرف ، فصاحت زینت بخش کلام ، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات ، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات ؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن ، زینت بخش نقل روایت و سخن مى باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۲ ، ۱۴:۲۸
ابراهیم خندان

جلوگیری از احتلام

برای جلوگیری از جنب شدن در شب چکار باید بکنیم؟

خوشحالیم شما مخاطب ما هستید امیدواریم راهنمای خوبی در رابطه با این موضوع برای شما باشیم.
همانطور که خود آگاه هستید از لحاظ روان‏شناسى ژنتیک در تحول روانى انسان، دوره مهمى وجود دارد که تغییراتی را در فرد ایجاد می کند. لذا آنچه در خواب اتفاق می افتد احتلام است و احتلام یا محتلم شدن برای جوانان امری طبیعی است و اگر فرد دچار بیماری نباشد، چنین اتفاقی در خواب برایش می افتد. لذا احتلام یک عمل فیزیولوژیک طبیعی است که پس از سن بلوغ رخ می دهد. اگر این مساله هر چهار روز یکبار برای شما پیش می‏آید مساله‏ای کاملا طبیعی است و جای نگرانی ندارداما اگر این مساله هر روز و یا هر دو روز یکبار اتفاق بیفتد غیر طبیعی است؛ ولی چنانچه گاهی چنین است باز طبیعی به نظر می‏رسد زیرا تعداد دفعاتی هم که فرد جنب می شود بستگی به عوامل مختلفی دارد؛ از جمله وضعیت جسمانی، مسائل ارثی، نوع تغذیه، نوع فعالیت ها، تحریکات محیطی و ... دارد.با وجود اگر احساس می کنید که این اتفاق بیش از اندازه برای شما می افتد، با رعایت کردن راهکارهای زیر می توانید تعداد دفعات آن را کم کنید: برای کنترل باید توجه نمایید که سه گروه عوامل در سیکل این پدیده مؤثرند: 1- عوامل سرشتی و ژنتیکی. 2- عوامل محیطی. 3- تغذیه که با کنترل هر عامل این پدیده نیز کاهش پیدا می نماید.
1- عوامل سرشتی و ژنتیکی در اختیار شما نیست و به توانایی های به ارث رسیده که میزان نیاز جنسی را رقم می زند بستگی دارد یعنی سیکل تکرار احتلام از ناحیه عامل ژنی وابسته به میزان نیاز جنسی فرد است.
2- عوامل محیطی: منظور از عوامل محیطی آن دسته از دیدنی ها، شنیدنی ها و پدیده های محیطی دیگر است که نیازهای جنسی فرد را برمی انگیزد. بسیار از اوقات دیدن صحنه های محرک موجب به اوج رسیدن توان جنسی و تخلیه آن در خواب می گردد. شاید شخصی که با این پدیده های تحریک کننده برخورد می کند مرتکب گناه نشود یعنی نگاه طبیعی و عاری از آلودگی داشته باشد ولی آن پدیده به صورت قهری اثر خود را بر سیستم زیستی گذارده و توان جنسی را افزایش می دهد و آن را سریع غنی ساخته و نیازمند تخلیه می نماید. بنابراین یک راه، تأثیر عوامل محیطی تحریک کننده است و آدمی بر این گروه عامل سلطه دارد و می تواند مطابق هدف خود آنها را به کارگیرد هم می تواند از این عوامل بهره برداری کند و میزان نیاز جنسی را افزایش دهد و هم می تواند با حذف پدیده های محرک از محیط زندگی خود میزان نیاز جنسی و توان جنسی را کاهش داده و به تبع آن سیکل تخلیه و احتلام را به عقب بیاندازد. بر همین اساس توصیه ما آن است که از تمام عوامل محیطی تحریک کننده پرهیز کنید و چشم از محرک های چشمی، گوشی و محرک های شنیداری بسته دارید تا میزان تأثیر این عامل را کاهش دهید.
3- عامل سوم تغذیه است. این عامل همانند عوامل محیطی عاملی ارادی است و تأثیر قهری زیستی دارد و با مصرف غذاهای پرانرژی و افزاینده توان جنسی، سیکل احتلام کوچک گشته و تکرار پذیری سریع و زده پیدا می کند، لذا توصیه می شود از غذاهایی که به سطح توان جنسی تأثیر مثبت دارد و آنها را افزایش می دهد اجتناب کنید. مانند: پیاز، تخم مرغ، ادویه های بسیار تند، غذاهای پرچرب و مصرف نوشیندنی در وسط غذا و گوشت قرمز و از طرف دیگر مصرف غذاهایی که تأثیر منفی دارند و توان جنسی را کاهش می دهد بیشتر استفاده کنید مانند سبزیجات، ماست و پنیر کم چرب، گوشت دریایی و...
در اینجا تذکر یک نکته ضروری است که عوامل محیطی شامل عوامل برانگیزنده قوت تفکر و تخیل نیز می شود. یعنی شنیدن و دیدن صحنه ها و مطالب محرک و از جانب دیگر تفکر بر روی آنها موجب توجه ذهنی و اشتغالات ذهنی به این گونه صحنه ها و مطالب خود به خود تأثیر در افزایش توان جنسی دارد و بیشتر اوقات این افکار موجب کوتاه شدن سیکل احتلام می گردد از این روی توصیه می شود اکیدا ذهن و فکر خود را به این گونه امور مشغول نسازید که فکر پریشان خواب پریشان می آورد.
چند راهکار ساده
1- شبها دو ساعت قبل از خواب هیچ چیزی نخورید، حتی مایعات
2- محل خوابیدن شما گرم نباشد، سعی کنید در جایی که خنک است بخوابید
3- از روانداز سنگین و زیرانداز نرم استفاده نکنید
4- سعی کنید به هر وسیله نیمه شب از خواب بیدار شده و مثانه خود را تخلیه کنید
5- ورزش واستحمام با آب سرد را نیز مداومت کنید
6- از پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان بپرهیزید
علاوه بر این شما می توانید در مفاتیح الجنان دعایی را جهت جلوگیری از احتلام قبل از خواب بخوانید (دعای جلوگیری از احتلام: أَللهُمَّ إِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الإِحْتِلامِ وَ مِنْ سُوءِ الأَحْلامِ وَ مِنْ أَنْ یَتَلاعَبَ بِیَ الشَّیْطانُ فِی الْیَقْظَهِ وَ الْمَنامِ )مطمئنا این دعاها در انسان تاثیر گذاشته و در کنار راهکارهایی جهت کنترل این وضعیت می تواند به شما کمک نماید.
نویسنده:حامد محقق زاده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۳۲
ابراهیم خندان

نهج البلاغة؛ ص: 446

قَالَ علی علیه السلام الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلَامَةِ الْأَجْسَادِ از این که حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم."

الفقه، السلم و السلام؛ ص: 179

قَالَ علی علیه السلام إن لبدنک علیک حقاً بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد (که باید آنها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی)."

مجمع البحرین؛ ج‌1، ص: 352 فِی الْحَدِیثَ:" الْمُؤْمِنِ الْقَوِیِّ خَیْرٌ مِنْ الضَّعِیفِ" مومنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مومنی که ضعیف باشد بهتر و دوست داشتنی تر است."

طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، 6 جلد، کتابفروشى مرتضوى، تهران - ایران، سوم، 1416 ه‍ ق

"کلّ مضرّحرام؛ هر چیزی که ضرر دارد، حرام است." جای شک و تردید نیست که تعلیمات اسلام بر اساس حفظ و رشد و سلامت جسم است. علت حرمت بسیاری از این امور، مضر بودن آنها به حال بدن است. یکی از مسلمات فقه، این است که بسیاری از این امور به این دلیل تحریم شده اند که برای جسم انسان ضرر دارند.

"در سنّت، زیاد می بینیم که خوردن فلان میوه یا فلان سبزی، مثلاً مستحب است چون دندان ها را محکم می کند؛ دیگری فلان بیماری را از بدن بیرون می برد و این موارد در سنّت زیاد است که ملاک یک حرام یا یک مستحب و با یک مکروه، زیان رساندن یا مفید بودن و یا مفید نبودن است. فلان چیز برای معده خوب است، مستحب است."

درخواست سلامت و قوّه بدن از خداوند، جزء دعای مسلمانان است، چنانچه در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم:

"اللّهم اعطنی السّعة فی الرّزق... والصّحّة فی الجسم والقوّة فی البدن؛ خداوندا! وسعت در روزی... و سلامتی در جسم و قوّت و توانایی در بدن را به من ارزانی فرما!"

وَ قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع یَا بُنَیَّ أَ لَا أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ کَلِمَاتٍ تَسْتَغْنِی بِهَا عَنِ الطِّبِّ فَقَالَ بَلَى یَا أَبَتِ قَالَ ع لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ وَ جَوِّدِ الْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَى الْخَلَاءِ وَ إِذَا اسْتَعْمَلْتَ هَذَا اسْتَغْنَیْتَ عَنِ الطِّبِّ (دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 74) « ای فرزند آیا تعلیم نمایم برای تو چهار کلمه تا به برکت آنها از طب بی نیاز شوی ؟ »فرمود : بلی یا امیرالمومنین . فرمود :1 . منشین بر غذا خوردن مگر هنگامی که گرسنه باشی .2 . دست مکش از خوردن مگر هنگامی که هنوز میل خوردن داری .3 . طعام را خوب و نیکو بجو و خرد کن سپس ( به حلق فرو ببر )4 . هنگامی که می خواهی بخوابی خود را به بیت الخلاء (دستشویی ) عرضه کن .

سُئِلَ فَقِیلَ إِنَّ فِی الْقُرْآنِ کُلَّ عِلْمٍ إِلَّا الطِّبَّ فَقَالَ ع أَمَا إِنَّ فِی الْقُرْآنِ لَآیَةً تَجْمَعُ الطِّبَّ کُلَّهُ- کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفُوا(دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 75)   امام على علیه‏السلام - در پاسخ این پرسش که : «آیا در قرآن ، همه دانش‏ها بجز دانش طب هست؟» -: زنهار ! در قرآن ، آیه‏اى هست که همه طب را یکجا در خود گرد آورده است : (بخورید و بیاشامید ؛ ولى زیاده‏روى نکنید

َقالَ النَّبِیُّ ص إِیَّاکُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مُفْسِدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مُورِثَةٌ لِلسَّقَمِ وَ مُکْسِلَةٌ لِلْعِبَادَةِ‌(دعوات الراوندی - سلوة الحزین، ص: 74)

عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِیِّ قَالَ قَالَ زِرُّ بْنُ حُبَیْشٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَرْبَعُ کَلِمَاتٍ فِی الطِّبِّ لَوْ قَالَهَا بُقْرَاطُ أَوْ جَالِینُوسُ لَقَدَّمَ أَمَامَهَا مِائَةَ وَرَقَةٍ ثُمَّ زَیَّنَهَا بِهَذِهِ الْکَلِمَاتِ وَ هِیَ قَوْلُهُ تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِی آخِرِهِ فَإِنَّهُ یَفْعَلُ فِی الْأَبْدَانِ کَفِعْلِهِ فِی الْأَشْجَارِ أَوَّلُهُ یُحْرِقُ وَ آخِرُهُ یُورِقُ وَ رُوِیَ تَوَقَّوُا الْهَوَاءَ(دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 75) از سرما در ابتدای فصل آن (پاییز که شروع باد و سرما است) خود را حفظ کنید و خود را در معرض آخر آن (آخر زمستان و شرع بهار) قرار دهید که این دو با بدن شما همان می کنند که با درختان می کنند. اولش سوزان و میراننده و آخرش حیاتبخش است که برگها را در می آورد.

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 76

قَالَ ص أَذِیبُوا طَعَامَکُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ وَ الصَّلَاةِ وَ لَا تَنَامُوا عَلَیْهَا فَتَقْسُوَ قُلُوبُکُمْ

 

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 76

قَالَ زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع حُجُّوا وَ اعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَجْسَامُکُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُکُمْ وَ یَصْلُحْ إِیمَانُکُمْ وَ تُکْفَوْا مَئُونَةَ النَّاسِ وَ مَئُونَةَ عِیَالِکُمْ

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 76

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع قِیَامُ اللَّیْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 76

عَنِ النَّبِیِّ ص عَلَیْکُمْ بِقِیَامِ اللَّیْلِ فَإِنَّهُ دَأْبُ الصَّالِحِینَ قَبْلَکُمْ-

دعوات الراوندی - سلوة الحزین، ص: 77‌

وَ إِنَّ قِیَامَ اللَّیْلِ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ وَ تَکْفِیرُ السَّیِّئَاتِ وَ مَنْهَاةٌ عَنِ الْإِثْمِ وَ مَطْرَدَةُ الدَّاءِ عَنِ الْجَسَدِ

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 77

رُوِیَ مَنْ قَلَّ طَعَامُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ صَفَا قَلْبُهُ وَ مَنْ کَثُرَ طَعَامُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسَا قَلْبُهُ

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 80

قَالَ الصَّادِقُ ع الِاسْتِلْقَاءُ بَعْدَ الشِّبَعِ یُسَمِّنُ الْبَدَنَ وَ یُمْرِئُ الطَّعَامَ وَ یَسُلُّ الدَّاءَ

دعوات الراوندی - سلوة الحزین؛ ص: 81

رُوِیَ لَا تَأْکُلْ مَا قَدْ عَرَفْتَ مَضَرَّتَهُ وَ لَا تُؤْثِرْ هَوَاکَ عَلَى رَاحَةِ بَدَنِکَ وَ الْحِمْیَةُ هُوَ الِاقْتِصَادُ فِی کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ أَصْلُ الطِّبِّ الْأَزْمُ وَ هُوَ ضَبْطُ الشَّفَتَیْنِ وَ الرِّفْقُ بِالْیَدَیْنِ وَ الدَّاءُ الدَّوِیُّ إِدْخَالُ الطَّعَامِ عَلَى الطَّعَامِ وَ اجْتَنِبِ الدَّوَاءَ مَا لَزِمَتْکَ الصِّحَّةُ فَإِذَا أَحْسَسْتَ بِحَرَکَةِ الدَّاءِ فَاحْزَمْهُ بِمَا یَرْدَعُهُ قَبْلَ اسْتِعْجَالِهِ

علامات مومن چهار تاست: خوابش کم، خوراکش مثل خوراک مریض است و... عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ قَالَ (ع) أَرْبَعَةٌ نَوْمُهُ‏ کَنَوْمِ‏ الْغَرْقَى وَ أَکْلُهُ کَأَکْلِ الْمَرْضَى وَ بُکَاؤُهُ کَبُکَاءِ الثَّکْلَى وَ قُعُودُهُ کَقُعُودِ المواثب [الْوَاثِبِ‏].... [2]

 

‏ نکات روایت:

1-     اهلبیت قائل با کیفیات اربعه هستند

2 – در درمان یک طرف طبیب است و طرف دیگر خداست، و طبیب قدرت تضمین درمان ندارد. (طبیب خادم طبیعت است)

3-     معده نقش اساسی در ایجاد بیماری و درمان آن دارد.(پرهیز هم نقش اساسی دارد)

4-     و...

الْجَوَاهِرُ لِلْکَرَاجُکِیِّ، قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع)‏: الْعُلُومُ أَرْبَعَةٌ، الْفِقْهُ لِلْأَدْیَانِ وَ الطِّبُ‏ لِلْأَبْدَانِ‏ وَ النَّحْوُ لِلِّسَانِ وَ النُّجُومُ لِمَعْرِفَةِ الْأَزْمَانِ.[3]

وَ مِنْهُ عَنِ النَّبِیِّ (ص)‏ الْعِلْمُ‏ عِلْمَانِ‏، عِلْمُ الْأَدْیَانِ وَ عِلْمُ الْأَبْدَانِ.[4]

وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا عِلْمَ‏ کَطَلَبِ‏ السَّلَامَةِ وَ لَا سَلَامَةَ کَسَلَامَةِ الْقَلْبِ [5]

حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْعَدَوِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ صُهَیْبٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الرَّبِیعِ صَاحِبِ الْمَنْصُورِ قَالَ: حَضَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ (ع) مَجْلِسَ الْمَنْصُورِ یَوْماً وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنَ الْهِنْدِ یَقْرَأُ کُتُبَ الطِّبِّ فَجَعَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (ع) یُنْصِتُ لِقِرَاءَتِهِ فَلَمَّا فَرَغَ الْهِنْدِیُّ قَالَ لَهُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ تُرِیدُ مِمَّا مَعِی شَیْئاً قَالَ لَا فَإِنَّ مَا مَعِی خَیْرٌ مِمَّا مَعَکَ قَالَ وَ مَا هُوَ قَالَ أُدَاوِی الْحَارَّ بِالْبَارِدِ وَ الْبَارِدَ بِالْحَارِّ وَ الرَّطْبَ بِالْیَابِسِ وَ الْیَابِسَ بِالرَّطْبِ وَ أَرُدُّ الْأَمْرَ کُلَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَسْتَعْمِلُ مَا قَالَهُ رَسُولُهُ (ص) وَ أَعْلَمُ أَنَّ الْمَعِدَةَ بَیْتُ الدَّاءِ وَ الْحِمْیَةَ هِیَ الدَّوَاءُ وَ أُعَوِّدُ الْبَدَنَ مَا اعْتَادَ فَقَالَ الْهِنْدِیُّ وَ هَلِ‏ الطِّبُ‏ إِلَّا هَذَا فَقَالَ الصَّادِقُ (ع) أَ فَتَرَانِی عَنْ کُتُبِ الطِّبِّ أَخَذْتُ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا أَخَذْتُ إِلَّا عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَه‏...[6]

وَ سُئِلَ فَقِیلَ إِنَ‏ فِی‏ الْقُرْآنِ‏ کُلَ‏ عِلْمٍ‏ إِلَّا الطِّبَ‏ فَقَالَ (ع) أَمَا إِنَّ فِی الْقُرْآنِ لَآیَةً تَجْمَعُ الطِّبَّ کُلَّهُ - کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا [7]

این نشان می دهد که منشأ طب اهلبیت خداست.

رابطه ی بین طب سنتی و اسلامی عام و خاص من وجه است، یعنی  در برخی موارد با هم اشتراک دارند و در برخی موارد جدا هستند.

مثل ذکر درمانی و درمان با قرآن و... مختص درمان اسلامی است و مصرف شراب و برخی داروهای حرام در طب سنتی است. در طب اسلامی حجامت مقدم بر فصد است و در طب سنتی بر عکس.

معانی اسراف: نقیض الاقتصاد، زیادی مصرف کردن، نادانی و غفلت، تجاوز در هر فعلی که انسان انجام می دهد...

کلوا یعنی خوردن عالمانه و آگاهانه. قرآن: به آنچه می خورید نگاه کنید.

موضوع طب اسلامی: بدن و روح است  /. غایت آن: سلامت  جسم و قلب.

طب اسلامی سلامتی را نگه دارد وقتی بخواهد برود، و بر می گرداند، آنگاه که رفت.

قوائد بررسی روایات طبی: 1 - تطبیق با قرآن. 2 – روایات برای عرف خاصی صادر شده 3- بررسی سند و مدرک روایات  4- برخی روایات ناظر به شخص خاص است.   5- در روایات طبی و... باید وجه صدورو شأن صدور را در نظر گرفت.  6- آنچه را از طب سنتی و قوائد آن رسیده با توجه به آنکه منشأ علوم وحی و انبیاء است، و اهلبیت آن را استفاده می کردند و در مناظرات استفاده می کردند، بر می آید که طب سنتی صرفه نظر از بعضی تجربیات که بشر در آن دخالت داشته مورد تأیید اهلبیت بوده. 7- در حرام شفائی نیست

اهلبیت در روایات مردم را تشویق به کم خوری کرده اند، پیامبر (ص) فرمودند: ان اهل البیت لیقل طعمهم و تستنیر بیوتهم.(کنز العمال)

از این روایت استفاده می شود، که کمتر از حد اعتدال غذا خوردن نه تنها ضرر نمی رساند، بلکه نورانیت ایجاد می کند. و کسی که طالب نورانیت و فربهی است، بنابر این روایات نباید با پر خوری درمان شود.

فایده های ظاهری کم خوری در بدن ظاهر می شود.

نور قلب و نجات از شیطان از آثار کم خوری است.

علت سنگ بستن در قدیم در گرسنگی ، جلوگیری از ریزش صفرا به معده بوده.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده: جاهدوا أنفسکم بقلة الطعام‏ و الشراب. تُظِلَّکُمُ الْمَلَائِکَةُ وَ یَفِرَّ عَنْکُمُ الشَّیْطَانُ جُمُودُ الْعَیْن.‏ [8]

مجاهده کنید با نفسهاى خود به کم خوردن و کم آشامیدن (چه کم خوردن و کم آشامیدن کمک می دهد عقل را و جلوگیرى از مشتهیات و نفس أماره می نماید).

و نیز فرموده: جوعوا بطونکم و اظمئوا أکبادکم و أعروا أجسامکم و طهروا قلوبکم عساکم تتجاوزوا من الملاء الاعلى‏[9]

گرسنه دارید شکم هاى خود را (که پر خور نباشید) و تشنه دارید جگرهاى خود را و عریان دارید از لباسها بدنهاى خود را (که زیاد توجهى به تزیین لباس نداشته باشید مثل زمان فعلى که جمعى از مردم نوکر لباس خود هستند و دائم اطو میکشند) و پاکیزه سازید دلهاى خود را که در این صورت امید است از ملاء اعلى درگذرید.

رُوِیَ أَنَّ ابْنَ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ لَا یَدْخُلُ‏ مَلَکُوتَ‏ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَه‏[10]

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: قَالَ لِی: «یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، إِنَّ الْبَطْنَ‏ لَیَطْغى‏ مِنْ أَکْلِهِ‏، وَ أَقْرَبُ‏ مَا یَکُونُ‏ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ- جَلَّ وَ عَزَّ- إِذَا خَفَ‏ بَطْنُهُ، وَ أَبْغَضُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى‏ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- إِذَا امْتَلَأَ بَطْنُهُ» [11]

حدیث عنوان بصری از امام صادق(ع) : .... وَ اذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ‏ فَإِنْ کَانَ لَابُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِه... ‏[12]

... وَ اذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ (ص): مَا مَلَأَ آدَمِیٌ‏ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ کَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِه...‏[13]

از این روایت استفاده می شود که برای کسی که می خواهد طریق سلوک را بپیماید، لازم است این طریق را پیشه گیرد.

وقتی معده پر نشود، نفس بر بدن مسلط می شود و بر عکس، وقتی معده پر شود، غذا بر بدن مسلط می شود. بعضی از روایات تشویق به گرسنگی کرده. و لذا ریزه خواری نهی می شود.

قبلاً اشاره شد که در ظب ستنی گرسنگی را نهی کردند، که موجب انسباق مواد به معده می شود. شاید بتوان بین این کلام و رویات جمع کرد که گرسنگی طولانی مدّت مضر به بدن است.

وَ قَالَ: صُومُوا تَصِحُّوا.[14]

در قدیم برای رفع گرسنگی به شکم خود سنگ می بستند و این کار برای جلوگیری از ریزش اسید یا فعالیت معده است.

چند نکته: اطباء هم از جوع به عنوان منضج استفاده می کنند. در ادامه خواهیم گفت که منضج صفرا 3 سه روز و بلغم 9 روز و سودا 15 روز است. و خون منضج ندارد.

این که بعضی ها متوسل به آب درمانی می شوند، اگر منظور از آب درمانی استفاده ی زیاد است که خیلی خطر ناک و مضر است ولی اگر منظور گرسنگی کشیدن باشد، مشروط به قواعدی باشد اشکال ندارد، از جمله خوردن مختصری روغن و یا شیر و عسل. دوره جوع درمانی متناسب با اشخاص در نظر گرفته شده باشد و بیشتر از 15 روز طول نکشد. و بعد از اتمام دوره جوع درمانی باید تنقیه صورت گیرد(روغنی).

نعم‏ الإدام‏ الجوع.‏[15]

بهترین درمان گرسنگی است

التَّجَوُّعُ أَنْفَعُ‏ الدَّوَاءِ.[16]

گرسنگی بهترین درمان است.

نکاتی در آداب غذا خوردن در طب (اسلامی) ستنی یافت می شود که در طب جدید نیست.

ظهر الفساد فی البر و البحر(خرابی آب و غذای بشر به دست بشر)

شستن دستها قبل از غذا ، موجب برکت در روزی است، چشم را سلامت می دهد و اندوه را می برد. و بعد از غذای چرب هم، (دست چرب بچه ها را بشوئید که موجب بد خوابی بچه می شود – شیطان آن را می بوید و بچه خواب بد می بیند و ملائک رانده می شوند.)

گذاردن سبزی در سفره (سنت امام رضا). در آوردن کفش از پا، چون آرامش ایجاد می کند.

هیجان و شادی در موقع خوردن غذا مضر است و توصیه می شود در موقع خودن غذا از تماشای فیلم و برنامه های هیجانی خودداری شود.

به زبان آوردن نام خدا، امام علی(ع) به کمیل چنین توصیه می کند.

... یَا کُمَیْلُ‏ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏ یَا کُمَیْلُ لَا تَأْخُذْ إِلَّا عَنَّا تَکُنْ مِنَّا یَا کُمَیْلُ مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ یَا کُمَیْلُ إِذَا أَکَلْتَ الطَّعَامَ فَسَمِ‏ بِاسْمِ‏ الَّذِی‏ لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ وَ فِیهِ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ الْأَسْوَاء... [17]

چنانچه بین غذا حرف زدید دوباره بسم الله بگوئید. در غیر این صورت منافع آن از بین می رود. شاید این لفظ آثاری دارد که میل را تعدیل می کند و اشتها را کم می کند. شیطان همراه غذا می شود.

خوردن با دست راست، آغاز و پایان غذا با نمک و سرکه و غذای سبک.

امام رضا(ع) ... وَ ابْدَأْ فِی‏ أَوَّلِ‏ طَعَامِکَ‏ بِأَخَفِّ الْأَغْذِیَةِ الَّذِی تُغَذِّی بِهَا بَدَنَکَ بِقَدْرِ عَادَتِکَ وَ بِحَسَبِ وَطَنِکَ‏ وَ نَشَاطِکَ وَ زَمَانِکَ وَ الَّذِی یَجِبُ أَنْ یَکُونَ أَکْلُکَ فِی کُلِّ یَوْمٍ، عِنْدَ مَا یَمْضِی مِنَ النَّهَارِ ثَمَانُ سَاعَاتٍ، أَکْلَةٌ وَاحِدَةٌ أَوْ ثَلَاثُ أَکَلَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ‏... [18]

نحوه ی خوابیدن بعد از غذا، طبق روایات این گونه است. دراز کشیدن اشکال ندارد ولی خواب مضر است، البته شب می توان زودتر خوابید، بخاطر میل حرارت به درون.

عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: إِذَا أَکَلْتَ شَیْئاً فَاسْتَلْقِ‏ عَلَى‏ قَفَاکَ وَ ضَعْ رِجْلَکَ الْیُمْنَى عَلَى الْیُسْرَى.[19]

غذا خوردن روی صندلی و ایستاده بخاطر جاذبه خون به سمت پائین، مضر است. تکیه دادن هم مناسب نیست.(طبق رویات دوری از تکبر است و پیامبر هم تکیه نمی داد)

پرهیز از خوردن با دست چپ هم نهی شده، دمیدن در غذا و آب هم نهی شده. و غذای داغ (برکت را از بین می برد). در حال جنابت.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):‏ خَمْسُ خِصَالٍ تُورِثُ الْبَرَصَ النُّورَةُ یَوْمَ‏ الْجُمُعَةِ وَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ التَّوَضُّؤُ وَ الِاغْتِسَالُ بِالْمَاءِ الَّذِی تُسَخِّنُهُ الشَّمْسُ وَ الْأَکْلُ عَلَى الْجَنَابَةِ وَ غِشْیَانُ الْمَرْأَةِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهَا وَ الْأَکْلُ عَلَى الشِّبَعِ.[20]

امام صادق(ع) از آباء خود از امیرمؤمنان(ع) روایت می کند که رسول اکرم (ص) نهى فرمود از چیز خوردن در حال جنابت و فرمود که این کار فقر مى‏آورد. و نهى فرمود از غذا خوردن‏ با دست‏ چپ‏ و یا در حال تکیه دادن.[21]

وعده ی غذائی: تناول غذا باید در بهترین اوقات روز باشد. و از این مستفاد می شود که وقت تناول طعام معتد به نزد اطبا روز است. و مقید به معتد به از آن کردیم تا تناول قلیل که شب می کنند(عربها) ضرر به آن نزند. پس آنچه در متنعّمین این زمانه بر سبیل عموم است، که غذای سیر در شب می خورند، محمود نباشد.(البته طب اسلامی غیر از این را می گوید) و ترک آن اولی است. اگر زمستان بود وسط روز و اگر تابستان بود در دو طرف روز باشد. [22]

روایت:... شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ: شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أَلْقَى‏ مِنَ الْأَوْجَاعِ وَ التُّخَمِ‏ فَقَالَ لِی تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْکُلْ بَیْنَهُمَا شَیْئاً فَإِنَّ فِیهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا.[23]

که غذا را در صبح و شب بخورد. برخی روایت در روز یک و برخی روایات به سه وعده در دو وعده اشاره دارد.

... عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ‏: مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْیُخَفِّفِ الرِّدَاءَ وَ لْیُبَاکِرِ الْغِذَاءَ وَ لْیُقِلَّ مُجَامَعَةَ النِّسَاء.[24]

صبحانه را زود بخورد و شام را دیر بخورد.

وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (ع)‏ مَنْ أَرَادَ الْبَقَاءَ وَ لَا بَقَاءَ فَلْیُبَاکِرِ الْغَدَاءَ وَ لْیُؤَخِّرِ الْعَشَاءَ وَ لْیُقِلَّ غِشْیَانَ النِّسَاءِ وَ لْیُخَفِّفِ الرِّدَاء.[25]

تأکید بر خوردن شام و نهی از ترک آن    

رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ لَا تَدَعُوا الْعَشَاءَ وَ لَوْ عَلَى حَشَفَةٍ إِنِّی أَخْشَى عَلَى أُمَّتِی مَنْ تَرَکَ الْعَشَاءَ الْهَرَمَ فَإِنَّ الْعَشَاءَ قُوَّةُ الشَّیْخِ وَ الشَّاب‏.[26]

افراد میان سال و شیوخ با شکم پر بخوابند.

در حال گرسنه بودن غذا بخورد.

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع لِلْحَسَنِ ابْنِهِ ع یَا بُنَیَّ أَ لَا أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ خِصَالٍ تَسْتَغْنِی بِهَا عَنِ الطِّبِّ فَقَالَ بَلَى یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ لَا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ‏ إِلَّا وَ أَنْتَ‏ جَائِعٌ‏ وَ لَا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ وَ جَوِّدِ الْمَضْغَ وَ إِذَا نِمْتَ فَاعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَى الْخَلَاءِ فَإِذَا اسْتَعْمَلْتَ هَذَا اسْتَغْنَیْتَ عَنِ الطِّب‏.[27]

[1] - علل الشرائع، ج‏1، ص 101

[2] - صفات الشیعة      ص 30     الحدیث الثانی و الأربعون

[3] - مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة ج1 ص 218

[4]- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 1 ص 220

[5]- ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، 1جلد، ص 286.

[6]- ابن بابویه، محمد بن على، الخصال، 2جلد، ص 511

[7]-  قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین، 1جلد، ص 75/ بحار ج 59 ص 267

[8]- علل الشرائع / 1جلد ص 216 / مجموعة ورام ؛ ج‏2 ؛ ص122

[9] - همان

[10]- مجموعة ورام ، ج‏1  ص100

[11]- الکافی (ط - دارالحدیث) ؛ ج‏12 ؛ ص290.

[12]- مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار ؛ النص ؛ ص327

[13] - بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏1 ؛ ص226

[14]- بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏59 ؛ ص267

[15] - غرر الحکم و درر الکلم  ص717

[16] - عیون الحکم و المواعظ (للیثی)  ص51

[17]-  تحف العقول ؛ النص ؛ ص171

[18] - طب الإمام الرضا علیه السلام (الرسالة الذهبیة) ؛ ص15

[19] - الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏6 ؛ ص299

[20] - الخصال ؛ ج‏1 ؛ ص270.

[21] - مکارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى ؛ ج‏2 ؛ ص352

[22] - مفرح القلوب ص 753 ج3

[23] - الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏6 ؛ ص288

[24] - طب الأئمة علیهم السلام ؛ ص29

[25] - الدعوات (للراوندی) / سلوة الحزین ؛ النص ؛ ص75.

[26] - المحاسن ؛ ج‏2 ؛ ص421

[27] - الخصال ؛ ج‏1 ؛ ص229

مولای متقیان علی علیه السلام در نهج البلاغه خطبه 108، پیامبر اکرم - محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم - را اینگونه وصف فرموده :

« طبیبُ دوّارُ بِطبّه قَد أحکَمَ مَراهِمَه و اَحمی مواسِمَه ، یَضَعُ ذلِکَ حیثُ الحاجه من قلوب ٍعُمی ٍ و آذان صُم ٍ و السنه ٍ بُکم ِ مُتتّبع ٌ بدوائه مواضِعَ الغِفله و مواطنَ الحیره »

« پیامبر طبیبی بود که بر سر بالین بیماران حاضر می شد ، و مرهم بر جای خود می نهاد ، و آنگونه که بایسته بود داغ می نشاند و آنچه را نیاز بود علمی می ساخت ( دلهای کور و گوشهای کر و زبانهای لال را معالجه می نمود ) با درمان خویش جایگاه های غفلت و سرگردانی را جستجو می کرد . »

بر این اساس حضرت ابراهیم (علیه السلام ) می فرماید :

 « و اذا مرضت و هو یشفین »(3)

 

 

پس طبیب اصلی و شافی واقعی خداوند متعال است و انبیاء و اولیاء هم به اذن خداوند اطبای ابدان و نفوس انسانها هستند چون خداوند اول طبیب است ، به اول انسان ( حضرت آدم علیه السلام ) نیز طب را آموخت «ان الله تبارک و تعالی اَهبَطَ ادم من الجنّه و عرّفه علمُ کلِّ شیءٍ فکانَ ممّا عرّفَه النجوم والطب»(4)

خداوند متعال حضرت آدم را از بهشت فرو فرستاد و او را از دانش همه چیز آگاه ساخت ، از جمله چیزهایی که خداوند وی را از آنها آگاه ساخت نجوم و طب بود . پس علم طب سرچشمه وحیانی دارد و در اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است . بنا بر این می توان گفت که سر آغاز علم طب آموزه های وحی بوده ؛ اما تجربه ی دانشمندان نیز بدان افزوده شده و تدریجا این دانش گسترده تر شده و می شود . لیکن این ادعا که وحی تنها راه رسیدن به این دانش است علاوه بر اینکه متکی بر برهان عقلی و یا شرعی نیست بطلان آن به وسیله ی تجربه ثابت شده است .

عوامل و اسباب سلامتی در روایات

سلامتی و عافیت هم مقدمه کمال و رشد و بالندگی در ابعاد جسم و روح است و هم ذی المقدمه است یعنی تمام دستورات و تعالیم وحیانی و آسمانی که برای هدایت و تربیت و تزکیه انسان ها نازل شده است ملازم با سلامتی و عافیت و تأمین کننده آن است .

دستورات و قوانین مثبت و منفی آیین های آسمانی ( باید و نباید ها ) ( واجبات و محرمات ) برای سلامتی و عافیت دنیوی و اخروی ( جسمی و روحی ) نازل شده است و سلامتی و عافیت ملازم رشد و بالندگی و کمال است .

 در نتیجه سلامتی و عافیت هم شرط و مقدمه ی رشد و بالندگی است و هم با آموزه های پزشکی و اخلاقی و به کار گیری آنها رشد و بالندگی و کمال و سلامتی و عافیت حاصل و تأمین می گردد.

در اخبار و روایات اهل بیت علیهم السلام برای صحت و سلامتی و بیماری و مرض یک سلسله عوامل و اسباب ذکر شده که ذکر آنها بسیار مفید است ، زیرا مسیر سعادت و خوشبختی انسان را هموار می سازد.

* چند چیز موجب صحت و سلامتی بدن است :

 1 ) مسافرت کردن :

 

 عن النبی ( صل الله علیه و اله ) : « سافروا تصحوا و تغنموا »(5)

 حضرت رسول فرمود : « مسافرت کنید تا تندرست شوید ، مسافرت کنید تا فایده ببرید . »

تغرب عن الاوطان فی طلب العلی     و سافر ففی الاسفار خمس فوائد

تفرّج همّ و اکتساب معیشه                و علمٌ و آداب ٌ و صحبه ماجد

فان قیل فی الاسفار ذُلٌّ و محنه ٌ       و قطع الفیافی و ارتکاب الشدائد

فموت الفتی خیرٌ له من مقامه           بدار هوانٍ بین واشٍ و حاسد

1 – غریب شو از وطن ها در جستن بزرگی ، و سفر کن که در سفرها پنج فایده است .

2 – وا بردن اندوه و کسب کردن وجه معیشت و علم و فرهنگ ها و صحبت بزرگوار.

3 - پس اگر گفته شود که در سفرها خواری و محنت است و طی کردن بیابان های بی آب و ارتکاب چیزهای سخت .

4 – پس مردن جوانمرد بهتر است او را از مقیم شدنش به خانه ی خواری میان غماز و حاسد .

در سفرهای طبیعی این فواید به دست می آید و از سوی دیگر در حدیث آمده : « افضل الاعمال احمزها » با ارزش ترین کارها سخت ترین آنست ، رفاه طلبی و لذت گرایی(6) و راحت طلبی و تجمل پرستی از دیدگاه اسلام محکوم و منفور است .

2 ) خودداری از انداختن آب دهان در مسجد به ملاحظه ی احترام به مسجد

قال رسول الله صل الله علیه و آله :« من ردّ ریقه تعظیماً لحقّ المسجد ، جعل الله ریقه صحهً فی بدنه و عوفی من بلوی جسده »(7)

« هر کس آب دهان خود را برای احترام به مسجد به مسجد نیندازد خداوند سبحان سلامتی و عافیت را در بدن او قرار دهد و از ابتلا به بیماری حفظ نماید . »

3 ) آب خوردن در روز در حال ایستاده

قال الصادق علیه السلام :« شرب الماء من قیام بالنهار ، اقوی و اصحّ للبدن »(8)

امام صادق فرمودند :« آب خوردن در روز در حال ایستاده موجب قوت بدن و صحت مزاج است . »

4 ) هنگام خوابیدن دفع بول و غایط نماید

قال امیرالمومنین علیه السلام للحسن ابنه : یا بنّی الا اعلمّک خصال تستغنی بها من الطب ؟

فقال : بلی یا امیرالمومنین . قال : « لاتجلس علی الطعام الا و انت جائع ، و لا تقم عن الطعام الّا و انت تشتهیه و جوّد المضغ و اذا نمت فأعرض نفسک علی الخلاء فاذا استعملت هذا ، استغنیت عن الطب.(9)

امام علی علیه السلام به فرزندش حضرت امام حسن علیه السلام فرمود :

« ای فرزند آیا تعلیم نمایم برای تو چهار کلمه تا به برکت آنها از طب بی نیاز شوی ؟ »

فرمود : بلی یا امیرالمومنین . فرمود :

1 . منشین بر غذا خوردن مگر هنگامی که گرسنه باشی .

2 . دست مکش از خوردن مگر هنگامی که هنوز میل خوردن داری .

3 . طعام را خوب و نیکو بجو و خرد کن سپس ( به حلق فرو ببر )

4 . هنگامی که می خواهی بخوابی خود را به بیت الخلاء (دستشویی ) عرضه کن .

5 ) خوردن میوه جات در اوایل آن :

قال النبی صل الله علیه و اله و سلم : «علیکم بالفواکه فی اقبالها فانّها مصححه للابدان مطرده للاحزان و القوها فی الادبار فانّها داء الابدان »(10)

« بر شما باد به خوردن میوه جات در ابتدای چیدن آنها زیرا که بدن را تندرست می سازد و غمها و اندوه ها را بر طرف می نماید و از خوردن میوه جات در پایان و اواخر بپرهیزید زیرا موجب بیماری بدن ها است .»

 6 ) حفظ کردن خود از سرما در پاییز و حفظ نکردن از هوا در فصل بهار

قال امیرالمومنین علیه السلام :

« توقوا البرد فی اوله وتلقوه فی آخره فانّه یفعل فی الابدان کفعله فی الاشجار اوّله یحرق و آخره یورق »(11)

« خودتان را از سرما در ابتدای آن ( فصل پاییز ) حفظ کنید و در فصل بهار خود را رها سازید زیرا آن در بدن ها اثر می کند مانند اثر کردن در درختان ، اول آن برگ را می سوزاند و آخر آن برگ را می رویاند . »

7 ) خوردن 21 عدد مویز ( کشمش سرخ ) صبح ناشتا

 قال الامیرالمومنین علیه السلام :

« اکل احدی و عشرین زبیبه حمراء فی کل یوم علی الریق ، یدفع جمیع الامراض الّا مرض الموت»(12)

« خوردن 21 عدد کشمش قرمز در هنگام صبح ناشتا همه ی بیماری ها به جز مرگ را درمان می کند . »

8 ) خوردن آب باران

قال امیرالمومنین علیه السلام : « اشربوا ماء السماء فانّه طهور للبدن و یدفع الاسقام قال الله تعالی :« و یُنزّلُ علیکم(13)من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط عَلَی قلوبکم و یثبت به الاقدام »(14)

« بیاشامید آب باران را چرا که آن پاکیزه کننده بدن است و بیماری ها را دفع می نماید . خداوند متعال فرمود : بر شما از آسمان آب فرو فرستاد تا پاکیزه کند شما را و پلیدی شیطان را از شما بزداید و محکم گرداند دل های شما را و قدم های شما را استوار بدارد . »

البته منظور باران های فصل بهار ( اردیبهشت ماه ، و نیسان ) است در صورتی که هوا پاک باشد نه باران های عصر حاضر که اکثرا اسیدی و آلوده اند ! ! !

9 ) بعد از خارج شدن از حمام به پاها آب ریختن

عن الصادق علیه السلام :

« و ایاک وشرب الماء البارد و الفقاع فی الحمام فأنّه یفسد المعده و لا تصبّقّ علیک الماء البارد فانّه یُضعّف البدن و صبّ الماء البارد علی قدمیک اذا خرجت فانّه یسل الداء من جسدک »(15)

« از خوردن آب سرد و آب جو در حمام بپر هیز چرا که آن معده را تباه می کند . و آب سرد بریز هنگام بیرون آمدن از حمام زیرا بیماری و درد را از بین بیرون می کشد . »

10 ) خوردن سه کف از آب گرم حمام

عن امیرالمومنین علیه السلام :« اذا دخل احدکم الحمام فلیشرب ثلثه اکفُ ماء حارّ فانه یزید فی بهاء الوجه و یذهب بالالم . »(16)

« هر گاه یکی از شما وارد حمام شود سه کف از آب گرم حمام بنوشد چرا که رخساره اش را روشن می کند و درد را از بین می برد . »

 11 ) حج و عمره به جا آوردن

کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول :

« حجّوا و اعتمروا تصحّ اجسامکم و تتسع ارزاقکم و تصلح ایمانکم و تکفوا مؤنه عیالکم »(17)

« حج و عمره به جا آورید تا بدنهای تان سالم و روزی شما فراخ ، و ایمان تان صالح و در نتیجه مخارج دیگران و خانواده خود را کفایت کنید . »

12 ) نماز شب خواندن

عن علی بن ابی طالب قال :

« قیام اللیل مصحّه للبدن و رضاء الرّب و تمسّک با خلاق النبییین و تعرض لرحمه الله »(18)

« نماز شب موجب سلامتی بدن و به دست آوردن خشنودی پروردگار ، و چنگ زدن به اخلاق پیامبران ، و در معرض قرارگرفتن رحمت الهی است . »

13 ) گفتن

« لاحول و لا قوّه الّا بالله العلی العظیم » « توکّلت علی الحیّ الذی لا یموت الحمد لله الذی لم یتخذ صاحبه و لا ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولیّ من الذل و کبّره تکبیراً »(19)

14 ) مسواک زدن

عن رسول الله صل الله علیه و اله و سلم :

« علیکم بالسواک فنعم الشی السواک یشدّ اللثه و یذهب بالبخر و یصلح المعده »(20)

« بر شما باد به مسواک زدن ، مسواک زدن لثه را محکم می کند و بوی بد دهان را می برد و معده را اصلاح می کند . »

15 ) حجامت کردن

قال علی علیه السلام :

« ان الحجامه تصح البدن و تشدّ العقل »(21)

« حجامت موجب سلامتی بدن و استحکام عقل می باشد . »

16 ) ورزش کردن مخصوصا راه رفتن

در روایت چنین آمده است :

« خیر ما تداویتم به المشی »(22)

« بهترین داروی سلامتی بدن راه رفتن است . »

17 ) استفاده از سنگهای گرانبها و قیمتی است

1 . عقیق، 2 . فیروزه ، 3 . یاقوت ، 4 . زمرد ، 5 . اپال ، 6 . الماس ، 7 . زبرجد ، 8 . توپاز و ...

18 ) خوابیدن به وقت و اندازه

عن صادق علیه السلام :« النوم راحه للجسد »(23)« خواب سبب راحتی بدن است . »

عن امیرالمومنین علیه السلام :»النوم راحه من الم »(24)« خواب راحتی از هر دردی است . »

قال رسول الله صل الله علیه و اله :« النوم علی سبعه أوجه : نوم الغفله فهو الذی فی مجلس الذکر و نوم الشقاوه فهو الذی وقت الصبح ، و نوم العقوبه فهو النوم الذی وقت الصلاه ، و نوم اللعنه و هو الذی بعد الصلاه الفجر ، و نوم الراحه فهو النوم عند استواء النهار ، و نوم الرخصه فهو نوم بعد العشاء و نوم الحسره فهو النوم لیله الجمعه »(25)

رسول خدا صل الله علیه و اله:خواب هفت نوع است:1. خواب غفلت همان خوابی است که در مجلس پند رخ می دهد.

2. خواب شقاوت همان خوابی است که هنگام صبح رخ می دهد.3. خواب عقوبت همان خوابی است که هنگام نماز باشد.

4. خواب لعنت همان خوابی است که بعد از نماز صبح باشد.5. خواب راحت همان خوابی (قیلوله) است که هنگام ظهر باشد.

6. خواب رخصت همان خوابی است که بعد از شام باشد.7. خواب حسرت همان خوابی است که در شب جمعه باشد.

حجه الا سلام علیرضا بصیری که از اساتید برجسته قم می باشند خواب را پنج قسم تقسیم نموده اند :

1. عیلوله ( خوابیدن بین الطلوعین که بسیار مذموم می باشد.)2. فیلوله ( خوابیدن بعد از طلوع شمس است که تعریفی ندارد.)

3. قیلوله (خوابیدن قبل از زوال شمس به یک ساعت که بسیار ممدوح است.)4. حیلوله (خوابیدن بعد از زوال یا وقت زوال که ممدوح نیست.)

5. غیلوله ( خوابیدن آخر روز است که ممدوح نیست و حُمق می آورد.)

فیض کاشانی رحمه الله علیه می فرمایند که قیلوله بدون شب زنده داری هم چون سحری خوردن بدون قصد روزه است.(26)

و کیفَ یَلِذُّ العیشَ مَن کانَ موقناً                           بأنَّ المنایا بُغتهٌ سَتُعاجِلَهُ

و کیفَ یَلِذُّ النَّومَ مَن کانَ مؤمناً                            بأنَّ إله الخَلقِ لابُدَّ سائلَهُ

و کیف یَلِذُّ العیشَ مَن کانَ صائراً                         الی جدثٍ یُبلی الثیابُ منازله

و کیف یَلذُّ النَّومَ مَن أثبَتُوا لَهُ                            مَثاقیلَ أوزانِ الذی هوَ فاعلُهُ(27)

19) کمی سخن و کمی خواب و کمی راه رفتن و کمی خوردن غذا و کمی شهوت

قال رسول الله صلّ الله علیه و آله:« لِکُلِّ شیءٍ حِلیَهٌ و حِلیَهُ الصِّحَّهِ فی الدُّنیا أربَعُ خصالٍ :قِله الکلام و قِلّه المنام و قلّه المَشی و قله الطعام»(28)« هر کاری را چاره ای و چاره ی تندرستی در دنیا ، چهار چیز است:1.کم سخن گفتن ، 2.کم راه رفتن ،3.کم خوابی ،4.کم خوردن.

 قال علی علیه السلام:

 

« وَدَعِ القولَ فیما تَعرِفُ و الخطابَ فیما لم تُکَلِف فإنّ خَیر القول ما نَفَعَ»(29)

« و آنچه نمیدانی مگو، و آنچه گفتنش بر تو لازم نیست بر زبان نیاور. زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد.»

قال رسول الله صل الله علیه و آله:« انّ الامهات أربع: أمّ الادویه ، و أمّ الاداب ، و أمّ العبادات ، و أمّ الأمانی

أما أمّ جمیع الادویه قلّه الطعام ، و أما امّ جمیع الاداب قله الکلام و أما امّ جمیع العبادات قِلّهُ الذنوب و أما امّ جمیع الامانی الصّبر»(30)

« اصل و ریشه ها چهار چیز می باشند.

ریشه ی درمان ها و ریشه ی آداب و ریشه ی عبادات و ریشه ی آرزوها اما ریشه ی تمام درمان ها کمی غذا است و ریشه ی تمام آداب کمی سخن است و ریشه ی تمام عبادات کمی گناه است و ریشه ی تمام آرزوها صبر است.»

قال رسول الله صل الله علیه و آله:«علامه المؤمن ثلاثه:قلّه الأکل لاختیار الصوم و قلّه فضول الکلام لاختیار الذّکر و قِلّه النوم لاختیار الصلاه »(31)

« نشانه ها ی مؤمن سه تا چیز است :1 . کمی غذا خوردن برای اختیار روزه2 . دوری از پرگویی برای اختیار ذکر

3 . کمی خواب برای اختیار نماز . »

ابو علی سینا به فرزندش چنین وصیّت می کند :

« یا بُنَیّ إحفظ جَمیعَ وصیتّی و أعَمل بِها فالطِّبُ مَجمُوعٌ بِنَظمِ کلامٍ:

إحفَظ مَنیّکَ فإنَّهُ ماءُ الحَیاه یُراقُ فی الارحامِ، و اجعل غذائَکَ فی کُلِّ یَومٍ مَرَّهً و احفَظ طعامَکَ قبلَ هَزمِ طعامٍ .»

« ای فرزندم این وصیتم را پاس بدار و به آن عمل کن که تمام طب در این سخن است : شهوت خود را حفظ کن زیرا شهوتت آب حیات است که در رحم ریخته می شود و هر روز یک وعده غذا بخور و بین وعده ها چیزی نخور.»

اذا کَثَرَ الطّعامُ فَحذرونی                                فانَّ القلبَ یُفسدهُ الطعامُ

اذا کَثَرَ المنامُ فنبّهونی                                   فانَّ العُمرَ ینقصهُ المنامُ

اذا کَثَرَ الکلامُ فسکتونی                                فانَّ الدَّینَ یَهدِمُهُ الکلامُ

اذا کثر المشیبُ فحرکونی                              فانَّ المشیب یتبعه الحِمامُ

« ابن عباس مفسر»

20) روزه گرفتن

 

 قال رسول الله صل الله علیه و آله: «صوموا تصحوا و تغنموا »(32)«روزه بگیرید تا تندرست شوید.»

21) کم خوردن غذا

قال علی علیه السلام:«قلّه الغذاء اکرم للنفس و ادوم للصحه. »(33) کم خوردن غذا موجب کرامت نفس است و سلامتی را برقرار و پایدار میدارد.»

22) خودداری کردن از خوردن در حالی که هنوز سیر نشده است.

23) طعام نخوردن مگر در هنگامی که گرسنه باشد.

24) جویدن طعام کاملاً پیش از فرو بردن آن.

25) شستن دست پیش از غذا .

26) ابتدای غذا خوردن بسم الله گفتن و آخر آن الحمد الله گفتن

27) پرهیز و امساک

عن امیر المومنین علیه السلام:« لاتنال الصحه الّا بالحمیه» (34)« کلید سلامتی پرهیز کردن است.»«الحمیه هو الاقتصاد فی کل شیء» (35)

 

پی نوشت ها :

1. متون اسلامی ویژه رشته های پزشکی ، دکتر غلامرضا نور محمدی ، ص 179

2 . متون اسلامی ویژه رشته پزشکی ، دکتر غلامرضا نور محمدی ، ص 167

3. شعرا _ 18

4. بحارالانوار ، ج 58 ، ص 275

5 0 بحار الا نوار ، ج 76 ، ص 221 ؛ خصال ، ج 1 ، ص 59

6 . بسی رنج بردم در این سال سی      عجم زنده کردم بدین پارسی

نمیرم از این پس که من زنده ام           که تخم سخن را پراکنده ام« فردوسی»

7 0 ثواب الاعمال ، صدوق ، ص 34

8 . کافی ، ج 6 ، ص 382

9. خصال صدوق ، ج 1 ، ص 229

10 . مستدرک ، ج 16 ، ص 248 ؛ طب النبی ، ص 23

1 . نهج البلاغه ، حکمت 128

12 . وسایل الشیعه ، ج 25 ، ص 38

13 . انفال ، 11

14 . مکارم الا خلاق ، ج 1 ، ص 328

15 . مستدرک ، ج 16 ، ص 267 ؛ نوادر راوندی ، ص 51

16 . بحار الا نوار ، ج 63 ، ص 451 ؛ مکارم الاخلاق ، ص 157

17 . ثواب الاعمال ، ص 70

18 . ثواب الاعمال ، ص 64

19 . ثواب الاعمال ، ص 64

20 . نهج الفصاحه ، ح 1975

21 . بحار الانوار ، ج 62 ، ص 114

22 . کنز العمال ، ج 10 ، ص 19

23 . غرر الحکم فصل 1 و فصل 86

24 . همان

25 . المواعظ العددیه ، ص 246

26 . راه نجات / ص 103

27 . ارشاد القلوب

28 . الفضائل / ص 125

29 . نهج البلاغه / نامه 31

30 . المواعظ العددیه / ص 269

31 . المواعظ العددیه / ص 155

32 . بحار الانوار ، ج 76 ، ص 221

33 . غرر الحکم ، ج2 ، ص 543

34 . متون اسلامی ویژه ی رشته های پزشکی / ص173

35 .همان

36 . ورزش ، تغذیه ، فیزیولوژی ، بهداشت تألیف علی حسینی ، ص9

37 . بهداشت تهیه شده برای حوزه های علمیه ، ص 67 -68

38 . ورزش ، تغذیه ، فیزیولوژی ، بهداشت تألیف علی حسینی ، ص 9

39 . نساء ، 119

40 . مائده ، 88

41 . رزق همان غذاهای طبیعی و مفید و خدا دادی است نه غذاهای مصنوعی و ساختگی دست بشر که اکثرا ضرر آفرین است . / بقره ، 57

42 . بقره ، 60

43 . مومنون ،51

منابع و مآخذ :1 قرآن 2 بحار الانوار3  (متون اسلامی ویژه رشته های پزشکی) 4 صحت و سعادت اثر سید علی مولانا تبریزی     5 ورزش ، تغذیه ، فیزیولوژی ، بهداشت تألیف علی حسینی6 بهداشت تهیه شده برای حوزه های علمیه7 راز سلامتی و طول عمر در خانواده اثر علیرضا حاجی بیگلو ( بصیری )

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۵۸
ابراهیم خندان

سوال از آیت الله مظاهری

سؤال10: شکّ، ظنّ و یقین وسواسی تا چه حد معتبر است؟ آیا در صورت یقین به متعارف بودن آن، باز هم بی‌اعتبار است؟

°       شکّ و ظنّ وسواسی اعتبار ندارد و چون یقین او هم تخیّلی بیش نیست، اعتبار ندارد و باید به شکّ و ظنّ و یقین خود اعتنا نکند.

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظله):

در مسأله 1068: اشخاص وسواسی باید به یقین و شکّ خود عمل نکنند، بلکه مطابق اشخاص معمولی عمل کنند، خواه یقین برای آنها حاصل شود یا نه، و الّا در بسیاری از موارد نمازشان باطل خواهد بود.

در مسأله 139: افراد وسواسی نباید به علم و یقین خود در طهارت و نجاست توجه‏ کنند، بلکه باید ببینند افراد معمولی در چه مورد یقین به طهارت یا نجاست پیدا می‏کنند و به همان ترتیب عمل کنند، و برای ترک وسواس بهترین راه، بی‏اعتنایی است.

در مسأله 140: احتیاط زیاد از حد در مسأله طهارت و نجاست از نظر شرع، کار پسندیده‏ای نیست، بلکه اگر سبب وسواس گردد، اشکال دارد.

در مسأله 141: هر گاه گمان کند چیزی نجس شده، تفحّص و جستجو و سۆال کردن لازم نیست، و اگر جستجو موجب وسواس گردد، آن هم اشکال دارد.

 

آیة الله خامنه ای(دام ظله):

احکام طهارت و نجاست همان است که در رساله‏های عملیه ذکر شده است. از نظر شرعی همه اشیاء محکوم به طهارت هستند، مگر مواردی که شارع حکم به نجاست آنها کرده و برای انسان هم یقین به آن حاصل شده است. در این صورت رهایی از بیماری وسواس احتیاج به‏ رۆیا و معجزه ندارد، بلکه باید مکلّف ذوق و سلیقه شخصی خود را کنار گذاشته و متعبد و مۆمن به دستورات شرع مقدس باشد و چیزی را که یقین به نجس بودن آن ندارد، نجس نداند. زیرا شما از کجا به نجاستِ در و دیوار و سجاده و سایر اشیائی که استفاده می‏کنید، یقین پیدا کرده‏اید. چگونه یقین پیدا کرده‏اید که پرزهای سجاده‏ای که بر روی آن راه می‏روید یا می‏نشینید، نجس هستند و نجاست آنها به جوراب و لباس و بدن شما سرایت می‏کند؟ لذا در این صورت اعتناء به وسواس برای شما جایز نیست. مقداری عدم توجه به وسوسه نجاست و تمرین عدم اعتنا به شما کمک خواهد کرد تا به خواست و توفیق خداوند خود را از وسواس نجات دهید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۲۸
ابراهیم خندان

وسواس فکری با محتوای توهین به اعتقادات مذهبی

من افکار مزاحم و آزار دهنده ای دارم که تمام مقدساتم رو زیر سوال برده و گاهی به اونا توهین می کنه. این افکار حتی یک دقیقه منو راحت نمی ذارن و باعث آزار من می شوند. من به خاطر هجوم این افکار زشت و آزار دهنده به ذهنم دچار کاهل نمازی و از طرف دیگه از بین رفتن حب اهل بیت در درونم شدم. این مسئله تا جایی رسیده که همین هفته دو شب پشت سر هم خواب می دیدم دارم به اهل بیت بی احترامی می کنم؛ روم سیاهه از این گفته ها و به خدا شرمم می یاد دارم این حرفا رو می زنم ولی خدا میدونه من تمام سعیمو می کنم ولی نمی تونم اونا رو از خودم دور کنم. تو این مدت هر کاری کردم بتونم از اطرافیانم کمک بگیرم اما خجالت می کشم با اونا در این مورد حرفی بزنم و یا حتی با مشاور صحبت کنم . خواهش می کنم کمکم کنید و منو راهنمایی کنید.

پرسشگر گرامی؛ لازم است مشکلی که شما مطرح فرموده اید را از چهار جنبه مورد بررسی قرار دهیم :
1. جنبه مذهبی و شرعی و اینکه آیا بخاطر این افکار، گناهی به شما تعلق می گیرد یا نه؛ زیرا امکان دارد نگرانی شما بخاطر تعلق احتمالی گناه برای داشتن اینگونه افکار باشد.
2. جنبه روانشناختی این مشکل که مراد از آن تحلیل روانشناختی مشکل فوق است.
3. جنبه آسیب شناسی روانی مشکل فوق؛ بدین معنی که مشکل شما در کدام دسته از اختلالات روانی قرار می گیرد و برای درمان آن باید چه اقداماتی انجام داد.
4. جنبه مداخلات درمانی برای حل مشکل فوق.

*** 1. در مورد جنبه دینی مشکل، باید عرض نمایم که اولاً گناه و ثواب بر اعمال اختیاری ما تعلق می گیرد، نه آنچه که خارج از اختیار ما است، و افکاری از این دست که ما در روانشناسی، نام «افکار وسواسی اجباری» بر آن می نهیم، خارج از اراده و اختیار ما به ذهن وارد می شوند و لذا گناه و یا هیچ اثر شرعی دیگر در قبال آنها به ما تعلق نمی گیرد، و بخاطر همین است که وقتی شخصی به حضور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و سلّم می آید و می گوید که هنگام نماز توهین های بسیار زشتی نسبت به خدا در ذهن من می آید، که بسیار ناراحتم می کند، چکار کنم، پیامبر می فرماید : حساسیتی نسبت به آمد و رفت این افکار نشان نده و خودت را بخاطر آنها سرزنش نکن، زیرا این افکار را شیطان در دل تو خطور می دهد تا ذهن تو را به آن ها مشغول سازد تا از یاد خدا باز بمانی و لذا اینگونه افکار در حقیقت متعلق به شیطان است نه متعلق به تو، پس باکی از آن نداشته باش.
*** 2. اما در تحلیل روانشناختی مشکل شما باید عرض نمایم که، «کارل گوستاو یونگ» از روانشناسان برجسته و خدا باور است؛ ایشان در تحقیقات گسترده فرا فرهنگی که در طی سالیان طولانی انجام داده به این نتیجه رسیده است که در سرشت انسان باکس هایی تعبیه شده است که او نام آنها را کهن الگو و یا صور نخستین (Archetype) می نامد. هر یک از این صورتها نقش خاصی را در تکامل و یا انحطاط انسان بازی می کنند؛ ایشان معتقد است که کهن الگویی به نام سلف (self) درسرشت انسان وجود دارد که نماینده خدا در وجود انسان است و او را بسوی خوبی ها فرا می خواند و کهن الگویی به نام شادو (shado) وجود دارد که نماینده شیطان در وجود انسان است و در بزنگاه های خاصی که اوضاع بر وفق مراد او باشد انسان را بسوی امور ناخوشایند فرامی خواند. حال وقتی ما سخن گرانسنگ پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلّم را با این دید نگاه کنیم در می یابیم که افکار منفی پیش گفته، مربوط به تلقینات شادو است و لذا منسوب به ما نیست و گناهی از این جهت بر ما بار نمی شود. یونگ معتقد است که اینگونه کارهای شادو همیشه در سیستم روانی انسان وجود خواهد داشت و روش مقابله با اینگونه افکار اینست که انسان به خاستگاه این افکار که دامان شادو است توجه داشته باشد و فقط همین توجه باعث می شود که این گونه افکار از تاریکی ترسناک خارج شوند و انسان وقتی بداند که این افکار از کجا نشأت می گیرد دیگر نگرانی وی در قبال آنها بسیار کاهش می یابد.
*** 3. و اما در مورد آسیب شناسی مشکل فوق باید عرض نمایم که مشکل شما وسواس فکری است؛ توضیح اینکه وسواس از جمله اختلال های اضطرابی است یعنی ریشه آن به اضطراب باز می گردد و معادل انگلیسی آن «obsession» است، ولی برخی معتقدند که وسواس معادل خوبی برای این واژه نیست زیرا نقطة مرکزی در آنچه که به نام وسواس مشهور است «گیردادن» است و بهتر است که معادل واژة فوق را «گیر دادن» بدانیم زیرا گیر دادنِِ بیمارگونه و غیر عادی، ویژگی مشترک تمام انواع و اقسام وسواس است.
وسواس از نظر محتوا، در یک تقسیم بندی کلی به سه قسم تقسیم می شود :
- وسواس فکری که محتوایش فکری است؛ در این قسم شخص به گیر دادن های فکر خود که بصورت اجباری دائماً تکرار می شوند و شخص را راحت نمی گذارند مبتلا می شود. یعنی یک فکر خاصی بدون اراده او و بصورت آزار دهنده ای در ذهن او تکرار می شود و شخص را بیچاره می سازد که اگر فرد اقدام به درمان آن نکند این اختلال پیشرفت کرده و حتی امکان دارد شخص را به حد جنون برساند. این قسم خود به چندین دسته تقسیم می شود مثل وسواس تکرار اعداد در ذهن و وسواس تکرار یک جمله در ذهن و... .
- وسواس عملی که محتوایش عمل است؛ در این قسم شخص به طور ناخواسته مبادرت به تکرار یک عمل می کند؛ مثلاً درب خانه را قفل می‌کند و بعد از اینکه چند قدم از خانه دور شد دوباره باز می‌گردد و قفل درب را باز بینی می‌کند و دوباره بعد از چند ثانیه باز می گردد و همین کار را تکرار می کند؛ که این قسم نیز به دسته های مختلفی همانند وسواس دقت، وسواس شستشو و ... تقسیم می شود.
- وسواسی که محتوایش فکری عملی است؛گاهی دو قسم ذکر شده، با هم ترکیب شده و قسم سومی به نام وسواس فکری و عملی که در اصطلاح روانشناسی OCD به آن می گویند ،Obsession Compulsion Disorder ، که به معنی اختلال وسواس فکری و عملی می باشد، درست می کنند. در این قسم شخصی که دچار وسواس فکری است، برای رهایی از فشارهای افکاری که بصورت آزار دهنده ای در ذهن او تکرار می‌شوند و دست از سر او بر نمی دارند، به تکرار یک عمل روی می آورد تا آن فکر مزاحم دمی او را راحت بگذارد. مثلاً فکری در ذهن شخص که به او می گوید دستت نجس است، دائماً و به صورت آزار دهنده ای تکرار می شود و شخص برای رهایی دست خود را می شوید و چون دوباره آن فکر بطور ناخواسته ای تکرار می شود شخص دوباره برای رهایی، شستن دست خود را تکرار می کند و دائماً این عمل تکرار می شود.
*** 4. در مورد درمان باید عرض نمایم که معمولاً وسواس یک مبنای زیست شناختی(biological) دارد؛ در این صورت شخص مبتلا به وسواس و بویژه در نوع شدید آن، باید ابتدا به یک متخصص اعصاب و روان (روان پزشک) مراجعه نماید تا با شروع درمان بوسیله دارو تا حدی بتواند بر خود مسلط شود و بعد از آن مداخلات روان درمانی و رفتار درمانی برای بهبود وضعیت شخص مبتلا به وسواس شروع می شود. تکنیک های »کنترل و توقف فکر» و «غرقه سازی»، بهترین و متداول ترین روش برای درمان انواع وسواس می باشد، ولی همانطور که گفته شد در وسواس های شدید ابتدا باید درمان دارویی صورت پذیرد. برای مقابله با وسواس فکری تکنیک هایی مانند «بازداری اندیشه»، «جابجایی اندیشه» و «آموزش مواجهه صحیح با افکار مزاحم»، و «مقابله با تصاویر ذهنی مزاحم» وجود دارد که در صورت نیاز به استفاده ازآنها باید با مشاورین مراکز مشاوره تماس گرفت. زیرا حضور مشاور در اجرای این تکنیک ها و دست کم آموزش آنها ضروری می باشد.

*** من در زیر به برخی از تکنیک های درمانی اشاره می کنم، اما اگر آنها را زیر نظر یک مشاور رواندرمانگر پی گیری نمایید به مراتب بهتر و سریعتر به نتیجه خواهید رسید :
1. تکنیک اول استفاده ازتنش زدایی (ریلکسیشن) است؛ با توجه به اینکه ریشه نشخوار فکری، اضطراب است و تنش زدایی ضد اضطراب است، آموزش و بکارگیری این تکنیک می تواند در کاهش اضطراب و در نتیجه کاهش نشخوار فکری شما تأثیر زیادی داشته باشد. پژوهشگران در پژوهش های خود پیرامون این تکنیک کاربردی که در سایت های معتبر قابل رویت است، اثبات کرده اند که بکار گیری این تکنیک در بسیاری از موقعیت های اضطراب زای زندگی تأثیر بسزایی در کاهش اضطراب دارد. این محققان به حدود سی و پنج مشکلی که با بکار گیری این تکنیک برطرف می شود اشاره کرده اند. شما می توانید با مراجعه به یکی از مراکز مشاوره و روان درمانی نسبت به آموزش یکی از روش های آن اقدام نمایید. من در زیر برخی از مشکلاتی که با این تکنیک می توان برآنها غلبه کرد را بر می شمارم :
- سردرد ناشی از انقباض عضلات جمجمه، سردرد های مزمن تنشی به دلیل تنش بیش از حد در عضلات اسکلتی سر و گردن آغاز می شوند و آموزش تنش زدایی تدریجی در تقلیل سردرد تنشی اثر غیر قابل انکاری دارد.
- میگرن که به عنوان ضربان یک جانبة سر درد (فقط در یک قسمت از سر) که از درون و یا اطراف چشم ها آغاز می شود تعریف شده و اغلب بوسیلة یک بو، دل بهم خوردگی، تهوع و ... برانگیخته می‌شود و گاهی توأم با روان بی اشتهایی، حالت تهوع، استفراغ، کج خلقی، حساسیت و اختلال بینایی است. البته بیمارانی که تمرین منظم خانگی داشته اند رضایت خیلی بیشتری از کاهش سردردها داشته اند.
- تقلیل اضطراب و درمان انواع هراس ها مانند هراس از گربه و ...؛ حساسیت زدایی نظام دار یکی از اصلی ترین شیوه های درمانگری در انواع هراس است و تنش زدایی یکی از مولفه های اصلی این روش به حساب می آید.
- با کاهش اضطراب به دنبال تنش زدایی، بخاطر کم شدن دفاع های ایمنی بدن که در حالت اضطراب به راه می افتند، تحمل ما در تحمل تنیدگی ها افزایش می یابد.
- تقلیل رگه های اضطرابی و تظاهرات اضطرابی زنان باردار
- درمان اضطراب امتحان
- تقلیل اضطراب کودکانی که در مدرسه دچار اضطراب مفرط شده اند.
- تقلیل عوامل اضطرابی شخصیت مانند، تنش عصبی، ضعف من، اضطراب پارانویا گونه، نداشتن تصویر روشن از خود و ...
- درمان فشار خون، آرامش با افزایش سرم k+در خون رابطه مثبت و معنی دار دارد و k+ نیز با سلامت روانی رابطة مثبتی دارد و تنش زدایی با کاستن از ضربان قلب، باعث افزایش این سرم در خون می شود.
- درمان بی خوابی و اختلال های مربوط به خواب؛ تنش زدایی بدنی به این افراد کمک می کند که بسرعت بخواب روند.
- روش مقابله ای در بیماران مبتلا به سرطان و نیز تقلیل برانگیختگی این بیماران هنگام شیمی درمانی
- درمان و پیشگیری از عود و رشد بیماری های روان- تنی
- بهبود بیماریهای تنی روان‌زاد
- کاهش ناراحتی هاو تنیدگی‌های ناشی از بیماریهای قلب و عروق
- تقویت حافظه ( بهبود فرآیند ضبط، باز شناسی، و اندوزش اطلاعات)
- تغییر و تقلیل رگه های اضطرابی شخصیت
- کنترل و غلبه بر لکنت زبان
- تقلیل حملات صرع
- بهبود کودکان مبتلا به فزون کنشی
- درمان بیماران مبتلا به آسم
- تقلیل دردهای مربوط به قاعدگی
- کاهش اسپاسم های عضلانی در بیماران مبتلا به فلج مغزی
- بهبود تمرین های ورزشی و دستیابی به استعدادهای کامل خود در ورزش
- بهبود عملکردهای اجرایی و فعالیت های شغلی
- افزایش اعتماد به نفس در برخوردهای اجتماعی
2. دومین راهکار پیشنهادی ما در خصوص مشکل تان استفاده از «تکنیک انحراف فکر» است؛ این تکنیک به این صورت انجام می پذیرد که یک کش دور مچ خود بیندازید و وقتی چنین فکری به ذهنتان آمد این کش را گرفته و رها کنید و سپس یک عدد پیچیده مثل 958354 را در ذهن خود مجسم کنید و هفت تا هفت تا از آن کم کنید تا به کوچکترین عدد غیر قابل تقسیم برسید. این تکنیک بخاطر اینست که مکانیزم ذهن طوری است که در یک آن نمی تواند به دو نقطه توجه کند و وقتی شما توجه جدی خود را به عدد فوق جلب می کنید توجه ذهن از آن موضوع قبلی برگردانده می شود و تدریجاً می آموزد که مدیریت افکار را خود بعهده بگیرد و به افکار مزاحم اجازه حضور ندهد.
3. پیشنهاد دیگر ما استفاده از «تکنیک تأخیر فکر» است؛ یعنی شما برای آمدن اینگونه فکرها به ذهنتان وقتی تعیین کنید و وقتی این افکار خواستند به ذهنتان وارد شوند به آنها بگویید که بروند و در فلان ساعتی که به آنها اختصاص داده اید بیایند و تدریجاً با گذشت ایام، این ساعات را محدود تر کنید. فلسفه این تکنیک بر اینست که شما سازنده افکارتان هستید و بنابراین ارباب و صاحب اختیار آنها محسوب می شوید و در واقع آنها نوکر شما هستند و شما صاحب اختیار آنها می باشید؛ ولی در وسواس فکری آنها تبدیل به ارباب می شوند و جای شما را می گیرند و شما به نوکری آنها در می آیید و آنها به راحتی به شما امر و نهی می کنند که این امری بسیار منفی و مشمئز کننده و به دور از عزت و غیرت انسانی است! و لذا ما با این تکنیک می خواهیم شما را به جایگاه اصلی خویش برگردانیم و دوباره شما را اختیار دار و رئیس افکارتان کنیم تا آنها طبق اراده و میل شما و با اجازه شما بیایند و بروند، نه اینکه هر وقت دلشان خواست بیایند و هر وقت دلشان خواست بروند. هدف اصلی ما آموزش مدیریت افکار تان به شما است. تا با قاطعیت تمام به مدیریت آنها بپردازید و به آنها بگویید که ذهن من طویله نیست که سرتان را بیندازید پایین و بدون اجازه بیایید و بروید، بلکه ذهن من ستاد فرماندهی است که همه چیز آن روی نظم و نظام است و حتی پشه هم برای پریدن در آن باید از من مجوز بگیرد!
4. سومین پیشنهاد ما در این خصوص استفاده از تکنیک «توقف فکر» است؛ یعنی وقتی شما قدرت کافی در کنترل و مدیریت افکار خود پیدا کردید می توانید به راحتی دستور توقف به آنها بدهید و با ضرب مهر ورود ممنوع بر روی آنها، برای همیشه آنها را از ورود به ذهنتان محروم سازید.
5. تکنیک دیگر «تکنیک تبدیل فکر» است؛ یعنی وقتی این افکار به ذهنتان می آید به یک قدم قبل از آمدن این فکر به ذهنتان فکر کنید به این معنی که به این فکر کنید که به چه چیزی فکر می کردید که این فکر به ذهنتان آمد و وقتی آن را پیدا کردید دو باره به این فکر کنید که چه چیزی این فکر را به ذهنتان آورد و همین طور سلسله وار عمل نمایید و در مورد فکری قبل از فکر دیگر فکر کنید، تا به سرچشمه نهایی برسید؛ به زودی خواهید دید که استفاده از این روش، قدرت مدیریتی زیادی به شما برای کنترل افکارتان می دهد.
6. از جمله کارهایی که شما می توانید برای رهایی از وسواس‌تان به آن متوسل شوید مشغول کردن خودتان به کارهای اجتماعی و ورزش و تفریحات جمعی است؛ تا آنجا که می‌توانید از تنهایی بپرهیزید و خود را به کارهای مختلف مشغول کنید تا افکار وسواسی فرصت پیدا نکنند که به ذهن شما وارد شوند.
7. از آنجا که معمولاً افکار مزاحم در تنهایی به ذهن افراد وارد می شود، حتی المقدور از ماندن در مکان های خلوت به مدت زیاد اجتناب کنید و حتی سعی کنید مطالعات خود را در کتابخانه های عمومی انجام دهید.
8. با کارهای مختلف به تقویت ارادة خود بپردازید تا بتوانید به برخی از کارهایی که بصورت اجباری انجام می دهید یک نه بزرگ بگویید.
9. همیشه این ذکر را با توجه به معنی آن بر زبان و قلب خود جاری کنید : «بِسم الله و بِالله، تَوکَلتُ علی الله، اعوذُ بِالله السمیعُ العلیم مِن الشیطانِ الرجیم».
10. «توجه برگردانی فعال»؛ به صورت ارادی به چیزی توجه کنید که مثبت است. پژوهش ها نشان داده اند، افرادی که از این شیوه استفاده می‌کنند، طول مدت افسردگی آنها خیلی کمتر از کسانی است که از شیوه‌ مقابله‌ با نشخوار فکری استفاده می‌کنند.
11. با در پیش گرفتن فعالیت ذهنی دیگری موقتاً از آن حالت کناره گیری کنید. شما می‌توانید به بازی های فکری بپردازید. تلویزیون ببینید. یک فایل صوتی بشنوید که مستلزم به کارگیری فکر شماست. تلفن را بردارید و به دوستان و فامیل زنگ بزنید. خلاصه فقط ذهنتان را بی دلیل و یا با هر چیز کوچکی مشغول به هرچیزی کنید غیر از آن فکر منفی.
12. قلم و کاغذ به دست گیرید و همگی افکار منفی خود را بنویسید؛ نوشتن بار سنگین افکار را سبک کرده و گاه با خواندن نوشته ها ممکن است شما را به خنده یا شگفتی از افکار غیرمنطقی خود وادارد. در عین حال وقتی فکرتان را نوشتید راحت تر می‌توانید آن را بررسی کنید و خطاهایش را شناسایی نمایید.
13. دست زدن به یک فعالیت؛ افراد در حالت افسردگی حوصله‌ هیچ کاری ندارند و دچار نوعی کندی و رکود هستند. با دست زدن به یک فعالیت که شما را در حالت برانگیختگی قرار دهد می‌توانید از حالت نشخوار فکری فاصله بگیرید. ورزش، فعالیت های اجتماعی، پرهیز از تنهایی، پرهیز جدی از بیکاری، سرزدن به خویشان و دوستان، تعمیر و به اصطلاح ور رفتن با وسایلی که علاقه به تعمیر آنها دارید، ساختن وسایل الکترونیکی ساده، همه و همه از فعالیتهایی هستند که می توانند از انحراف فکر شما به سوی افکار نشخواری جلوگیری نمایند.
15. هرگاه احساس تنهایی کردید، با دیگران ارتباط برقرار کنید.
16. ارتباط خود را با افراد با نشاط و شاد و اجتماعی بیشتر کنید و از گوشه گیری و تنهایی بپرهیزید.
17. اوقات فراغت خود را به ورزش مخصوصاً ورزش های دسته جمعی ، مطالعه، کارهای هنری و ... اختصاص دهید.
18. برای اوقات شبانه روز خود جدولی تهیه کنید و کارها و فعالیت های شبانه روزی خود را در آن یادداشت نموده و سعی نمایید که زمان خالی نداشته باشید. البته برنامه های تدوین شده باید متناسب با توانایی های جسمی و روانی شما باشد. این جمله ی طلایی را بیاد داشته باشید که: «وسواس از فکر زائد ناشی می شود و فکر زائد مال وقت زائد است» لذا با مشغول کردن خود به فعالیتهای مختلف وقت زائد برای خود باقی نگذارید.
19. تقویت اعتماد به نفس و توجه شدید به ارزش ها؛ هر قدر اعتماد به نفس بیشتر شود، اضطراب های ناشی از وسواس های فکری کاهش می یابد.
20. غیر منطقی بودن این افکار را به خود یادآوری کنید و سعی کنید ذهن خود را به امر دیگری متمرکز کنید؛ البته استفاده از جملات مثبت جایگزین هم موثر است.
21. اگر در محیط های خاصی دچار این افکار می شوید، سعی کنید از این محیط ها دوری کنید.
22. به افکار مزاحم توجه نکنید و نسبت به آنها بی اعتنا باشید.
23. عجولانه تصمیم نگیرید، زیرا ممکن شکست بخورید و شکست هم زمینه وسواس را بیشتر می کند.
24. هنگام تصمیم گیری ها تردید نکنید.
25. و باید بدانید درمان وسواس فکری نیاز به حوصله و صبر و پشتکار شما دارد و در مواقعی هم نیاز به یک مشاور و روان شناس می باشد که بهبودی شما را تسریع کند.

*** نکته پایانی :
اگر این حالت در شما بسیار قوی است و واقعاً با تکنیک های یاد شده از پس آن بر نمی آیید؛ ابتدا به یک متخصص اعصاب و روان (روانپزشک) مراجعه نمایید تا وی با تجویز چند قرص ساده به کنترل اضطراب شما بپردازد و بعد از یکی دو هفته که از مصرف قرص ها گذشت و شما اندکی برخود مسلط شدید راهکارهای گفته شده را پی گیری نمایید تا درمان کامل گردد.

نویسنده : غلامرضا مهرانفر


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۱۹
ابراهیم خندان

نمونه یک قرارداد مضاربه (ماده پنجم تا هفتم ضروری نیست ولی می تواند مورد قبول شرع باشد):[1]

 

ماده اول) در این قرارداد، عامل آقای/خانم ... فرزند ...  و سرمایه گذار آقای/خانم ... فرزند .... می باشند.

ماده دوم) مدت معامله از تاریخ ... لغایت ... می باشد.

ماده سوم) سرمایه نقدی مضاربه به مبلغ ... در تاریخ ... توسط سرمایه گذار به عامل واصل شد.

ماده چهارم) عامل متعهد می شود، سرمایه دریافتی را در کارهای تجاری صرف نماید و سود حاصل را به نسبت ... برای عامل و ... برای سرمایه گذار تقسیم نماید.

ماده پنجم) عامل متعهد گردید ماهانه به صورت علی الحساب مبلغ ... ریال به سرمایه گذار تحویل نماید تا پایان دوره که سود و زیان کل معامله مشخص شد، حساب اصل و سود معامله مشخص و کم و زیاد آن تسویه شود. به بیان دیگر: در صورتی که با توجه به سهم توافق شده اول دوره؛ سهم سرمایه گذار از درآمد حاصل، بیشتر از علی الحساب های پرداختی بود. عامل موظف است باقی سود سرمایه گذار را تحویل دهد و در صورت کمتر بودن سود و یا زیان ده بودن طرح، سرمایه گذار باید سودهای علی الحساب دریافتی را به عامل برگرداند.

ماده ششم) طرفین با هم شرط کردند در صورت ضرر، عامل ضرر را پرداخت نماید. (صرفا بازپرداخت اصل سرمایه توسط عامل تضمین می شود.)

ماده هفتم) طرفین توافق کردند در صورتی که عامل نتواند در پایان حساب هایش را دقیقا بررسی نماید، طرفین با توجه به حدود مشخص شده مصالحه نمایند.             امضا سرمایه گذار                  امضا عامل               امضا شاهدان

 

 

 

نمونه قرارداد «مشارکت» و یا «وکالت سرمایه گذار برای معاملات انتفاعی حلال»

محدودیت های آن نسبت به مضاربه کمتر است. یعنی ممکن است سرمایه آن غیر نقدی باشد و در معاملات انتفاعی غیر تجاری صرف شود.

 

ماده اول) در این قرارداد، عامل آقای/خانم ... فرزند ...  و سرمایه گذار آقای/خانم ... فرزند .... می باشند.

ماده دوم) مدت معامله از تاریخ ... لغایت ... می باشد.

ماده سوم) سرمایه مشارکت(وکالت سرمایه گذاری) به مبلغ ... در تاریخ ... توسط سرمایه گذار به عامل واصل شد.

ماده چهارم) عامل متعهد می شود، سرمایه دریافتی را در کسب و کار حلال صرف نماید و سود حاصل را به نسبت ... برای عامل و ... برای سرمایه گذار تقسیم نماید.

ماده پنجم) عامل متعهد گردید ماهانه به صورت علی الحساب مبلغ ... ریال به سرمایه گذار تحویل نماید تا پایان دوره که سود و زیان کل معامله مشخص شد، حساب اصل و سود معامله مشخص و کم و زیاد آن تسویه شود. به بیان دیگر: در صورتی که با توجه به سهم توافق شده اول دوره؛ سهم سرمایه گذار از درآمد حاصل، بیشتر از علی الحساب های پرداختی بود. عامل موظف است باقی سود سرمایه گذار را تحویل دهد و در صورت کمتر بودن سود و یا زیان ده بودن طرح، سرمایه گذار باید سودهای علی الحساب دریافتی را به عامل برگرداند.

ماده ششم) طرفین با هم شرط کردند در صورت ضرر، عامل ضرر را پرداخت نماید. (صرفا بازپرداخت اصل سرمایه توسط عامل تضمین می شود.)

ماده هفتم) طرفین توافق کردند در صورتی که عامل نتواند در پایان حساب هایش را دقیقا بررسی نماید، طرفین با توجه به حدود مشخص شده مصالحه نمایند.           امضا سرمایه گذار                امضا عامل                 امضا شاهدان

 

  

 

توضیحات تکمیلی:

1-شرایط زندگی امروز آسیب شناسی خاص خود را احتیاج دارد. مثلا امکان دارد در موعد معینی شما احتیاج مبرم به سرمایه خود پیدا کنید ولی برادرتان نتواند آن را پرداخت کند و مسایل حاشیه ای در اثر ابهام در قرارداد به وجود بیاید و باعث دل خوری شود. بهتر است یا مبلغ فوق را به برادرتان قرض الحسنه با مدت معلوم بدهید و وجوه اضافه نگیرید و یا از عقود شرعی ساده و مناسب استفاده کنید.

 افراد می توانند در قالب وکالت برای:

«سرمایه گذاری معاملات حلال توسط عامل» یا «مشارکت» استفاده کنند که موضوع وکالت آن ها کلیه معاملات حلال می تواند باشد.

و یا با «مضاربه» سرمایه خود را به شخص امین بسپارند که موضوع وکالت آن صرفا در امور تجاری و بازرگانی است.

فرم قراردادهایی که بالا توضیح دادیم، می تواند در قالب وکالت برای «سرمایه گذاری عامل در معاملات انتفاعی حلال» باشد. محدودیت های آن کمتر می شود. یعنی ممکن است سرمایه آن غیر نقدی باشد و یا در معاملات انتفاعی غیر تجاری صرف شود.

 

2- صاحب سرمایه می تواند شرط کند؛ اگر خسارتی به اصل سرمایه وارد شد، عامل آن را جبران نماید. بنابراین می توان قرارداد صلحی به قرارداد (وکالت عام، مضاربه، مشارکت و ...) اضافه کرد و بر اساس صلح که عقد لازم است، عامل هر نوع زیان سرمایه مالک را بر عهده بگیرد.[2]دقت کنید که با امضای صلح نامه فوق، عامل زیان دیده حداکثر اصل برگرداندن سرمایه مالک را عهده دار می شود، نه آن که اصل و فرع را در طرح زیان دیده تعهد کند. امیدواریم این امضاها آگاهانه باشد.  در چهارچوب بالا این صلح نامه در ماده ششم ذکر شده است.

 

3- اگر عامل در کار تجاری (بازرگانی) افراط، تفریط کند، ضامن سرمایه است. ولی به طور کلی مسئولیت عامل در حفظ سرمایه نقش امین است.[3]

 

4- در معاملات فرقی بین افراد حقیقی و حقوقی مثل بانک نیست. تمام قراردادهای بانکی و دولتی بین افراد حقیقی نیز صحیح است. در صورتی که عقود شرعی بانکی بین اشخاص حقیقی اجرا شود، با رعایت شرایط، صحیح و حلال است و فرقی بین بانک و اشخاص حقیقی وجود ندارد.[4]

 

5- در اسلام عزیز در نظر گرفتن بهره از اصل سرمایه رباست. سود علی الحساب یک مبلغ توافقی برای کاهش ریسک ناشی از تعهدات افراد است و طی دوره ای که هنوز صورت حساب سود و زیان مشخص نشده، به صاحب سرمایه پرداخت می شود و برای این که ربا نباشد، افراد باید به عنوان «علی الحساب بودن» آن پای بند باشند، در غیر این صورت تفاوت ماهوی با ربا نخواهد داشت. در واقع افراد در ابتدای دوره، توافقی درباره سود معامله دارند. مثلا 40درصد از کل سود برای صاحب سرمایه و 60درصد از کل سود معامله برای عامل توافق می شود و سرمایه برای مدت معینی مثلا یک سال در اختیار عامل قرار می گیرد. در این مدت، مبلغ علی الحساب به صاحب سرمایه پرداخت می شود (که خیلی مهم نیست درصدی نسبت به اصل سرمایه باشد یا درصدی از سود سرمایه گذاری) و در پایان دوره پس از حساب و کتاب کل سود و زیان معامله، اگر علی الحساب پرداختی کمتر از حق صاحب سرمایه بود. عامل حق او را بر اساس توافق اول دوره (نسبت از کل سود) به او پرداخت می نماید و اگر علی الحساب پرداختی بیشتر از حق صاحب سرمایه بود، صاحب سرمایه باید آن را به عامل برگرداند. لازم است عنوان علی الحساب واقعی باشد و در پایان دوره سهم افراد از کل سود و زیان برآورد شود.

 

6- با توافق اولیه در قرارداد، پرداخت سود علی الحساب تا پایان دوره مالی (حداکثر به مدت قرارداد یا اعلام ورشکستگی عامل) ادامه دارد. پس پرداخت سود علی الحساب قطعیت ندارد. [5]

 

7-طرح یک سوال: مبلغ نه میلیون تومان وجه نقد از شخصى به عنوان قرض الحسنه و مضاربه مشارکتى دریافت نموده تا ماهیانه به صورت تضمینى 4% سود مشارکت آن را به طور على الحساب به حساب وى واریز کنم، این توافقنامه به مدت یکسال منعقد شده و مورد رضایت طرفین است، آیا این معامله مباح است یا ربوى ؟

جواب: قرارداد باید تحت عنوان مضاربه تنظیم شود نه تحت عنوان قرض الحسنه و باید منافع و سود مضاربه را به طور مشاع تعیین نمایند. مثل نصف یا دو سوم نه به طور مبلغ معین در هر ماه، ولى بعد از قرارداد مضاربه به طور صحیح شما مى توانید ماهانه على الحساب مبلغى بابت سهم سود مشاع به شخص مذکور بدهید و در آخر مدت قرار داد کم یا زیادى سهم سود مشاع ایشان را تصفیه کنید و یا باهم مصالحه نمایید.[6]

 

8- اختلاف عامل و مالک: هر گاه مالک و عامل در مقدار رأس المال و یا در مقدار ربح حاصل از تجارت اختلاف نمایند قول کدام یک مقدم است ؟

جواب: راجع به ربح حاصله قول عامل مقدم است و اما راجع به مقدار رأس المال اگر مالک مدرکى قابل قبول نداشته باشد عامل باید نسبت به مقدار اختلافى قسم بخورد.[7]

 

9- عامل می تواند جهت کاهش ریسک سرمایه گذار و تشویق او؛ بازگرداندن اصل سرمایه را تضمین کند، ولی اگر عامل زیان دیده باشد یا سود کل او کمتر از میزان علی الحساب باشد، وجوه پرداختی او باید برگردد. پس وقتی دولت اعلام می کند، سود اوراق مشارکت تضمین می شود، اولا در قالب وکالت برای سرمایه گذاری معاملات حلال یا مشارکت  می گنجد. ثانیا تضمین سود علی الحساب تا موقع مشخص شدن حساب و سود و زیان قطعیت دارد و تضمین برگرداندن اصل سرمایه نیز مشکل ربوی ندارد.

10- گفتگو درباره مشارکت ها:

درباره مشارکت های شرعی باید گفت: در مشارکت، صاحب سرمایه (مثل بانک) با یک یا چند نفر شریک می شوند و با یکدیگر پروژه تجاری یا تولیدی یا خدماتی را به انجام می رسانند و در انتها هر چه ماند از سود و زیان بین خود تقسیم می کنند. لازم است موضوع مشارکت و سهم هر کدام (سهم الشرکه) کاملاً مشخص باشد و بر خلاف مضاربه، سرمایه مشارکت می‌تواند غیر نقدی باشد و یا در کار غیر تجاری سرمایه گذاری شود.در مشارکت، بانک به اندازه سرمایه به کار انداخته حق مدیریت و تصمیم سازی حتی در موارد جزیی را دارد و سه نوع مشارکت وجود دارد:

* مشارکت مدنی: مشتری قصد تهیه کالا و یا ملکی را دارد، اما امکان تامین وجه آن را ندارد، بانک با مشارکت مشتری آن کالا و یا ملک را خریده و بلافاصله سهم خود را به صورت نسیه یا فروش اقساطی به مشتری واگذار می کند. نرخ محاسبه سود احتمالی توسط شورای پول و اعتبار تعیین شده است.

* مشارکت حقوقی: گاهی اوقات بانک بخشی از سهام شرکت های موجود یا در حال تاسیس را خریداری و در موقع مناسب آن را از طریق بورس به فروش می رساند و از این طریق سودی به دست می آورد.

* سرمایه گذاری مستقیم در طرح عمرانی و غیر آن: ممکن است طرحی عظیمی توسط دولت (مثل مترو) و یا بخش خصوصی مطرح باشد که سرمایه کافی نداشته باشد. بانک ها در صورت صلاحدید مستقیما وارد طرح شده و با تسهیلات خود آن را راه اندازی می کنند و در پایان پروژه، سهم خود را به صاحبان طرح به اقساط فروخته و یا مطالبات خود را از محل درآمد طرح با احتساب سود مورد نظر دریافت می کنند.

اوراق قرضه و مشارکت:

اوراق قرضه بعد از جنگ جهانی اول در دنیا رواج یافت. در ایران نیز از سال 1320 ه.ش تصویب و معمول گردید. شیوه کار به گونه ای است که دولت یا بانک مرکزی و ... اوراق را چاپ می کنند و به فروش می رسانند. خریداران اوراق، بهره مثلاً 15% در سال دریافت می کنند. ریسک این اوراق نزدیک صفر است و دارندگان می توانند اوراق را فروخته و بهای اولیه پرداختی را دوباره به دست آورند.

دارنده اوراق قرضه، مقدار ارزش آن را به صادر کننده قرض مى‏دهد و در مدت معین، بهره‏اى مى‏گیرد. اوراق قرضه، انواعى دارد، اوراق قرضه دولتى و شرکت‏هاى خصوصى {مثل اوراق عادى، اوراق قابل تبدیل به برگه سهام، اوراق با ضمانت شخصى} حکم اوراق قرضه، حکم «قرض ربوى» است.

معمولاً بانک مرکزی انتشار اوراق را با هدف سیاست پولی و کنترل نقدینگی دنبال می کند و دولت نیز سیاست های مالی نظیر جبران کسری بودجه، بازسازی مناطق جنگی و ... را مدنظر دارد. بعد از انقلاب ایران این برگ ها به نام اوراق مشارکت در ایران منتشر شد.

اوراق مشارکت «وسیله ای است که به موجب آن مجری طرح یا ناشر ورقه، بازپرداخت اصل مبلغ مندرج در ورقه را در سررسید و تضمین سود علی الحساب را در موعد تعیین شده و پرداخت سود قطعی را در پایان اجرای طرح؛ تعهد می نماید.»

اوراق قرضه و اوراق مشارکت از نظر هدف و کارکرد شباهت های زیادی دارند. ریسک پایین آن ها و قابلیت نقل و انتقال در بازار بورس، اعتماد و اطمینان سرمایه گذار را بیش از پیش بالا می برد و قابلیت نقدینگی آن ها را افزایش می دهد.

اما از جهاتی نیز تفاوت دارند: صاحب ورقه مشارکت در سود پروژه سرمایه گذاری به نسبت سهمش شریک است و در نتیجه امکان دست یابی به سود کمتر یا بیشتر در پایان طرح وجود دارد و دولت هم موظف است وجه اوراق مشارکت را در پروژه قرارداد شده صرف نماید. تحت هیچ شرایطی نمی توان وجه اوراق مشارکت را برای جبران نیازمندی های فوری و خطر آبرو و ... صرف نمود. در حالی که صاحب اوراق قرضه، بهره اسمی از قبل تعیین شده ای را دریافت می کند و هیچ گونه ادعایی (حتی در لفظ) نسبت به سرمایه گذاری و پروژه ها ندارد.[8]

بحث فقهی: برخی ادعا می کنند؛ ربا دادن دولت به سازمان های دولتی و مردم جایز است چون ربا بین پدر و فرزند حلال است و دولت مثل پدر ملت است. همچنین آن ها می گویند ربا از تهیدستان حرام است ولی از دولت حلال است، چون او مصداق تهیدست نیست.

اما این تعبیرها صحیح نیست و در کتاب سکه های گداخته به آن پرداختیم. انتشار اوراق مشارکت تنها در صورتی حلال است که مجری، سرمایه دریافتی را در طرح های اقتصادی شرعی به شکلی هزینه نماید که ثمربخش و سودده باشد. در واقع خریداران اوراق، فروشنده را وکیل خود می نمایند تا مبلغ اوراق مشارکت را در طرح های اقتصادی سالم هزینه نماید و از عایدی آن به خریداران اوراق، سود بپردازد.

به این ترتیب سودهایی که دولت از ابتدای طرح می پردازد ماهیت علی الحساب دارد تا در زمان بازدهی نهایی حساب سود و زیان انجام شود.

یکی از آسیب های اوراق مشارکت این است که نرخ بازدهی واقعی طرح ها عملاً کمتر از نرخ سود علی الحساب پرداختی باشد. در این شرایط نظام فوق محکوم به ربا خواهد بود، چون معمولا قرار نیست مردم چیزی از سود علی الحساب را پس بدهند. تحت این شرایط دولت مردان نیز احساس ناچاری می کنند چون برای جذب سرمایه ها ناگزیر به تاثیرپذیری از نرخ بهره و بازدهی سهام هستند. در نتیجه آنان باید از مبانی فقهی اوراق دست بردارند و معامله سوری بکنند و یا باید از اوراق مشارکت به عنوان یک ابزار پولی و مالی چشم بپوشند و شاید راه سومی نیز قابل طرح باشد و آن تلاش زیاد برای ارایه طرح های مشارکتی است که نرخ بازدهی واقعی آن ها اهداف جذب سرمایه های مالی و پولی کشور را نیز تحقق می بخشد. روش اخیر امر بعیدی نیست، چون برخی از سرمایه گذاری ها در انحصار دولت است و به نظر می رسد، با تلاش زیاد و دین داری عملی، شکوفایی اقتصادی بیشتر می شود.

اسف بارتر از شرایط بالا زمانی است که دولت وجوه دریافتی طرح های عمرانی و مشارکتی را در بودجه جاری خود بریزد و از آن برای پرداخت حقوق معوقه و سایر مشکلات خود خرج کند. در این شرایط پروژه سرمایه گذاری رشد قابل ملاحظه نمی کند و دولت و مردم گرفتار ربا حرام و بدتر از ربای حرام شده اند. چون پول اوراق مشارکت قرض نیست و چنین مصارفی در حکم غصب اموال مردم است و اصل قرض نیز باطل است. در این شرایط سرمایه گذار مقصر نیست و سازمان حساب رسی و کمیسون های مجلس شورای اسلامی باید به عنوان امین مردم نظارت کنند.

ممکن است کسی بگوید در عوض نقدینگی کنترل شده و به اهداف اقتصادی رسیده ایم. در پاسخ باید گفت: اولاً حکمت متعالیه ای که از خداوند شناختیم تحقق اهداف را چندان نشان نمی دهد. ضمن آن که متغیرهای اقتصادی بلندمدت بسیار پیچیده هستند و در اثر رباخواری در نهایت این ملت است که گرفتار رکود، هزینه اضافی و بدهکار شدن نسل های بعد و اموال حرام است و دولت ها آمده اند و خواهند رفت... و باید تلاش زیادی را برای ایجاد ماهیت واقعی مشارکت و سودهای متعلقه به کار بگیریم.

*سئوال: آیا تاسیس اوراق مشارکت برای فرار از ربا نیست؟

پاسخ یک فقیه حامی اوراق مشارکت: «خیر، زیرا اصل این است که دولت می خواهد به عنوان مثال، شبکه آبیاری احداث کند، مردم سرمایه گذاری کنند دولت هم آن را بخرد. اما اگر دولت پولی به عنوان وام بگیرد و برای آن سودی اختصاص دهد این ربای قرض است.»[9]

*نتیجه: اگر تفاوت سود علی الحساب با سود مقطوع واقعی مورد توجه نباشد و عرف به صاحبان این اوراق شریک پروژه نگوید و آنها را سهیم نشمارد؛ اوراق مشارکت تفاوت شفافی با اوراق قرضه ربوی ندارد.

برای بازنگری مفاهیم عرفی محتاج فرهنگ سازی هستیم. امیدواریم این ابزار پولی و مالی در ماهیت اسلامی حفظ شود. البته اصلاح امور به فرهنگ سازی و توجیه متولیان امر و تلاش شبانه روزی بستگی دارد. تا بازدهی اوراق در عین توجه به بازار سهام به صورت درون زا و با عنایت به کارایی سرمایه گذاری ها تعیین گردد.

موضوع قرارداد اوراق مشارکت، معامله حقیقی و عینی در جامعه است و هرکس به اندازه سهم خود سود می برد.

 برخی از منابع:

[1] - قرارداد فوق طی سوال کتبی شماره170983از دفتر مقام معظم رهبری پرسیده شد و تایید گردید.

[2] -مراجع مختلف، مثلا مراجعه فرمایید به: نوری همدانی، هزار ویک مسئله، ج2،س486

[3] - مقام معظم رهبری، استفتائات، س۱۹۰۳ و ۱۹۱۱

-[4] مقام معظم رهبری، مضمون استفتائات، 1618/  مکارم شیرازی، استفتائات، ج2، س 757 / صافی گلپایگانی، جامع الاحکام، ج 2، س 1966/ بهجت، استفتائات، ج3، س3983

[5] - مقام معظم رهبری، استفتائات،س۱۹۰۶، سؤال679 از سایت مقام معظم رهبری/ آیت ا... مکارم شیرازی: چنانچه سود معامله مثلا بیش از 20% باشد، قرارداد سود 20% از سرمایه برای سرمایه گذار از اول دوره صحیح است. / محسن محمودی، مسائل جدید، ج4، ص49

[6] - سؤال 678 از استفتائات سایت مقام معظم رهبری

[7] - سؤال 687 از استفتائات سایت مقام معظم رهبری

[8] - موضوع شناسی ربا، ص 282

[9] - موضوع شناسی ربا، به نقل از جایگاه اوراق مشارکت در نظام اقتصاد اسلامی، ص 15

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۱۴:۰۰
ابراهیم خندان

بسمه تعالی

با توجه به سوالات مطرح شده در خصوص راهکارهای مشروع جلوه دادن بهره و ربا متن زیر نوشته شده است.علی هوشیار  Hosh58@yahoo.com

رد چند نظریه فقهی و بازاری مشروع جلوه دادن بهره[1]

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:

«چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که بر خداوند دروغ می بندد، یا آیات او را تکذیب می کند؟! مسلماً مجرمان رستگار نخواهند شد.»[2]

و پیامبرگران قدر اسلام فرموده اند:

«به خدا قسم، جریان ربا در این امت،از راه رفتن مورچه بر سطح صاف در شب تاریک مخفی تر است.» [3]

بهره و ربا علاوه بر ریشه‌های تاریخی، به تازگی توسط برخی علمای حوزه یا دانشگاه مطرح می‌شود و سعی کرده‌اند با ارایه نظراتی ثابت کنند که بهره نظام سرمایه داری به خصوص بهره بانکی، با ربای حرام دین اسلام متفاوت است و نیازی به تغییر و تحول نیست! بررسی تک تک این نظریات اگر چه نیازمند فرصت زیادی است، اما  طرح اجمالی آن ها خالی از فایده نخواهد بود.

در این نوشتار علاوه بر موارد فوق، به برخی از معاملات نامشروع بازار نیز اشاره می نماییم.

1- رد نظریه ای که می گوید بهره فاحش، ربای حرام است و بهره کم حرام نیست.

برخی مدعی شده‌اند، چیزی که اسلام به عنوان ربا حرام کرده، مواردی است که قرض دهنده نرخ بهره بالایی (بهره فاحش) را دریافت کند و این در جوامع امروز – خصوصا در معاملات بانکی- مصداق ندارد، ‌چون بهره بانکی بهره ای معتدل است.[4]

اگر کسی به آیات و روایات ربا توجه کند، به راحتی پی به بطلان این نظریه می‌برد. برای نمونه خداوند در این آیه شریفه،‌ می‌فرماید: «اگر (چنین) نمی کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد. و اگر توبه کنید، سرمایه های شما، از آن شماست» [=اصل سرمایه، بدون سود][5]

در این آیه، خداوند متعال شرط توبه از ربا را اکتفا به اصل مال مورد قرض می‌داند. اگر بهره معتدل جزء ربای حرام نبود، خداوند می‌فرمود: {اگر از ربا خواری توبه کردید، می‌توانید اصل مالتان را همراه با بهره معتدل بگیرید.} در حالی که چنین نفرموده است.

از این آیه روشن تر، روایت امام موسی بن جعفر(ع) است:

«علی بن جعفر از برادرش، امام موسی بن جعفر (ع) نقل می کند که از ایشان در مورد مردی سئوال کردم که به دیگری صد درهم قرض می‌دهد تا با آن کار کند و با وی شرط می‌کند که پنج درهم یا کمتر یا  بیشتر به او بپردازد، آیا این حلال است؟ امام (ع) فرمود:« این همان ربای محض می‌باشد.» [6]

در این روایت مشاهده می‌کنیم که امام (ع) گرفتن پنج درصد و حتی کمتر از آن را ، همان ربای خالص می‌دانند.

2-رد نظریه ای که می‌گوید بهره از تهیدستان (وام ضروری) حرام است ولی در تولید و تجارت حرام نیست.

ابتدا دعوت می نماییم به یک شاخص تشخیص وام ضروری و غیر ضروری توجه فرمایید.[7]

معیار شناسایی قرض ها: معیار شناسایی قرض های ضروری از غیر ضروری کشش درآمدی و قیمتی تقاضا است. برای قرض های ضروری کشش درآمدی تقاضا منفی و کشش قیمتی تقاضا نزدیک به صفر است. استقراض برای چنین افرادی نوعی کالای پست است، هرچه استقراض بالاتر می رود ، او به دلیل شرایط بدتر خود تقاضای بیشتری ارایه می دهد،  در این موارد گرفتن زیادی، مصداق اصلی و عینی ظلم و  بی عدالتی است.

اما برای قرض های غیر ضروری منحنی تقاضا پرکشش است. در این گونه قرض ها دریافت کنندگان در برابر تغییرات نرخ بهره (هزینه دریافت وام) حساس اند. در بیشتر موارد وام غیر ضروری برای توسعه سرمایه گذاری به کار گرفته می شود. این گونه وام ها نه از روی ناچاری و اجبار، بلکه به دلیل پایین بودن هزینه دریافت در مقایسه با بازدهی سرمایه گذاری ستانده می شود.

با توجه به این مقدمه به توضیح نظریه می پردازیم: برخی معتقدند، چیزی که به عنوان ربا در اسلام حرام شده، گرفتن زیاده از تهیدستان و نیازمندان وام ضروری است که جهت تأمین مایحتاج زندگی قرض کرده‌اند. بنابراین، بهره قرض های تولیدی و تجاری و وام های غیرضروری ربا نخواهد بود.[8]

مستند این گروه، یک ادعای تاریخی است؛ آن ها معتقدند: در صدر اسلام قرض ها برای تأمین نیازهای مصرفی بود و اسلام زیادی چنین قرض هایی را حرام کرد. اما قرض های تولیدی و تجاری یک پدیده مستحدث است! پس ربا در تولید و تجارت حرام نیست!

پاسخ: کمترین مطالعه اقتصاد صدر اسلام بطلان این ادعا را روشن می کند. قبل از اسلام، در اثر جنگ های طولانی دو ابرقدرت ایران و روم، عملا تجارت شرق و غرب که توسط تجار این دو کشور در دریا بود، بهم خورد و جزیره العرب که به جهت آب و هوای گرم و کویری، کمتر مورد توجه ابرقدرت های زمان بود، موقعیت استثنایی پیدا کرد. ساکنین جزیره به خصوص اهل مکه به علت نامناسب بودن شرایط جوی نمی‌توانستند به فعالیت های کشاورزی و دامپروری بپردازند و به شغل تجارت روی آورند. عزت و احترام اهل مکه نزد اقوام و فعالیت گسترده سران قریش در انعقاد پیمان های تجاری با دولت های ایران، روم، حبشه و حیره موجب گردید تا تجارت آنان بین المللی گردد و روشن است که در فعالیت های بازرگانی و به ویژه تجارت های وسیع، محور اصلی سرمایه است و سرمایه تجاری قریش به سه روش تأمین می شد: یا فرد با دارایی خود تجارت می کرد و یا به عقد مضاربه ازکسی سرمایه می گرفت و بعد از انجام کار سود حاصل را تقسیم می‌کردند و روش سوم ربا بود. در این روش، صاحب پول، سرمایه لازم را قرض می‌داد و تاجر متعهد می‌شد تا در سررسید معین، علاوه بر اصل سرمایه، بهره آن را نیز برگرداند. قبل از اسلام، ثروتمندان زیادی، چون ابوسفیان، عثمان بن عفان، ‌خالد بن ولید و عباس بن عبدالمطلب با دادن قرض ربوی تجاری، کسب درآمد می کردند.[9] و این روش از کسب درآمد چنان رایج بود که وقتی اسلام ربا را تحریم کرد، تجار و ثروتمندان قریش غافل گیر شده و به عنوان اعتراض گفتند: «همانا ربا و خرید و فروش مثل هم هستند»[10] پس چرا خداوند یکی را حلال و دیگری را حرام کرده‌ است؟!

علاوه بر این سند تاریخی، روایات دیگری وجود دارد، مثل روایت علی بن جعفر که قبلا گذشت. او سئوالی درباره زیادی قرض سرمایه گذاری کرد و امام (ع) جواب دادند که ربا است، بنابراین ربای حرام به قرض های مصرفی محدود نمی شود.[11]

3-رد نظریه ای که می‌گوید نرخ بهره اسمی با ربا فرق دارد.

بعضی مدعی اند؛ ربا، بازده ثابت از قبل تعیین شده است و فقط در جوامع معیشتی سنتی رخ می دهد. در جوامع گذشته به جهت ثبات تکنولوژی و سلیقه ها برای مدت زمان طولانی نه تنها سطح عمومی قیمت ها، بلکه قیمت های نسبی نیز ثابت بود. بنابراین در عصر حاضر که به جهت پیشرفت تکنولوژی و تغییر سلیقه ها، سطح عمومی قیمت ها و قیمت های نسبی پیوسته در حال تغییر است، هنگامی که صاحب پول یا بانک، وام می دهد و بهره ای می گیرد؛ در واقع بازده ثابت طرح نمی‌باشد، بلکه در یک نرخ بهره اسمی، توافق به عمل آمده و بهره واقعی (بازده واقعی) متناسب با تورم و تغییرات قیمت های نسبی تغییر می‌کند،‌ آن ها ادعا می نمایند: ربا و بهره دارای اختلاف ماهوی با هم می باشند، ربا جوامع سنتی حرام است ولی بهره اسمی حرام نیست.[12]

این نظریه از دو جهت قابل خدشه است:

اولا،‌ تعبیر ربا به «بازده ثابت» صحیح نیست. چرا که طبق روایات صحیح و معتبر، کسی که به دیگری قرض می دهد،‌ تنها حق دارد که به اندازه مال خود دریافت کند و گرفتن هر نوع زیاده اعم از ثابت یا متغیر، رباست. برای نمونه، در حدیث صحیحی از امام باقر(ع) می‌خوانیم: «کسی که به دیگری درهمی قرض می دهد، چیزی جز برگردان مثل آن درهم را شرط نکند.» [13]

و در روایت معتبری از امام صادق(ع)، در تفسیر ربای حرام، می‌خوانیم: «ربای حرام، این است که فردی به دیگری قرض دهد و شرط کند که بیشتر از آنچه گرفته برگرداند. این همان ربای حرام است.» [14]

ثانیا، این ادعا که در جوامع گذشته سطح عمومی قیمت ها و قیمت های نسبی برای مدت زمان طولانی ثابت بود، ادعای غلطی است. عوامل متعددی (غیر از تغییرات تکنولوژی و سلیقه) همچون: خشکسالی، جنگ های طولانی، سیل، ‌زلزله، آفت‌های زراعی و دامی، ناامن شدن راه‌ها برای امور تجاری، قیمت های نسبی و در صورت تداوم سطح عمومی قیمت ها را تحت تأثیر قرار می‌دادند و به همین جهت است که در تاریخ صدر اسلام می‌خوانیم قیمت ها در زمان رسول ا... (ص) و دیگر خلفا تغییر می نمود و مردم گاهی از حاکمان وقت تقاضای قیمت گذاری کالاها را داشتند.[15]و همان طور که امروزه بر نرخ بهره اسمی توافق می کنند و بهره واقعی تحت تأثیر تغییرات قیمت هاست، در صدر اسلام نیز بر بازده اسمی توافق می کردند و بازده واقعی تحت تأثیر تغییر قیمت ها بود و اسلام همان توافق اسمی را به عنوان ربا تحریم کرد، و لذا هیچ تفاوت واقعی بین ربا و بهره وجود ندارد. ربا و بهره اسمی هر دو حرام است.

4- رد نظریه ای که می گوید هر  چند بهره همان رباست ولی به خاطر ضرورت‌ آن، حرام نیست.

برخی معتقدند؛ حتی اگر فرض کنیم بهره بانکی، ربا باشد، درعصر حاضر ضرورت دارد. برای مثال: یکی از افراد که تحت تأثیر بانک ربوی است، بعد از بیان ضرورت اجتماعی و اقتصادی بانک‌ها، می گوید:

«از آنجایی که بانک را ما به وجود نیاورده‌ایم، نمی‌توانیم شرایط اش را تغییر بدهیم ... زیرا بانکی محور توسعه است که اروپایی ها برای ما آورده اند و شرایطی را باید ملتزم بشویم که آن ها در بانک معتبر کرده‌اند، و اگر ربا را ملغی کنیم، در واقع خودمان را از سیستم اقتصادی دنیا کنار گذاشته ایم. پس باید بانک و تمام سیستم آن را بپذیریم.»[16]

این گروه، تصور می کنند که نظام بانکداری غرب، نظام موفقی است و هر چه رشد و توسعه اقتصادی در غرب به دست آمده، نتیجه فعالیت بانک اروپایی با سیستم خاص خودش می‌باشد. در حالی که، چنانچه گذشت به اعتقاد نظریه پردازان بانکی و تئورسین‌های اقتصاد سرمایه داری، نظام بانکی غرب به دلیل تبعیت از «نظام بهره» که به صورت «برون زا» از فعالیت های اقتصادی عمل می‌کند، نه تنها کمکی به اقتصاد نمی‌کند، بلکه به منزله عامل بحران تلقی شده و مانع رشد تولید، اشتغال و توزیع عادلانه درآمدها و ثروت ها خواهد بود و بر همین اساس می‌بینیم اقتصاددانانی، چون: مین اسکی، لیندل برگر، کاره کن، گولب و مینگو به دنبال نظام بهتری برای بانکداری غرب هستند.

5- رد نظریه ای که می گوید ربا به اشخاص حقوقی ( بانک و ...) شامل حرمت ربا نیست.

عده ای کوشیده اند معیارهایی را در این خصوص مطرح کنند و حساب افراد را از بانک جدا کنند. اما علاوه بر این که ادعا مستندی ندارد، خطاب آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[17]  عام است. خطاب آیه، همه اشخاص حقیقی و حقوقی را شامل می‌شود و تفاوتی در این جهت بین اشخاص حقیقی و حقوقی نیست. چون از دلایل فقهی به سادگی حرمت نفس ربا روشن می‌شود. مراجع تقلید نیز صریحا بین شخصیت حقیقی و حقوقی فرقی نمی‌گذارند.[18]

 6- رد نظریه ای که می‌گوید نرخ بهره ربا نیست چون منابع اقتصاد همچون پول کمیاب اند.

اگر بپذیریم پول همانند سایر منابع اقتصادی مشمول کمیابی است و بنا بر کمیابی، دارای قیمتی به نام «نرخ بهره» است. باز هم «نرخ بهره» همان «ربا» است. تفسیر مذکور مقتضی ربا نبودن بهره پول در قرض‌ها نیست.

این کمیابی در حجم وسیع تر در صدر اسلام وجود داشت. چون در آن زمان سکه های فلزی وظایف مبادله را انجام می دادند و در تأمین شمش اولیه همواره محدودیت وجود داشت و فرایند خلق پول دنیای معاصر که کمیابی پول را بسیار کمتر مِی‌کند در صدر اسلام مطرح نبود. امروز امکان چاپ و انتشار ارز رسمی کشورها با توجه به رشد اقتصادی، امنیت و حق آقایی در کشورها مطرح است و مسأله کمیابی به متغیرهای تأثیر گذار بر انتشار اسکناس بر می‌گردد. بنابراین کمیابی منابع موجب جواز شرعی بهره و ربا نیست. این گفتار مطابق فتوای مراجع تقلید است.[19]

7- رد نظریه ای که ربا به دولت و از دولت را به عنوان پدر ملت جایز می‌دانند.

دراحکام می‌خوانیم، ربا گرفتن از غیر مسلمان، ربا بین پدر و فرزندان و ربا بین زن و شوهر جایز است. این احکام در فصل بعد اشاره می‌شود.

عده‌ای کوشیده‌اند با طرح دولت به عنوان پدر ملت، ربا در اوراق قرضه دولتی  و ... را حلال بدانند.

اکثریت فقها، تفاوتی بین قرضی که دولت از مردم می‌گیرد با بخش‌خصوصی نمی‌گذارند نظریه قلمداد کردن دولت به عنوان پدر ملت، پشتوانه علمی زیادی ندارد. ممکن است این بحث را مطرح کنند: قرضی که دولت می‌گیرد با قرض بخش‌خصوصی تفاوت دارد، ربا جایی اشکال دارد که دولت و مردم نباشند. چون دولت و ملت از یک خانواده هستند و دارای یک مال هستند که این مال هم به یکدیگر به ارث می‌رسد. یعنی دولت هرچه پول دارد متعلق به مردم است. در حالی که سود بخش خصوصی به عامه مردم تعلق نمی‌گیرد.

اما این ادعا قرینه و شاهدی در منابع فقهی ندارد و چه بسا فرآیند ربا در زمان خلیفه سوم، پادشاهان اموی و عباسی مورد نکوهش عالمان و ائمه(ع) قرار گرفته است. آیت ا... مکارم شیرازی در این خصوص می فرماید: «در نظر گرفتن دولت به عنوان پدر، یک تعبیر شاعرانه است و از نظر حکم شرعی اثری ندارد.»[20]

پیامبر خدا(ص) خطاب به امیرالمومنین علی(ع) فرموده اند: «ای علی! به زودی بعد از من، مسلمانان با دارایی های شان در فتنه می افتند... و به سبب شبهه های نادرست و خواهش های غافل کننده، پس شراب را به آب انگور، رشوه را به هدیه و ربا را به خرید و فروش، حلال می شمرند.» [21]

۸- رد طرح بازاری معامله پول و اسکناس به عنوان کالا و بهای پرداختی

شاید اولین پایه گذار رسمی حیله های شرعی یهودیان باشند، قرآن کریم در آیات163 الی166 سوره اعراف به این مسئله اشاره می فرماید. [22]  در بررسی انواع حیله ها و راهکارهای فرار از ربا؛ عالمان اهل سنت توجه زیادی داشته اند. به عنوان نمونه به کتاب «حیله های شرعی ناسازگار با فلسفه فقه» مراجعه فرمایید.[23]

در این قسمت به تعریف کالا در اصناف مختلف اشاره نموده و سپس درباره پول بحث می کنیم؟

کالا چیست؟

*کالا در ادبیات اقتصادی: هرچیزی که یکی از نیازهای انسان را برطرف کند و قابل مبادله باشد کالا نامیده می شود.

*کالا در لغت نامه ها: از میان واژه های مختلفی که در زبان عربی به عنوان معادل فارسی کالا به کار می رود «متاع، سلعه، بضاعه، مواد الاساسی و مال التجاره»  مفهوم نزدیکی به کالا در زبان فارسی دارند.

در لغت نامه «المنجد» آمده است «المتاع ماینتفع به من عروض الدنیا قلیلها و کثیرها سوی الفضه والذهب» و در «لسان العرب» نیز متاع به معنای فوق آمده است.در «مجمع البحرین» گفته شده: «المتاع کل ما ینتفع به کالطعام و اثاث البیت»

بنابراین هرچیزی مانند طعام و لوازم خانه که انسان از آن نفع می برد «متاع» نام دارد.

همان طورکه ملاحظه می فرمایید در زبان عربی کالا و متاع مفهومی گسترده تر از اقتصاد دارد، و هر چه مورد بهره برداری انسان باشد، خواه قابل مبادله یا غیر قابل مبادله، متاع نامیده می شود.

*کالا در قرآن: کالا و متاع در قرآن مفهوم گسترده ای دارد و شامل طلا و نقره نیز می باشد. این مفهوم گسترده با توجه به آیات 14 آل عمران/36 شوری/19،20،65 یوسف/103توبه، قابل تامل است. در آیه 103 سوره توبه اموال به عنوان کالا و متاع مورد توجه هستند. این مساله وقتی بیشتر ملموس می شود که می بینیم قرآن کریم موارد 9 گانه زکات را مال می شناسد. بنابراین کالا در قرآن شامل انواع اموال می باشد.

*کالا نزد فقها: از نظر فقها صرف تقاضای یک کالا از طرف جامعه در مالیت داشتن کافی نیست. کالا چیزی است که دارای منافع مفیدی باشد. به طوری که موجب توجه و رغبت عقلا گردد. این نوع کالا مالیت دارد و قابل معاوضه است. اما کالاهایی چون خمر،گوشت خوک، صلیب، بت، آلات قمار و امثال اینها گرچه ممکن است دارای منافع حلالی هم باشند ولی مشروعیت و مالیت ندارند و به عنوان کالا قابلیت داد و ستد ندارند و معامله آن ها حرام است.[24] در مواردی که استفاده مفیدی در اثر فن آوری بشری قابل طرح باشد، باید از مراجع سئوال کرد.

*آیا پول و اسکناس کالا است؟

به عقیده اکثر اقتصاددانان و فقیهان پول و اسکناس کالا نیستند. فقط رابط و وسیله مبادلات هستند.[25] بنابراین نمی توانند به عنوان کالا مورد داد و ستد قرار گیرند، مگر آن که به خاطر یک فایده منطقی عاقلانه، ماهیت کالایی پیدا کنند، مثلاً سکه های باستانی به خاطر قدمت شان، اختلاف ارز کشورها برای این که در مقصد قدرت خرید پیدا کند، سکه های خرد برای اصنافی که نیاز به پول خرد دارند، ممکن است به خاطر فایده شان، ماهیت کالایی پیدا کند.

در این موارد پول می تواند کالا باشد و بهایی در مقابل آن قرار گیرد. اما در حالت کلی پول و اسکناس تنها  یک رابط است و تنگناهای اقتصادی، احتیاج به نقدینگی، خطر آبرو و نظایر آن ماهیت کالایی به آن نمی دهد. امیدواریم که برداشت ما منطبق بر حکمت متعالی خداوند باشد، همان طور که دانش بشری به ابعادی از آن دست یافته است.

*حیله:

«حیله»در لغت همان «چاره» است که ما در فارسی می گوییم. اما باید شکل پنهانی داشته باشد. راغب اصفهانی در کتاب مفردات، حیله را «چاره جویی مخفیانه» می داند و فیروز آبادی در کتاب قاموس اللغة، حیله را «نوعی مهارت داشتن و قدرت در تصرف» می شمارد.

حیله در قرآن و روایات  هم در معنای مثبت و هم در معنای منفی به کار رفته است و نمونه های آن فراوان است .

حیله ها درابواب مختلف فقه نیز مطرح است. در عبادات در ضمن مساله اجرت عبادت مطرح می شود، در خمس و زکات، ازدواج و ربا و... نیز مطرح می شود .

بر اساس مبانی مطرح شده، فروش پول و اسکناس تنها در مواردی که فایده عقلایی مطرح باشد حلال است. مثلاً بخواهد اسکناس نو را با کهنه عوض کند، ارزها را به هم تبدیل کند و امکان خرید در سرزمین دیگر داشته باشد، اسکناس های خرد را با درشت به خاطر مصالحی عوض کند و ...

مراجع تقلید فروش پول و اسکناس را وقتی فایده عقلایی مطرح باشد می پذیرند.[26]  اما نیاز مبرم به نقدینگی و یا ترس از آبرو مصداق یک فایده عقلایی از قصد خریدار و فروشنده وجوه نقد نیستند و تمایز منطقی بین کالا و بهای پرداختی وجود ندارد، بنابراین نمی توان گفت ربا تنها در کالاهای پیمانه ای و موزون جریان دارد و اسکناس یک کالای شمارشی معدود است.

توضیح بیشتر: فرض نمایید فردی می خواهد 000/19 تومان اسکناس نقدی را به 000/20 تومان اسکناس برای تحویل یک سال دیگر معامله نماید، در این موارد امام ره و مقام معظم رهبری، آیت ا... مکارم شیرازی، آیت ا... نوری همدانی، آیت ا... فاضل لنکرانی ره ، آیت ا... سیستانی و آیت ا... تبریزی ره معتقدند: فروش اسکناس به اسکناس فقط با فرض فایده عقلایی جایز است. به طوری که پول بتواند به عنوان یک کالا در مقابل یک بها قرار گیرد[27]  و در سطرهای قبل به آن اشاره شد.

اما آیت ا... بهجت ره معتقدند: احکام صرف و ربا مخصوص نقدین (معامله سکه درهم و دینار) است و در مورد معامله با اسکناس جاری نیست. بنابر نظر ایشان می توان نوزده هزار تومان اسکناس را به بیست هزار تومان مثلا یک ساله بفروشند و جدا قصد خرید و فروش داشته باشند. هر چند بهترآن است که بر مابه التفاوت یک معامله شرعی تنظیم کنند و شی مختصری را به قیمت اضافه شده، معامله نمایند.[28]

9- رد طرح بازاری هبه و بخشش کل مبالغ

مثال: فردA یک صد هزارتومان را به فرد  Bهبه (بخشش) می کند و چون قبلاً تبانی کرده اند، بعداً فرد B یک صد و ده هزار تومان را به فرد A هبه می نماید. امام خمینی ره، آیت ا... نوری همدانی و مقام معظم رهبری این حیله را نمی پذیرند وآیت ا... مکارم شیرازی معتقد است در صورتی که بخشش شخص دوم، انگیزه شخص اول باشد نه شرط شخص اول، صحیح است ولی به هر حال بسیار نادر است که بخشش ها به شرط همدیگر نباشد. بنابراین آیت ا... مکارم شیرازی نیز عملاً مخالف هستند. ضمناً باید بدانیم در بیشتر موارد مورد هبه شده قابل رجوع است و هبه کننده می تواند آن را پس بگیرد.[29]

10- رد طرح بازاری هبه و بخشش مقدار اضافی

گاهی افراد با تبانی و حیله اندیشی، مقدار قرض را به یکدیگر معین می کنند و گیرنده مقدار اضافی را هبه می نماید، این روش هم مردود است. چون وام دهنده دریافت بخشش را شرط کرده است (حتی بدون ذکر) و بدون بخشش مقدار اضافی توسط مشتری، وام را نمی دهد. آیا بدون بخشش مقدار اضافی کسی که قرض گرفته و اضافه داده، رباخوار چنین قرضی می دهد؟

11- رد طرح بازاری قرض دادن دو طرف و بری الذمه کردن

 این روش نیز مردود است، چون قرض مشروط است و در فصل بعد به آن می پردازیم.

12- رد طرح بازاری خرید و فروش مشروط و حق فسخ

مثال: متقاضی وام، قسمتی از اموال خود را به وام دهنده می فروشد و شرط می کند؛ اگر تا یک سال پول را برگرداند، معامله فسخ می شود، سپس خریدار (وام دهنده) همان ملک را به صاحب قبلی (وام گیرنده) در طول سال به مبلغی مشخصی اجاره می دهد. در انتهای سال، وام گیرنده پول خریدار را پس می دهد و معامله را فسخ می کند و در واقع به ازای مدتی که پول پیش او بوده اجاره هایی را پرداخته است. این روش را بیع شرط می گویند. امام راحل، مقام معظم رهبری، آیت ا... مکارم شیرازی، این روش را نمی پذیرند. مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: «اگر این معامله با قصد جدی صورت نگرفته بلکه صوری و ظاهری بوده و به این منظور انجام شده که فروشنده وامی را دریافت کند و خریدار سودی ببرد، چنین معامله ای حیله برای فرار از ربای قرضی است که شرعاً حرام و باطل است. در این قبیل معاملات خریدار فقط حق دارد اصل مبلغی را که به عنوان قیمت خانه به فروشنده داده است، پس بگیرد.»[30]

13- رد طرح بازاری دریافت اضافه به عنوان کارمزد

در این روش وام دهنده اظهار می دارد: «باید فلان مقدار بابت کارمزد، زحمات و خدمات پرداخت وام، اضافه بپردازی» مراجع تقلید کارمزد را در حد اجرت المثل جامعه و هزینه های واقعی تدارک دفترچه قسط و دریافت و پرداخت اقساط می پذیرند، ولی درباره بیش از آن معتقدند، دریافتی اضافی همان بهره حرام است که با نام کارمزد معرفی شده است. در فصل پنجم بیشتر توضیح می دهیم.

14- رد نظریه ضمیمه کردن

مثال: وام دهنده یک میلیون تومان وام قرض الحسنه را بدون هیچ گونه سود و بهره ای به متقاضی وام می پردازد ولی در کنار آن یک شی کم ارزش مثل یک قوطی کبریت را به قیمت گزافی می فروشد و سودی که قصد داشت از طریق ربا بدست آورد، بدین وسیله کسب می کند. او یک میلیون تومان به همراه بهای گزاف خودکار را پس می گیرد. این روش حرام و محکوم به ربا است.

عده ای در دفاع از این روش گفته اند: افراد در تعیین قیمت جنس خود آزاد هستند و این که قوطی کبریت و یا خودکار... قیمت گزافی داشته باشند، امر محالی نیست، چنانچه ممکن است شیٍ کم ارزش فقیر را به قصد کمک رسانی، به چند برابر قیمت بخرید. همچنین روایات ج12وسائل الشیعه، ص466و 468 جواز را می رساند. بر همین اساس آیت ا... بهجت(ره) درباره حکم بهره بانک ها و خرید و فروش پول می فرمود: «بهره و سود دریافتی اگر به صورت یک معامله شرعی باشد، مانعی ندارد، مثلا یک خودکار را از بانک به مبلغ کل سود مورد نظر بخرند.»[31]  ایشان در استفتای دیگری می فرماید: «حرمت شدید ربا با وجود راه های شرعی جهت حیله و فرار از آن منافات ندارد.» و در توضیح آن تفاوت زنا و ازدواج را مطرح می نمایند.[32]  اما بر خلاف دفاع فوق :

امام راحل و مقام معظم رهبری، آیت ا.. مکارم شیرازی، آیت ا... نوری همدانی؛ ضمیمه کردن را نمی پذیرند. آیت ا... مکارم شیرازی می فرماید: «اگر حتی بپذیریم که ربا خوار قصد جدی دارد که قوطی کبریت را پانصد هزار تومان بفروشد (مثال از قیمت گزاف) چنین معامله ای عقلایی نیست. ناشی از سفاهت یا شوخی است و روشن است که اگر معامله ای عقلایی نباشد، مشروع نیست. بر اساس تحلیل آیت ا... مکارم عمومات «اوفوا  بالعقود» و «احل الله البیع» تخصیص نخورده است. بلکه این نوع از حیله ها تخصصاً خارج است .[33]

 

آیت ا... نوری همدانی درباره روایات ج12وسائل الشیعه، ص466و468 توضیح می دهند: اجناس و درهم های نقره و دینار های طلا و... از جهت مخلوط بودن با فلزات دیگر و سایر شرایط اختلاف ارزشی داشتند. همچنین گاهی احتیاج بود برای مسافرت به مقصد، واحد پولی آن منطقه را همراه داشته باشند. بنابراین با توجه به اختلاف ارزش اقتصادی و این که در معاوضه کالاهای هم جنس، دریافت اضافی ربا می شود، ائمه اطهار(ع) دستور می دادند به آن طرفی که ارزش کمتری دارد، جنس دیگری را ضمیمه کنند تا آن ارزش اضافه در مقابل ضمیمه قرار گیرد و ربا نشود و از این روایات هرگز برداشت نمی شود که ربا خواری بتواند با ضمیمه کردن یک شیٍ کم ارزش مثل کبریت به یک طرف معامله، ربای حرام را حلال کند.[34] و مقام معظم رهبری نیز توضیح می دهند که این کار در جواز قرض ربوی اثری ندارد و با ضمیمه کردن چیزی به آن حلال نمی شود.[35]

آیت ا... سیستانی نیز این عمل را به احتیاط واجب باطل می دانند.

15- رد نظریه اجاره دادن سکه های طلا

این اجاره ها ربا و حرام است. سکه های عودت داده شده آخر سال، سکه های اولیه نیستند. [36] در اجاره عین مال مسترد می شود.

 نکات مهم و جمع بندی

*مسئله حیله ها برای فرار از احکام الهی و مشروع جلوه دادن بهره، موضوع جدیدی نیست. در قرآن کریم حیله های بنی اسرائیل برای این که گرفتار عذاب الهی نشوند و شهوت دنیا پرستی خود را اشباع کنند، مطرح شده است و خداوند آن ها را مذمت و نکوهش می نماید.[37]

*احکام خداوند متعال بر پایه مصالح و مفاسد مشخصی شکل گرفته است و با تغییر عنوان؛ ماهیت آن ها تغییر نمی کند. ربا یکی از مهم ترین راه های فلج کردن بازارهای پرخیر و برکت اسلامی است. متاسفانه برخی از مردم با وسوسه شیطان ملعون اسامی و نام های شیوا برای آن انتخاب می کنند، مثلا از آن به عنوان «دردانه» یا «اسکوند» یاد می کنند و غافل اند که اگر پرده از جلوی چشمان شان برداشته شود با چه حالی به هم ستم می کنند و خشم خدای متعال را می خرند.

* نرخ بهره در عصر حاضر همان رباست که همه ادیان الهی به ویژه اسلام تحریم کرده اند.

*بهره گرفتن در تولید و تجارت، از موسسات حقوقی و از دولت همچون بهره از تهیدستان و اشخاص حقیقی حرام است.

*نرخ بهره هیچ ضرورت و مصلحتی ندارد، بلکه ضرورت و مصلحت در تغییر آن است،

 قرآن کریم می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا بترسید و آنچه از ربا باقی مانده رها کنید، اگر ایمان دارید.» [38]

*مواردی که مجاز شناخته شدند، حیله و تغییر عنوان حرام نیستند و عالمان دینی سعی  کرده اند با طرح موارد و روایات، راهکارهای واقعی در تشخیص درست موضوع ربا را ارایه دهند و اِلا  ربا در همه حالت ها حرام است.

امام خمینی ره و آیت ا... نوری همدانی در این باره توضیح داده اند:

اگر خدای متعال، ربا را به خاطر ظلم، فساد و ترک تجارت حرام کند، سپس همه اقسام آن را با تغییر جزئی در عنوان که ماهیت فساد انگیز ربا را تغییر نمی دهد بخواهد حلال کند، در واقع دچار تناقض می گردد و لغویت در جعل احکام الهی پیش می آید و خداوند متعال کار لغو و متناقض انجام نمی دهد.[39]

*کسانی که سعی می کنند ربا را تنها با تغییر عنوان و اسم شان، حلال کنند باید بدانند اگر حیله، به این آسانی باعث جواز ربا خواری می شد، چرا رسول خدا(ص) که پیامبر رحمت بود، این موارد را به مسلمانان نیاموخت تا بدین وسیله امت خویش را از گرفتاری در حرامی که اعلان جنگ با خدا و رسول(ص) شمرده می شود باز دارد.[40]

آیا بر رسول خدا(ص) روا نبود این حیله ها را یاد دهد تا مردم گرفتار گناهی که70 بار از زنا  با محارم بزرگتر است حفظ شوند. رسول اکرم(ص) برخلاف این تسامح ها به فرماندار مکه می نویسد: «اگر ربا خواران دست از رباخواری بر نداشتند، با آنان جنگ کن». اگر ربا به کمک حیله به سادگی همین مثال ها جایز می شد و تنها نیاز به یک  ضمیمه،...  و یا تغییر الفاظ بود چه حاجتی به جنگ و ریختن خون و جهاد مسلمانان بود، بلکه بر رسول خدا(ص) لازم بود که به خاطر  حفظ خون مسلمانان، طریق حیله را به آنان بیاموزد.

 *شهید مطهری (ره) در توضیح برخی روایات و فتاوا فرموده است: یکی از ملاک های حرمت ربا «ظلم» است. خداوند هم به آن اشاره فرموده: «لا تظلمون ولا تظلمون»[41] و «لا تاکلوا الربوا اضعافاً مضاعفه»[42] ... در این آیات قبح ظلم ربا مطرح می شود و مورد تصریح قرآن کریم است و چون با حیله های ربا، این ظلم برداشته نمی شود، پس به طور قطع این حیله ها صحیح نیستند. روایاتی که دال بر جواز حیله هستند اگر توجیه نشوند، معارض با قرآن است و قابل عمل نیست و ما در این رای، برخلاف فقها فتوا نداده ایم، زیرا نزد فقها مسلم است روایاتی که معارض با صریح قرآن باشد مطروحه بوده معتبر نیست. تنها استنباط ما کشف تعارضی است که برای برخی دیگران پوشیده بوده است .[43]

*ربا واقعی، حیله و راه گریز ندارد و مواردی که به نظر عالمان مجاز شناخته شده است، در واقع نوعی ارایه راهکار با توجه به مصالح و مفاسد ذکر شده ربا و متون روایی است و مرزهای شناخت موضوعی ربا را نشان می دهد .

*درباره حیله های ربا و راه های فرار از آن کتاب «بررسی طرق فرار از ربا» اثر آیت ا... مکارم شیرازی، کتاب «در رابطه با ربا» اثر آیت ا... نوری همدانی، کتاب «بانک داری اسلامی» اثر آقای دکتر عباس موسوی و کتاب «ربا قرض» اثر آقای محمد حسین ابراهیمی روایات را بررسی نموده اند و مطالعه آن ها را به شما پیشنهاد می نماییم. ضمنا این مفاهیم در مقالات بین المللی حوزه توسعه و اشتغال قابل پیگیری و مباحثه است. امیدواریم خداوند متعال ما را در شناخت راهکارهای حلال از حیله های ربا و تشخیص نظریات نامشروع موفق بدارد.

   منابع:

[1] -«قسمتی از کتاب سکه های گداخته»

[2] -سوره یونس،آیه 17 : «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ»

[3] -الکافی، ج۵، ص۱۵۰،أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(ع) یَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ«یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ الْفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ وَ اللَّهِ لَلرِّبَا فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفَا شُوبُوا أَیْمَانَکُمْ بِالصِّدْقِ التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الْفَاجِرُ فِی النَّارِ إِلَّا مَنْ أَخَذَ الْحَقَّ وَ أَعْطَى الْحَقَّ»»

[4]- برای مثال دکتر محمود کاشانی در هشتمین سیمنار بانک داری اسلامی با ارائه مقاله‌ای،‌نرخ بهره معتدل را غیر از ربا دانسته و تصویب قانون عملیات بانکداری بدون ربا را ناشی از اشتباه ارائه کنندگان قانون در به یکسان انگاشتن ربا و بهره می داند.مجموعه سخنرانی ها و مقالات هشتمین سمینار بانکداری اسلامی،‌ص 95

[5] - سوره بقره، آیه 279 ، «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»

[6] - وسائل‏الشیعة، ج18، ص137، باب أنه لا یثبت الربا بین الولد، عَلِیُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِی کِتَابِهِ عَنْ أَخِیهِ (ع) مِثْلَهُ وَ زَادَ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَعْطَى رَجُلًا مِائَةَ دِرْهَمٍ یَعْمَلُ بِهَا عَلَى أَنْ یُعْطِیَهُ خَمْسَةَ دَرَاهِمَ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَکْثَرَ هَلْ یَحِلُّ ذَلِکَ؟  قَالَ: «لَا هَذَا الرِّبَا مَحْضاً »

[7] -بر اساس توضیحات:موضوع شناسی ربا،ص132

[8] - برای مثال: دکتر همایون کاتوزیان می‌گوید: «از نص و عبارت پردازی قانون تحریم ربا در قرآن کریم به روشنی هویداست که ربا ناظر بر اجاره‌های دریافتی از بابت وام هایی است که به تهیدستان و نیازمندان و برای تأمین مستقیم و غیر مستقیم نیازهای مصرفی اساسی آنان پرداخت می شوند. این بدان معناست که در هر زمان و مکانی دریافت اجاره از بابت وام های اعطا شده، برای فعالیت های تجاری عادی (صرف نظر از شکل این اجاره‌ها و نامی که ممکن است بر خود داشته باشند) مجاز است، به نقل از مجله  « ابهامات سیاسی اقتصادی، شماره‌های 112-111، ص 131»

[9] - سعید الافغانی:مکه و المدینه فی الجاهلیه و عهد الرسول،صص 217 -  212/  المفصل فی تاریخ العرب،جواد علی، ج 7،ص 421

[10] - سوره بقره، آیه 275 ، «انما البیع مثل الربا ...»

-[11] وسایل الشیعه،‌ج12،‌ص437/ ج13،ص103، ح 2و3/ ج 13، ص 108، ح 18 و ح 7

-[12] دکتر موسویان، بانک داری اسلامی،  به نقل از: موسی غنی نژاد، مجموعه مقالات ششمین کنفرانس سیاست های پولی و ارزی، ص275 به بعد، چکیده نظریه

-[13] وسائل‏الشیعة، ج18 ، ص357، باب جواز قبول الهدیة و الصلة ،عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ : «َنْ أَقْرَضَ رَجُلًا وَرِقاً فَلَا یَشْتَرِطْ إِلَّا مِثْلَهَا»

-[14] وسائل‏الشیعة، ج18، ص160، باب جواز قبول الزیادة على القرض، « وَ أَمَّا الرِّبَا الْحَرَامُ فَهُوَ الرَّجُلُ یُقْرِضُ قَرْضاً وَ یَشْتَرِطُ أَنْ یَرُدَّ أَکْثَرَ مِمَّا أَخَذَهُ فَهَذَا هُوَ الْحَرَامُ »

-[15]شیخ صدوق: من لا یحضرالفقیه،ج3،ص268/  سنن ابی داود، ج 3،ص 272 / کنزالعمال الهندی،ج6 ،ص533

-[16] نظریه آیت ا... معرفت،  نقل از روزنامه اطلاعات، مورخ 27/11/1385، ص معارف اسلامی

[17] - سوره آل عمران، آیه 130

-[18] صافی گلپایگانی،  جامع الاحکام،ج2،  قرض ربوی، س1966/ مکارم شیرازی، استفتائات، ج2، س757/  مقام معظم رهبری، استفتائات،س 1618

-[19] برای نمونه مراجعه فرمایید:صافی گلپایگانی،جامع الاحکام،ج2، قرض ربوی، س 1967

-[20] مکارم شیرازی، استفتائات،‌ج 2، س 758

[21]- خطبه 156 نهج البلاغه/  وسائل‏الشیعة، ج18، ص163، باب أنه یتخلص من الربا بأن یجعل‏... : مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ الرَّضِیُّ فِی نَهْجِ الْبَلَاغَةِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) فِی کَلَامٍ لَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ لَهُ : «یَا عَلِیُّ إِنَّ الْقَوْمَ سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ إِلَى أَنْ قَالَ وَ یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْکَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِیَةِ فَیَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِیذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّةِ وَ الرِّبَا بِالْبَیْعِ »

[22] - شرح آن در تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 492 و تفسیر برهان، ج 2 ،ص42  و تفسیر نمونه ج 6 ، ص 422  مطرح شده است.

[23]- نوشته محمد عبدالوهاب بحیری،ترجمه حسین صابری، انتشارات بنیاد پژوهش  های اسلامی آستان قدس رضوی

[24] - شیخ انصاری، مکاسب محرمه،ج1،ص15/امام خمینی،مکاسب محرمه، ج1،ص5 /آیت ا... خوئی، مصباح الفقاهه،ج1،ص 24و...

[25] - ربا قرض، ص 35

[26] - در رابطه با ربا،ص 77 / بررسی طرق فرار از ربا، ص 43/مسائل جدید،ج2،ص157

[27] - در رابطه با ربا، ص61/ مسائل جدید،ج3، ص 157

[28] - استفتائات،ج3،س  4022 الی 4028

  207 - بررسی طرق فرار از ربا ،ص26

[30] - استفتائات ،س1627،انتشارات الهدی

[31]- استفتائات، ج 3 ،س 3986  ،4005،  4022  ، 4288،  4299  ،4304

[32] - استفتائات، ج 3 ،س 4286

[33] - بررسی طرق فرار از ربا ،ص52

[34] - در رابطه با ربا ،ص60

[35] - مقام معظم رهری،استفتائات ،س1628،انتشارات الهدی

[36] -به عنوان مثال رجوع فرمایید به: هزار و یک مسئله،س1044

[37] - سوره اعراف ،آیات163تا166/تفسیر مجمع البیان،ج2 ،ص491

-[38] سوره بقره، آیه 278 ، «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِیَ مِنَ الرِّبا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ»

-[39] درباره ربا ،ص71

[40] -اشاره به گفتار امام خمینی،کتاب البیع،ج2،ص409

[41] -سوره بقره، آیه279

[42] - سوره آل عمران، آیه130

[43]  -اقتباس از: نظام اقتصاد اسلامی،ربا قرض،ص240، به نقل از شهید مطهری، ربا بانک بیمه،صص237-241

نویسنده : علی هوشیار

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۲
ابراهیم خندان