اسفندیار

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم ... گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم ...

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم ... گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم ...

اسفندیار

در این وبلاگ مطالب مختلف ارائه میگردد
تصویر فوق نمایی از روستای اسفندیار از توابع شهرستان طبس میباشد... .

آخرین مطالب

حکم دست زدن در حسینیه برای مراسم ولادت معصومین و روزهای عید چیست؟
پرسش
سلام علیکم، بفرمایید، حکم و نظر شما و مراجع، درباره دست زدن در روزهای عید یا شادی اهل البیت به مناسبت ولادت معصومین که در هیئت و حسینیه برگزار می شود چیست؟ ما در مالزی، مراکزی را به نام حوزه اسم گذاشته ایم که در آنجا کلاسهای مذهبی، مراسم دینی به مناسبت ولادت و یا شهادت اهل البیت، و گاهی نماز جماعت مغرب و عشاء، مراسم دعا و غیره برگزار می شود. حکم دست زدن همراه با گفتن شعر اهل البیت در آنجا چیست؟ متشکریم.


 پاسخ اجمالی

 درباره حکم کف زدن در مجالس اهل بیت (علیهم السلام)، که معمولاً با خواندن و مدیحه سرایی (به نحو موزون) همراه است، نظر مراجع معظم تقلید متفاوت است.

 بعضی با تشخیص اینکه این نوع کف زدن لهو[1] محسوب می شود، مطلقا در آن اشکال کرده و جایز نمی دانند[2] و برخی با شرایطی مثل اینکه به حد لهو نرسد و در اماکن مقدس نباشد، آن را جایز می شمارند[3]، اما همه علما در این موضوع اتفاق نظر دارند که، سزاوار است در مجالسی که به نام اهل بیت بر گزار می شود، این امر ترک گردد و به جای آن، فضاى این مجالس به ذکر صلوات و تکبیر معطّر گردد تا انسان به ثواب آن برسد.

ضمائم:

 پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است: [4]

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

 "به طور کلى کف زدن فی نفسه به نحو متعارف در جشنهاى اعیاد یا براى تشویق و تائید و مانند آن اشکال ندارد ولى بهتر است فضاى مجالس دینى بخصوص مراسمى که در مساجد و حسینیه‌ها و نماز خانه‌ها برگزار مى‌شود، به ذکر صلوات و تکبیر معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد."[5]

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

 "فى نفسه مانعى ندارد و مناسب این است که جایگزین صلوات و ذکر نشود ." [6]

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

 "دست زدن اگر با امور حرام دیگرى مقرون نباشد حرام نیست، ولى در مساجد و حسینیّه‌ها از آن پرهیز کنید."[7]

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

 "لهو است و اشکال دارد."[8]

  حضرت آیت الله العظمی بهجت (رحمة الله علیه):

  اگر عدم مناسبت آن با مقام (و شأن) اهل بیت (ع) انتزاع (استفاده) نشود و به حدّ لهو هم نرسد، مانعى ندارد.[9]

حضرت آیت الله العظمی تبریزی (رحمة الله علیه):

 "دست زدن داخل عنوان لهو است، و با مجالس اهل بیت علیهم السلام مناسبت ندارد، و مناسب با این مجالس صلوات و مثل آن است."[10]

حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانى(رحمة الله علیه): "بطور کلّى کف زدن در مساجد و حسینیه‌ها و اماکن مقدس، به هر عنوان که باشد جایز نیست، و در غیر آنها هم با توجّه به اینکه در طول تاریخ اسلام و تشیّع، شعار مسلمانان ذکر صلوات بوده است، خصوصا در مجالسى که به نام و یاد ائمّه علیهم السّلام تشکیل مى‌شده، لذا مناسب است مسلمانان احساسات و علایق مذهبى خویش را با فرستادن صلوات ابراز دارند."[11]

 

[1]. توضیح بیشتر عنوان لهو در نمایه 6181  همین سایت موجود است.

[2]. آیات عظام: صافی گلپایگانی، تبریزی.

[3]. آیات عظام: خامنه ای، بهجت، مکارم شیرازی، سیستانی، فاضل لنکرانى.

[4]. استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنه ای، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی (مد ظلهم العالی)، توسط سایت اسلام کوئست.

[5]. خامنه‌اى، سید على بن جواد حسینى، أجوبة الاستفتاءات، ص 259، دفتر معظم له در قم، قم - ایران، اول، 1424 ه‍ ق.

[6]. برگرفته از سایت معظم له، www.sistani.org/index.php?p=614984&id=1008.

[7]. شیرازى، ناصر مکارم، استفتاءات جدید، ج‌1، ص 155، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیه السلام، قم - ایران، دوم، 1427 ه‍ ق.

[8]. گلپایگانى، لطف الله صافى، جامع الأحکام، ج‌2، ص 128، انتشارات حضرت معصومه سلام الله علیها، قم - ایران، چهارم، 1417 ه‍ ق.

[9]. بهجت، محمد تقى ، استفتاءات، ج‌4، ص 535، دفتر حضرت آیة الله بهجت، قم - ایران، اول، 1428 ه‍ ق.

[10]. تبریزى، جواد، استفتاءات جدید، ج‌1، ص 218، قم - ایران، اول، ه‍ ق.

[11]. فاضل لنکرانى، محمد، جامع المسائل (فارسى - فاضل)، ج‌1، ص 94، انتشارات امیر قلم، قم - ایران، یازدهم، ه‍ ق.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۲ ، ۱۲:۰۲
ابراهیم خندان

سروش صلح

سحرگاهان نسیمى عیسوى دم
مشام خاکیان را کرد خرّم
گلى در ماه شعبان زاد نرگس
که شعبان شد ز میلادش معظّم
برآمد آفتابى کز فروغش
گرفته روشنى ذرّات عالم
تماشا کن حریم عسکرى را
که شد جشنى بهشت آیین فراهم
به دامان حسن فرزند پاکى است
که نور از چهره ‏اش تابد دمادم
به فرش آمد فرود از عرش جبریل
که گوید نور حق را خیر مقدم
گلى بشکفته در گلزار زهرا
ز نرگس میوه ى بستان مریم
گلى با حوریان خلد دمساز
گلى با طایران قدس همدم
به صورت مطلع انوار بى چون
به سیرت مظهر اسماء اعظم
بنام و کنیت و آداب محمود
محمد فخر فرزندان آدم
جمال احمدى در او مصوّر
کمال سرمدى در او مجسّم
نشان‏ها دارد از نور مکارم
بر آن سسیما ز اجداد مکرّم
بیا اى وارث دیهیم لولاک
که دارى خاتم شاهى ز خاتم
سریر معدلت شایسته ى توست
که بر سلک سلاطینى مقدّم
تو فرمان ده که بر فرمانروایان
تو را فرمانروایى شد مسلّم
ز بن برکن بناى ظلم و آشوب
که اوضاع جهان گردد منظّم
تویى مصلح به نور عدل بزداى
سواد ظلمت از دنیاى مظلم
تویى گنجینه ى آیات قرآن
که قرآن را تویى برهان محکم
بیا اى مونس شب زنده‏داران
حریم حق ندارد جز تو محرم
قدم بر کلبه ى احباب بگذار
که جمع ما پریشان است و درهم
بیا اى ابر رحمت، خستگان را
بشوى از دل، غبار محنت و غم
ز درمان عاجزند این چاره جویان
تو بر زخم بشر بگذار مرهم
خوش آن روزى که بهر ختم پیکار
برافرازد سروش صلح پرچم
بجوشد چشمه ى عدل الهى
فرو ریزد، بناى ظلم از هم
شود آباد از او دنیاى ویران
شود روشن از او اسرار مبهم
»
رسا« این موهبت زین آستان یافت
شد از این منبع الهام، ملهم

شب میلاد

بار دیگر مژده بر ما مى ‏دهند
نور امیدى به دلها مى‏ دهند
در شب میلاد مهدى قدسیان
گل بدست پاک زهرا مى ‏دهند
در رخ مهدى خدا را بنگرد
هر که را اذن تماشا مى‏دهند
سامرا بیند ملائک فوج فوج
بوسه ‏ها بر پاى مولا مى ‏دهند
آمد آن یکتا پرست مه جبین
فرش راهش بال جبریل امین
آمد و آورد بهر ما نوید
مولودش بخشیده بر دلها امید
اى خوشا آن دل که با او همدم است
در حریم عشق جانان محرم است
عالم امکان اگر مُحرم شوند
در طواف خانه نرگس کم است
مهدى آمد آنکه همچون فاطمه
میوه ى قلب رسول اکرم است
مهدى آمد آنکه سر تا پاى او
کعبه ى جان تمام عالم است
کلک قدرت در گلستان بهشت
نام مهدى را به برگ گل نوشت

گوهر جان

آید آن صبح درخشانى که من مى ‏خواستم
روشنى بخش دل و جانى، که من مى‏ خواستم
از نسیم جانفزاى گلشن آل رسول
بشکفد گلهاى بستانى که من مى ‏خواستم
از بهارستان عشق و، گلشن آل على
آمد آن سرو خرامانى که من مى ‏خواستم
سالها در خلوت دل، اشک حسرت ریختم
تا که آمد ماه کنعانى که من مى ‏خواستم
دیده‏ ى یعقوب جان من ازو شد پر فروغ
کآمد آن خورشید رخشانى که من مى ‏خواستم
در بهاران، چون هزاران شکوه ‏ها کردم به دل
تا به گل بنشست بستانى که من مى ‏خواستم
سر به زانوى ندامت مى ‏زنم در پاى دوست
تا رسد دستم به دامانى که من مى‏ خواستم
چون )امینى( همّت از پیر مغان کردم طلب
یافتم،آن گوهر جانى که من مى ‏خواستم

دولت مسعود

مژده که میلاد منجى بشر آمد
فُلک هدى را، دلیل و راهبر آمد
مژده! که آمد خدیو عالم امکان
حجّت برحق، امام منتظر آمد
مژده!که خورشید تابناک ولایت
بر فلک عدل و داد، جلوه‏ گر آمد
نیمه ى شعبان رسید و، منتظران را
شام غم افزاى انتظار،سرآمد
نخل ولایت بر این شکوفه‏ ى عصمت
بار دگر سرفراز و، بارور آمد
دیده ‏ى نرجس برآن جمل دلآرا
گویى بر قرص مه نظاره ‏گر آمد
حجّت ثانى عشر، سلاله‏ ى طاها
مظهر ذات و صفات دادگر آمد
ملک عدالت دگر فنا نپذیرد
دولت مسعود و معدلت اثر آمد
مژده )براتى(!که روزگار وصال‏ست
ماه دل آراى من ز پرده درآمد

مظهر راستى

صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد
گفت برخیز که آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشینان حریم خلوت
نغمه برخاست که شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد این طرفه بشارت ز سروش
که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
مى ‏کند مرغ سحر زمزم بر شاخ گل
که ز نرگس ثمرى پاک بدوران آمد
وارث تاج نبى اوست که با دعوت حق
بهر افراشتن پرچم قرآن آمد
شهسواریست که با صولت و بازوى على
از پى کشتن کفار به میدان آمد
مظهر صلح حسن اوست که با حلم حسن
پى آرامش دلهاى پریشان آمد
آنکه اندر رگ او خون حسین ابن علیست
پى خونخواهى سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو على ابن حسین
سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد
علم باقر همه در اوست که با مشعل علم
رهبر جامعه بى سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق را پاک
مظهر راستى و پاکى و ایمان آمد
هم چو کاظم که بود قبله حاجات و مراد
دردمندان جهان را پى درمان آمد
چون رضا تا که کند از رنگ علوم
وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه ‏ى تقوا و فضیلت چو جواد
منبع فیض و جوانمردى و احسان آمد
هادى وادى حق کز پى ارشاد بشر
با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسگرى پاک سرشت
که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمد شه اقلیم وجود
که بفرمانده ى عالم امکان آمد
طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن
پى تبریک چنین شاد و غزلخوان آمد

اشعار مناجاتى

سوارى مى ‏رسد!

اى دل! بشارت مى ‏دهم،خوش روزگارى مى ‏رسد
یا درد و غم طى مى ‏شود، یا شهریارى مى‏ رسد
گر کارگردان جهان، باشد خداى مهربان
این کشتى طوفان زده، هم بر کنارى مى ‏رسد
اندیشه از سرما مکن، سر مى ‏شود دوران وى
شب را سحر باشد ز پى، آخر بهارى مى ‏رسد
اى منتتظر!غمگین مشو، قدرى تحمّل بیشتر
گردى به پا شد در افق، گویى سوارى مى ‏رسد!
یار همایون منظرم، آخر درآید از درم
امیّد خوش مى ‏پرورم، زین نخل بارى مى ‏رسد
کى بوده است و کى شود، ملک غزل بى ‏حکمران؟
هر دوره آن را خواجه ‏یى، یا شهریارى مى ‏رسد
)
مفتون(! منال از یار خود، گر با تو گاهى تلخ شد
کز گل بدان لطف و صفا، گه نیش خارى مى‏رسد!

خاک قدوم

کى مى ‏شود به صورت ماهت نظر کنم؟
دل را ز نور تو رشک قمر کنم؟
عمرى در انتظار نشستم؛ چه مى ‏شود
از کوچه ى وصال تو روزى گذر کنم؟
روزى به جاى پاى تو گر چشمم اوفتد
خاک قدوم پاک تو کحل بصر کنم
خود را به خاکسارى دستگاه قدس تو
در پیشگاه خالق خود مفتخر کنم
در حسرت وصال تو جانم به لب رسید
کى مى ‏شود به جانب کویت سفر کنم؟
تا چند ز آتش غم هجر تو همچو شمع
دامن ز اشک چشم به ره مانده تر کنم؟
این بوده آرزوى من اندر تمام عمر
در خدمت تو روز و شبم را به سر کنم؟
هر لحظه ‏اى که با خطرى روبرو شوم
با نام دلرباى تو دفع خطر کنم
زان رو به آستانه ى تو »ملتجى« شدم
تا کسب اعتبار از این خاک در کنم

ستاره ى موعود

اگر چه غایبى اما حضور تو پیداست
چه غیبتى است؟ که عطر عبور تو پیداست
مقام گلشن اشراق، نافه خیز از توست
بلى!شفاعت انسان به رستخیز از توست
تو کیستى که چو نام تو در کتاب شود
ز شرم فاجعه، شمع عدالت آب شود
تو کیستى که قیامت، قیامت کبرى ست
تو کیستى که قیامت ز قامتت پیداست
تو کیستى که»یداللَّه«؟در تنت جارى است
زبان قاطع شمشیر عدل تو کارى است
نگاه منتظرانت هنوز مانده به راه
سپید شد ز فراق تو سنگ فرش پگاه
خدا به دست تو دادست عدل عالم را
سپرده نیز به دستت حساب آدم را
ز هر چه هست به گیتى، سرآمدت خوانند
تویى که قائم آل محمدت خوانند
ولادتت نه فقط آبرو به شعبان داد
که در ضمیر تمامّى مردگان جان داد
الا ستاره ى موعودِ گرم و عالمتاب!
به دشت تیره ى هستى چو آفتاب بتاب
بتاب و ظلمت ظلم زمانه را بردار
ز گرده ‏هاى بشر تازیانه را بردار

گفتگو

گفتم که: روى خوبت از من چرا نهانست؟
گفتا: تو خود حجابى ورنه رخم عیانست
گفتم: مرا غم تو، خوشتر ز شادمانى
گفتا که: در ره ما، غم نیز شادمانست!
گفتم: فراق تا کى؟ گفتا که: تا توهستى
گفتم: نفس همین ست، گفتا: سخن همانست
گفتم که: حاجتى هست، گفتا: بخواه از ما!
گفتم: غمم بیفزا، گفتا که: رایگانست!
گفتم: ز )فیض( بپذیر این نیم جان که دارد
گفتا: نگاه دارش، غمخانه‏ى تو، جانست

سایه ى دیوار

یوسف شود، آن کس که خریدار تو باشد
عیسى شود، آن خسته که بیمار تو باشد
از چشمه ى خورشید جگر سوخته آید
هر دیده که لبْ تشنه دیدار تو باشد
خوابى که بِهْ از دولت بیدار توان گفت
خوابى ست که در سایه ى دیدار تو باشد
هر چاک قفس از تو خیابان بهشتى ست!
خوش وقت اسیرى که گرفتار تو باشد
بر چهره‏ى گل پاى چو شبنم نگذارد
آن راهروى را که به پا، خار تو باشد!
)
صائب( اگر از خویش توانى بدر آمد
این دایره‏ ها نقطه ى پرگار تو باشد

وارث على

اى گل انتظار یامهدى
تازه ‏تر از بهار یامهدى
اى ز نسل على و آل‏اللَّه
بهترین یادگار یامهدى
جمعه ‏هامان چقدر طولانى است
بى تو با انتظار یامهدى
اى خوش آن جمعه که با این دل زار
باتو گیرد قرار یامهدى
آنچه خوبى که آفریده خدا
در تو شد آشکار یامهدى
تو بیا و تمام عصمت را
به تماشا گذار یامهدى
کاش مى ‏شد شود همین جمعه
جمعه ى وصل یار یامهدى
در دفاع از حریم مرتضوى
وارث ذوالفقار یامهدى
کن تو فتح دوباره‏ ى خیبر
حیدر روزگار یامهدى
شیعه بى پناه مى‏باشند
به تو امیدوار یامهدى

اى غایب از نظر

اى غایب از نظرها کى مى ‏شود بیایى
ما را ز غم رها کن بر درد ما دوایى
اى حُسن بى نظیرت کرده مرا اسیرت
نادیده در کمندم دردا از این جدایى
من در خیال خالت در حسرت نگاهم
ترسم که طى شود عمر اى نازنین نیایى
خود باعث حجابم بس که دلت شکستم
شرمنده ى تو هستم تو غایب وفایى
شکرا که این سعادت بر من شده عنایت
این تاج افتخارم داده به من بهایى
جانا به جان زهرا بر»سالکت« نگاهى
ثابت قدم بماند در راه کبریایى

خم ابرو

یارب این آرایش خلقت به یمن روى کیست؟
وین منظم چرخ دراز خم ابروى کیست؟
مقصد لولاک را دانستم و افلاک را
تار و پود خلقت آیا طرّه ى گیسوى کیست؟
خلقت افلاک باشد از طفیل پنج تن
خلقت آن پنج تن خود از طفیل روى کیست؟
چارده محور، تو بر گردونه ‏ى هستى زدى
گردش گردونه آیا جز تو با نیروى کیست؟
آنکه باشد آخرین محور بر این چرخ کمال
غیر قائم تا قیامت، قامت دلجوى کیست؟
بود از خلقت، تو را مقصد، عبودیت ولى
قدرت آن بندگى امروز در بازوى کیست؟
عالمى را چشم امیدست بر باغ جنان
آنکه دل دارد هوایش جلوه ى مینوى کیست؟
شهره ‏ى آفاق باشد دیده‏ ى جادوى حور
حور را مسحور، چشم از نرگس جادوى کیست؟
زلف شب مى‏گردد عطرآگین ز شبنم، دم به دم
این همه عنبر فشانى از شکنج موى کیست؟
شام هجران مى‏ دمد بوى نسیم صبح وصل
این نسیم است از کدامین سو و این بو، بوى کیست؟
لاله ‏هاى سرخ خونبارند در راه وصال
این خط خونین مگر در امتداد کوى کیست؟
مقدم مهدى ست گلباران و با خون لاله گون
ورنه اینسان عالم آرا طلعت نیکوى کیست؟
عاشقان را سوى او باشد همه چشم )امید(
دیده ى حق بین او تا آنکه بینى سوى کیست؟

وارث نور

صبحى دگر مى ‏آید اى شب زنده داران!
از قلّه ‏هاى پر غبار روزگاران
از بیکران سبز اقیانوس غیبت
مى ‏آید او تا ساحل چشم انتظاران
آید به گوش از آسمان: اینست مهدى!
خیزد خروش از تشنگان: اینست باران!
با تیغ آتش مى‏ درد آن وارث نور
در انتهاى شب گلوى نابکاران
از بیشه زار، عطرهاى تازه آید
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران
آهنگ میدان تا کند او، باز ماند
در گرد راهش مرکب چابکسواران
آیینه ى آیین حق! اى صبح موعود!
ماییم سیماى ترا، آیینه داران

گل بى خار

بیا اى عاشقان را دلبر و دلدار، مهدى جان
خریدار توام اى یوسف بازار، مهدى جان
بیا مپسند عالم را پریشان همچو گیسویت
بده رنگ سحر، دیگر به شام تار، مهدى جان
بیا تا بشکفد در باغ دلها غنچه ى امید
تو مپسند اى گل بى ‏خار، ما را خوار، مهدى جان
ز هجر گل بود بلبل غمین وقت خزان، اما
منم بى تو بهار و هم خزان افکار، مهدى جان
بیا اى منتظر ما را تو بنگر، منتظر بر ره
عیان بر ما شود کى وعده ى دیدار ، مهدى جان
ببین یارا سرشک غصه ى هجر تو عمرى هست
که کرده جام چشمان مرا سرشار، مهدى جان
بیا دورى روى تو عمرى هست، برخیزد
ز دلها شعله شعله، آه آتشبار، مهدى جان

خطر عشق

ما را به جز خیالت، فکرى دگر نباشد
در هیچ سر خیالى زین خوبتر نباشد
کى شبروان کویت، آرند ره به سویت
عکسى ز شمع رویت تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب دیده
کردیم، تا کسى را بر ما گذر نباشد
هرگز بدین طراوت، سرو چمن نروید
هرگز بدین حلاوت، شهد و شکر نباشد
در کوى عشق، جان را باشد خطر اگرچه
جانى که عشق باشد، جان را خطر نباشد
دانم که آه ما را باشد بسى اثرها
لیکن چه سود وقتى کز ما اثر نباشد؟
در خلوتى که بیند عاشق جمال جانان
باشد که در میانه غیر از نظر نباشد

زارى دل

اى که از عشق تو آغاز شده زارى دل
گاهگاهى نظرى کن به گرفتارى دل
اى طبیب دل بیمار و پریشان حالم
از سرِ لطف بیا گه، به پرستارى دل
دارم از دیده ى خونبار، سپاس فراوان
چونکه با اشک کند همدمى و یارى دل
چون دل غمزده ‏ام را نبود غمخوارى
مى‏ خورد غم ز ترحّم غمِ‏ غمخوارى دل
تو که دل را به نگاهى بِربُودى ز کفم
کاش مى ‏آمدى اى دوست به دلدارى دل
دل چنان سوخت که خاکستر او رفت به باد
به وفادارى ما بین و وفادارى دل
»
هاشمى« رَه بحر یمش نتوان برد دگر
چونکه مسدود شده راه ز بسیارى دل

جامه ى تقوا

شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم
آه! که تار و پود آن رفت به یاد عاشقى
جامه ى تقویى که من در همه عمر، بافتم!
بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جدائیت
بى تو به دست خویشتن سینه ى خود شکافتم
از تَفِ آتش غمم صد ره اگرچه تافتى
آینه سان به هیچ سو، رو ز تو بر نتافتم
یک ره از و نشد مرا کار دل حزین روا
)
هاتف(! اگر چه عمرها در ره او شتافتم

رحمت الهى

گفتم: شبى به مهدى، بردى دلم ز دستم
من منتظر براهت، شب تا سحر نشستم
گفتا:چکار بهتر از انتظار جانان
من راه وصل وصل خود را بر روى تو نبستم
گفتم: دلم ندارد بى تو قرار و آرام
من عقده ى دلم را امشب دگر گسستم
گفتا:حجاب وصلم باشد هواى نفست
گر نفس را شکستى، دستت رسد بدستم
گفتم: ببخش جرمم اى رحمت الهى
شرمنده تو بودم، شرمنده‏ى تو هستم
گفتا: هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده ى تو دیدم، چشمان خود ببستم
گفتم: که »هاشمى« را جز تو کسى نباشد
چون تیر از کمان هر آشنا بجستم
گفتا: مباش نومید از خانه‏ى امیدم
من کى دل محبّ شرمنده را شکستم؟

صبر کن، صبر!

بسر آمد شب هجران و، سحر نزدیک است
صبرکن، صبر! که هنگام ظفر نزدیک ست
رحمى اى باد خزان، کز اثر همّت اشک
نو نهالى که نشاندم، به ثمر نزدیک ست
همه را در رخ یاران، نگران مى ‏بینم
مگر این قافله را وقت سفر نزدیک ست
وقت آنست که همت طلبیم از در دوست
که بس از قافله دوریم، خطر نزدیک ست
گرچه دور ستاره کعبه ى مقصود، ولى
آزمودیم که بر اهل نظر نزدیک ست
ناله ‏هاى جرس قافله پرشور شده ست
همسفر! کعبه ى مقصود مگر نزدیک ست
هست تا گوهر دین در صدف غیب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزدیک ست
هست تا گوهر دین در صدف غیب نهان
صدف چشم‏تر ما به گهر نزدیک ست
گفتم: از هجر رخت جان به لب آمد، گفتا:
ناله‏ى سوخته جانان به اثر نزدیک ست
پرو بال من و )پروانه( بسوزید چو شمع
که سرآمد شب هجران و، سحر نزدیک ست

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۲۸
ابراهیم خندان

آیت الله  وحید

سوال 436 : شخصی دانشجو یا دانش آموز در مسجد جامع معتکف گشته آیا می‌تواند برای امتحان مهم درسی از محل اعتکاف خارج شود؟

در فرض مذکور خروج از محل اعتکاف برای امتحان مهم ،ضرورت عرفیه به حساب آمده و مانعی ندارد.

............................................................

آیت الله سیستانی

سؤال :در ایام اعتکاف در مسجد دانشگاه، رفتن به کلاس و شرکت در درس جایز است ؟

جواب :موجب بطلان اعتکاف است .

.............................................................................

آیت الله مکارم

آیا اعتکاف در صورت خروج از مسجد برای شرکت در امتحان پایان ترم دانشگاه باطل است؟

در صورت ضرورت اشکالی ندارد ولی در اولین فرصت به محل اعتکاف بازگردد.

.....................................................................

آیت الله بهجت

1687. آیا اگر تحصیل علم واجب باشد، فرد معتکف مى تواند جهت شرکت در دروس ساعاتى را از مسجد خارج شود؟

ج. اشکال ندارد، ولکن باید به حدّى نرسد که صورت اعتکاف محو شود.

............................................................

آیت الله خامنه ای

س. نظر مبارک‌تان را در مورد «شرکت در امتحان براى معتکفین» بیان فرمایید.
ج: اگر شرکت در امتحان ضرورت ندارد خارج نشوند و براى افرادى که شرکت در امتحان ضرورت عرفى دارد مانع ندارد ولى خروج از مسجد نباید به حدّى برسد که صورت اعتکاف محو شود.
..............................................................

محرمات اعتکاف
72- آنچه بر معتکف حرام است به طور اجمال بدین شرح است:
* استفاده از عطریات و گیاهان خوشبو
* خرید و فروش‏
* مجادله
* استفاده شهوانى از جنس مخالف‏
* استمناء ( استمناء یعنى انسان با خود کارى کند که از او منى بیرون آید.)
توضیح محرمات اعتکاف‏
73- بوئیدن عطریات و گیاهان خوشبو براى کسى که از آن لذت مى‏برد در حال اعتکاف حرام است، پس‏( آیت الله سیستانى ، آیت الله مکارم: نسبت به عطریان لذت بردن معتبر نیست ، پس اگر بوى آن را احساس کند، هر چند لذت نبرد حرام است. آیت الله فاضل: اگر بو را احساس مى‏کند ولى لذت نمى‏برد، بنابر احتیاط واجب باید پرهیز کند.) براى کسى که حس بویایى ندارد اشکال ندارد.
74- در حال اعتکاف ، خرید و فروش و بنابر احتیاط واجب، هر نوع داد و ستدى؛ مانند اجاره و مضاربه حرام است .
75- هر چند داد وستد در حال اعتکاف حرام است، ولى باطل کننده اعتکاف نیست.
76- اشتغال به امور دنیوى؛ مانند خیاطى، نساجى نقاشى، مطالعه و امثال آن اشکال ندارد.
77- در حال اعتکاف مجادله در امور دنیوى و دینى در صورتى که به قصد غلبه بر طرف مقابل و اظهار فضیلت و برترى باشد حرام است ، اما اگر به قصد اظهار حق و بازداشتن طرف از طریق باطل باشد نه تنها حرام نیست، بلکه از افضل طاعات و عبادات است.
78- هرگونه استفاده شهوانى از جنس مخالف، نظیر لمس، بوسه و آمیزش حرام است و فرقى در این مسأله‏( آیات عظام خویى، مکارم، سیستانى ، صافى: لمس و بوسه، بنابر احتیاط واجب حرام است.) بین زن و مرد نمى‏باشد.
79- در حال اعتکاف نگاه از روى شهوت به همسر خود اشکال ندارد، هر چند احتیاط مستحب ترک آن است.
80- استمناء نیز بنابر احتیاط واجب از محرمات اعتکاف شمرده شده است، هر چند از راه حلال آن؛ مانند بازى با همسر باشد. گر چه استمناء حرام در هر حال حرام و از گناهان بزرگ است ولى در حال اعتکاف گناهى بزرگتر است.
81- معتکف باید روزها را روزه‏دار باشد و از هر کارى که روزه را باطل مى‏کند، پرهیز کند و هر آنچه روزه را باطل مى‏کند ، اعتکاف را نیز باطل مى‏کند.
82- اگر معتکف جماع کند اعتکافش باطل است ولى اگر یکى دیگر از محرمات را مرتکب شود، احکام‏( آیت الله خویى، آیت الله اراکى: در غیر جماع اگر سهواً باشد اعتکاف باطل نیست .
آیت الله گلپایگانى، آیت الله مکارم: بنابر احتیاط واجب اعتکاف باطل است .
آیت الله سیستانى : جماع نیزحکم سایر محرمات را دارد.) مفصلى دارد که در بحث «قضا و کفاره اعتکاف» خواهد آمد.
83- بر معتکف واجب نیست از کارهایى که بر محرم حرام است؛ مثل پوشیدن لباس دوخته(آیت الله مکارم: نسبت به نپوشیدن لباس دوخته و پوشیدن لباسى مانند لباس احرام ، احتیاط مستحب نیست بلکه بهتر است نپوشند، چون خلاف عمل افراد متشرع و ممکن است گمان بدعت نیز داشته باشد. ) وکندن مو از بدن و نگاه در آینه پرهیز کند، هر چند احتیاط مستحب است.
84- بجز مبطلات روزه، سایر محرمات، اختصاص به روز ندارد، بلکه در شب نیز باید ازآنها پرهیز کند.
85- س : عطر و گلاب زدن یا بو کردن عطر و گلاب اعتکاف را باطل مى‏کند یا خیر؟
آیت الله تبریزى : استعمال عطر و گلاب چنانچه مستلزم بو کردن آن باشد، هر چند بر معتکف حرام است لکن بطلان اعتکاف از جهت آن محل اشکال است و اگر معتکف در روز سوم این کار را کرده باید اعتکافش را تمام کند.
آیت الله سیستانى: بو کردن آنها اعتکاف را باطل مى کند.
آیت الله بهجت:اگر با تلذذ باشد بنابر احتیاط باطل مى‏شود واحتیاط واجب در صورت وجوب اعتکاف (آن است که ) آن را تمام کند و سپس قضا نماید.
86- س : آیا در صورت نیاز مى‏تواند خرید و فروش نماید؟ آیا توکیل یا نقل به غیر بیع لازم است ؟(یعنى به شخص دیگرى وکالت دهد تا از طرف او خرید و فروش کند یا به غیر خرید و فروش ، مثلاً با قرض یا بخشش نقل و انتقال کنند. )
آیت الله مکارم:در صورت عدم امکان توکیل یا نقل به غیر بیع اشکالى ندارد.
آیت الله بهجت:در صورت اضطرار براى حاجت خودش مانعى ندارد.
87- س : ارتکاب سهوى محرمات اعتکاف چه حکمى دارد؟
آیت الله فاضل لنگرانى: ارتکاب سهوى سائر محرمات غیر از جماع ضررى به اعتکاف نمى‏زند.
آیت الله مکارم :خالى از اشکال نیست.
آیت الله بهجت:ارتکاب سهوى ، حرام و مبطل نیست.
...................................................................

شرایط اعتکاف

 پرسش 1. شرایط صحت اعتکاف چیست؟

 1. معتکف عاقل باشد.

 2. با قصد قربت باشد.

 3. اعتکاف حداقل سه روز متوالى باشد.

 4. از مسجد بدون عذر خارج نشود.

 5. در یکى از مساجد چهارگانه و یا مسجد جامع شهر باشد. (مساجد چهار گانه عبارت است از: مسجد الحرام، مسجد نبوى (مدینه)، مسجد کوفه و مسجد بصره)

 6. اگر اعتکاف با حق شوهر منافات داشت، با اجازه او باشد.

 7. اگر اعتکاف باعث اذیت و آزار پدر و مادر شود، با اجازه آن دو باشد.

 

 محرمات اعتکاف

 پرسش 2. محرمات اعتکاف کدام است؟

 محرمات اعتکاف عبارت است از:

 1. نزدیکى با همسر،

 2. ملاعبه با همسر (بنابر احتیاط واجب).

 2. خرید و فروش غیر ضرورى،

 3. استمنا (بنابر احتیاط واجب)،

 4. بوییدن عطر و گیاهان خوشبو به قصد لذت بردن،

 5. مجادله به منظور غلبه بر دیگرى و اظهار فضل.

 

 مبطلات اعتکاف

 پرسش 3. انجام دادن چه کارهایى، اعتکاف را باطل مى کند؟

 آیات عظام امام، خامنه اى و فاضل: هر کارى که مبطل روزه است و نیز تماس و آمیزش (هرچند در شب باشد)، اعتکاف را باطل مى سازد و بنابر احتیاط واجب، انجام دادن سایر محرمات اعتکاف نیز مبطل اعتکاف است. (امام و فاضل، تعلیقات على العروة، ج 2، احکام الاعتکاف م 3 و دفتر: خامنه اى)

 آیات عظام بهجت و صافى: هر کارى که مبطل روزه است و نیز آمیزش (هرچند در شب باشد) اعتکاف را باطل مى سازد و بنابر احتیاط واجب، انجام دادن محرمات اعتکاف نیز مبطل اعتکاف است. (صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1423 و بهجت، وسیلة النجاة، ج 1، م 1210)

 آیة اللَّه تبریزى: هر کارى که مبطل روزه است، اعتکاف را نیز باطل مى سازد؛ ولى انجام دادن محرمات اعتکاف - به جز آمیزش - مبطل اعتکاف نیست. (تبریزى، منهاج الصالحین، الاعتکاف، م 1080)

 آیات عظام سیستانى، مکارم، نورى و وحید: انجام دادن محرمات اعتکاف و هر کارى که مبطل روزه است، اعتکاف را باطل مى سازد.(نورى و مکارم، تعلیقات على العروة، ج 2، احکام الاعتکاف م 3 ؛ سیستانى و وحید، منهاج الصالحین الاعتکاف، م 1080 و دفتر: خامنه اى)

 

 اقسام اعتکاف

 پرسش 4. اعتکاف واجب است یا مستحب؟

 همه مراجع: اعتکاف در اصل، یک عمل مستحبى است؛ ولى ممکن است به سببى - مانند نذر، عهد یا قسم - واجب شود. به عنوان مثال انسان نذر مى کند یا با خداى خود عهد مى بندد که اگر در فلان کار، موفق شد، یا از فلان بیمارى شفا پیدا کرد، چند روز در مسجد معتکف شود.(العروة الوثقى، ج 2، الاعتکاف)

 

 زمان اعتکاف

 پرسش 5. آیا در هر زمان که بخواهیم مى توانیم، معتکف شویم یا زمان خاص دارد؟

 همه مراجع: در هر زمان که روزه صحیح باشد، اعتکاف نیز صحیح است. اعتکاف زمان خاصى ندارد؛ ولى بهترین زمان براى انجام آن، ماه مبارک رمضان به ویژه دهه آخر آن است.(العروة الوثقى، ج 2، الاعتکاف)

 

 شروع اعتکاف

 پرسش 6. آیا روزه هاى قضا که بر عهده داریم، مى توانیم در اعتکاف بگیریم؟

 همه مراجع: آرى، جایز است.(العروة الوثقى، کتاب الاعتکاف، م 4)

 

اجازه پدر

 پرسش 7 . آیا اعتکاف فرزند بدون اجازه پدر صحیح است یا خیر؟

 همه مراجع: اگر باعث اذیت و آزار والدین نباشد، نیاز به اجازه نیست و اعتکاف صحیح است.(امام، نورى، فاضل، مکارم، تعلیقات على العروة، ج 1، احکام الاعتکاف، م 9؛ بهجت، وسیلة النجاةج 1، 1211؛ صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1426؛ تبریزى و وحید، سیستانى، منهاج الصالحین، م 1072 و دفتر: خامنه اى)

 

 اجازه شوهر

 پرسش 8 . آیا زن براى رفتن به اعتکاف، نیاز به اجازه شوهر دارد و اگر بدون اجازه برود، آیا اعتکافش صحیح است؟

 امام: زن باید با اجازه شوهرش به اعتکاف برود و اگر اجازه ندهد چنانچه باعث تضییع حق (زناشویى) او شود بنابر احتیاط واجب اعتکافش باطل است و اگر با حق او منافات نداشته باشد، اعتکافش صحیح است. (امام، تحریر الوسیله، ج 1 ، مشروط الاعتکاف، السادس و استفتاءات، ج 3، حقوق زوجیت، س 16)

 آیات عظام فاضل و وحید: زن باید با اجازه شوهرش به اعتکاف برود و اگر اجازه ندهد چنانچه باعث تضییع حق (زناشویى) او شود اعتکافش باطل است و اگر با حق او منافات نداشته باشد، اعتکافش صحیح است. (وحید، منهاج الصالحین، ج 2، م 1069، الخامس و توضیح المسائل، م 2476 و فاضل، تعلیقات على العروة ج 2، شرائط الاعتکاف، السابع)

 آیات عظام بهجت و تبریزى: زن باید با اجازه شوهرش به اعتکاف برود و اگر اجازه ندهد - چنانچه باعث تضییع حق (زناشویى) او شود - اعتکافش باطل است و اگر با حق او منافات نداشته باشد، بنابر احتیاط واجب باطل است. (بهجت، توضیح المسائل، متفرقه، م 18 و وسیلةالنجاه، ج 1، م 1193 و تبریزى، منهاج الصالحین، ج 1، م 1069)

 آیات عظام سیستانى و صافى: زن باید با اجازه شوهرش از منزل بیرون رود و اگر اجازه ندهد، اعتکافش باطل است (هر چند باعث تضییع حق زناشویى او نشود). (صافى، عروةالعباد، ج 1، شروط الاعتکاف، م 1402، السادس و توضیح المسائل، م 2421، و سیستانى، تعلیقات على العروة، شرائط الاعتکاف، السابع)

 آیة اللَّه مکارم: بنابر احتیاط واجب، زن باید با اجازه شوهرش به اعتکاف برود و اگر اجازه ندهد چنانچه باعث تضییع حق (زناشویى) او شود بنابر احتیاط واجب اعتکافش باطل است. (مکارم، تعلیقات على العروة، شرائط الاعتکاف، السابع و استفتاءات، ج 2، س 963)

 آیة اللَّه نورى: زن باید بااجازه شوهرش به اعتکاف برود و اگر اجازه ندهد چنانچه باعث تضییع حق (زناشویى) او شود اعتکافش باطل است و اگر با حق او منافات نداشته باشد، اعتکافش صحیح است، مگر آنکه روزه او در اعتکاف مستحبى باشد. (نورى، تعلیقات على العروة، شرائط الاعتکاف، السابع و توضیح المسائل، م 2408)

 

 مکان اعتکاف

 مسجد جامع

 پرسش 9 . منظور از مسجد جامع چیست؟

 همه مراجع: مسجد جامع مسجدى است که اقشار مختلف مردم، در آن شرکت مى کنند و اختصاص به محله یا صنف خاصى ندارد. (مکارم، استفتاءات، ج 2، س 456؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 617 و تبریزى، منهاج الصالحین، الاعتکاف، الرابع. و دفتر: همه)

 

مسجد دانشگاه

 پرسش 10. با توجّه به اینکه اعتکاف باید در مسجد جامع شهر باشد، آیا جایز است در مسجد دانشگاه اعتکاف را به قصد رجا انجام داد؟

 همه مراجع (به جز خامنه اى و امام): اعتکاف در مسجد دانشگاه صحیح نیست. (دفتر: همه)

 امام: اعتکاف باید در مساجد چهارگانه باشد و بنابر احتیاط واجب در مساجد جامع، باید به قصد رجا انجام گیرد و در غیر مساجد جامع صحیح نیست. (امام، تحریر الوسیله، ج 1، شروط الاعتکاف، الخامس)

 آیة اللَّه خامنه اى: به قصد رجا اشکال ندارد. (دفتر: خامنه اى)

 تبصره. مساجد اربعه عبارتند از: مسجد الحرام، مسجد النبى، مسجد کوفه و مسجد بصره.

 

 پرسش 11. با توجه به اینکه مراجع تقلید، اعتکاف را تنها در مساجد جامع جایز مى دانند؛ آیا دانشجویان مى توانند نذر کنند که سه روز در مسجد دانشگاه اجتماع کنند و در این مدت به طور معمول به نماز و روزه و عبادت و اجراى برنامه هاى دینى بپردازند؟

 همه مراجع: آرى، نذر فوق صحیح است و از ثواب عبادت و دعا بهره مند مى شوند؛ ولى این امر اعتکاف محسوب نمى شود. (دفتر: همه)

 تبصره. متعلق نذر به هر صورت که نیت شود، باید طبق آن عمل شود. بنابر این در کم و زیاد کردن روزهاى عبادت و یا ساعات حضور مى توان تغییر داد.

 

تلفن در اعتکاف

 پرسش 12 . گفت وگو با تلفن همراه در مسجد، در موارد غیرضرورى و مکرر، چه صورت دارد؟

 همه مراجع: اشکال ندارد. (دفتر: همه.)

 

 درس و اعتکاف

 پرسش 13. آیا جایز است در اعتکاف، دروس خود را مباحثه کرد؟

 آیات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و فاضل: درس خواندن، حل مسائل و مباحثه - به ویژه در امور دینى - بسیار کار پسندیده اى است؛ ولى اگر مباحثه و مجادله به منظور غلبه بر دیگرى و اظهار فضل باشد، حرام است و بنابر احتیاط واجب اعتکاف را نیز باطل مى سازد. معیار تشخیص آن، قصد و نیت شخص است. (امام و فاضل، تعلیقات على العروة، ج 2، احکام الاعتکاف م 3 ؛ صافى، هدایةالعباد، ج 1، م 1421 و 1423 و بهجت، وسیلة النجاة، ج 1، م 1208 و 1210)

 آیة اللَّه تبریزى: مباحثه به ویژه در امور دینى بسیار کار پسندیده اى است؛ ولى اگر مباحثه و مجادله به منظور غلبه بر دیگرى و اظهار فضل باشد، حرام است؛ ولى اعتکاف را باطل نمى سازد. معیار تشخیص آن، قصد و نیت شخص است. (منهاج الصالحین، الاعتکاف، م 1080)

 آیات عظام سیستانى، مکارم، نورى و وحید: مباحثه به ویژه در امور دینى بسیار کار پسندیده اى است؛ ولى اگر مباحثه و مجادله به منظور غلبه بر دیگرى و اظهار فضل باشد، حرام است و اعتکاف را نیز باطل مى سازد. معیار تشخیص آن، قصد و نیت شخص است. (نورى و مکارم، تعلیقات على العروة، ج 2، احکام الاعتکاف م 3 و سیستانى و وحید، منهاج الصالحین الاعتکاف، م 1080)

 

 قطع اعتکاف

 پرسش 14 . آیا قطع اعتکاف گناه دارد؟

 همه مراجع: اگر اعتکاف واجب باشد و یا دو روز اعتکاف مستحبى را گذرانده باشد و بخواهد اعتکاف را به هم بزند، معصیت کرده است. (العروة الوثقى، شرائط الاعتکاف، م 39)

 

 پرسش 15. آیا معتکف مى تواند به هنگام نیت اعتکاف، شرط کند که هر زمان خواست (هر چند بدون عذر)، از اعتکاف خارج شود؟

 امام: مى تواند شرط کند که اگر عذر عرفى یا شرعى برایش پیدا شد، بتواند از اعتکاف خارج شود؛ ولى بدون عذر جایز نیست. (امام، تعلیقات على العروة، الاعتکاف، م 40)

 آیات عظام بهجت، صافى، فاضل و نورى: آرى، چنین شرطى جایز است و اگر شرط کرد - هر زمان که خواست - مى تواند از اعتکاف خارج شود. (نورى، فاضل، تعلیقات على العروة، الاعتکاف، م 40 ؛ بهجت، وسیلة النجاة، ج 1، م 1207 ؛ تبریزى، منهاج الصالحین، الاعتکاف، م 1074؛ صافى، هدایةالعباد، ج 1، م 1416)

 آیات عظام سیستانى، مکارم و وحید: مى تواند شرط کند که اگر عذر عرفى یا شرعى برایش پیدا شد، بتواند از اعتکاف را خارج شود؛ ولى بدون عذر بنابر احتیاط واجب، جایز نیست. (سیستانى وحید، منهاج الصالحین، الاعتکاف، م 1074)

 

 خروج از مسجد

 پرسش 16. در چه مواردى مى توان از مسجد خارج شد؟

 همه مراجع: خارج شدن از مسجد جایز نیست؛ مگر به جهت ضرورت عقلى ، عرفى و شرعى؛ مانند: مراجعه به پزشک در موارد اضطرار، رفتن به دستشویى (ضرورت عقلى)، عیادت بیمار، تشییع جنازه مرده (ضرورت عرفى)، غسل و وضوى واجب (ضرورت شرعى). (امام، نورى، مکارم و فاضل، تعلیقات على العروة، ج 1 الاعتکاف، م 30؛ صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1412؛ بهجت، وسیلة النجاة، ج 1، 1203؛ تبریزى، وحید و سیستانى، منهاج الصالحین، الاعتکاف، السادس؛ دفتر: خامنه اى)

 

 پرسش 17. خارج شدن معتکف از مسجد براى گرفتن وضو و غسل مستحبى چه حکمى دارد؟

 آیات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و فاضل: اشکال ندارد. (امام، فاضل، تعلیقات على العروة، ج 1 الاعتکاف، م 30؛ صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1412؛ بهجت، وسیلة النجاة، ج 1، 1203 دفتر: خامنه اى)

 آیات عظام تبریزى، سیستانى، مکارم، نورى و وحید: بنابر احتیاط واجب جایز نیست. (نورى و مکارم، تعلیقات على العروة، ج 1 الاعتکاف، م 30؛ تبریزى، وحید و سیستانى، منهاج الصالحین، الاعتکاف، السادس)

 

اعتکاف و کلاس درس

 پرسش 18. آیا در ایام اعتکاف، رفتن به کلاس و شرکت در درس ها جایز است؟

 همه مراجع: خروج از مسجد و شرکت در کلاس هاى درسى، اشکال دارد. (نورى، استفتاءات، ج 2، س 276؛ سیستانى، سایت، اعتکاف؛ صافى، جامع الاحکام، ج 1، س 515؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 462 و دفتر: امام، خامنه اى، مکارم، تبریزى، وحید و بهجت)

 

نیابت در اعتکاف

 پرسش 19. آیا نیابت اعتکاف از طرف عده اى از اموات صحیح است؟

 همه مراجع: خیر، به نیابت از چند نفر مرده صحیح نیست؛ ولى مى تواند ثواب آن را به روح آنان هدیه کند. (العروة الوثقى، ج 2، الاعتکاف، م 3)

 

 پرسش 20. کسى که نذر کرده ایام البیض (روزهاى سیزدهم تا پانزدهم) ماه رجب را اعتکاف کند، چنانچه در این ایام بیمار شود، تکلیف چیست؟

 همه مراجع: اگر نذرش به سال خاصى تعیین شده - چنانچه به واسطه بیمارى نتواند روزه بگیرد یا در اعتکاف شرکت کند - تکلیف از او ساقط است و کفاره هم ندارد؛ ولى اگر براى نذرش سال تعیین نشده، مى تواند در سال هاى بعد اعتکاف کند. (تبریزى، استفتاءات، س 1729؛ امام، تحریر الوسیله، ج 2، النذر، م 24؛ صافى، هدایة العباد، ج 2، النذر، م 24؛ سیستانى، توضیح المسائل مراجع، م 2647 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 1074 و دفتر: فاضل، نورى، مکارم، وحید، بهجت)

 

افطارى معتکف

 پرسش 21. استفاده از افطارى و سحرى معتکفان، براى دیگران چه حکمى دارد؟

 همه مراجع: بدون اجازه دهندگان، جایز نیست. (دفتر: همه)

 

 اعتکاف و غسل

 پرسش 22. اگر محتلم شویم، غسل را در داخل مسجد انجام دهیم؟

 همه مراجع (به جز صافى): اگر معتکف محتلم شود و غسل کردن در مسجد به جهت توقف یا نجس کردن مسجد ممکن نباشد، واجب است از مسجد خارج شود. (امام، نورى، فاضل، مکارم، تعلیقات على العروة، ج 1، الاعتکاف، الثامن؛ بهجت، وسیلة النجاة ج 1، 1204؛ تبریزى، وحید و سیستانى، منهاج الصالحین، م 1073 و دفتر: خامنه اى)

 آیة اللَّه صافى: آرى، باید از مسجد خارج شود، هر چند غسل در مسجد باعث مکث یا نجس کردن مسجد نشود. (صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1403)

 

قضاى اعتکاف

 پرسش 23. چنانچه اعتکاف مستحبى را به جهتى به هم بزند، آیا قضاى آن واجب مى شود؟

 همه مراجع (به جز تبریزى، سیستانى و وحید): اگر بعد از روز دوم باطل کند، باید قضاى آن را به جا آورد. (امام، نورى، فاضل، مکارم، تعلیقات على العروة، ج 1، احکام الاعتکاف، م 5؛ بهجت، وسیلة النجاةج 1، 1210؛ صافى، هدایة العباد، ج 1، م 1424؛ دفتر: خامنه اى)

 آیات عظام تبریزى، وحید و سیستانى: اگر بعد از روز دوم باطل کند، بنابر احتیاط واجب باید قضاى آن را به جا آورد و اگر پیش از آن باشد، چیزى بر عهده او نیست. (تبریزى، سیستانى و وحید، منهاج الصالحین، م 1082)

 تبصره. قضاى اعتکاف مانند اصل اعتکاف است. بنابراین باید شرایط آن را رعایت کند و حداقل سه روز متوالى روزه بگیرد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۳:۵۰
ابراهیم خندان

همه جا بروم، به بهانه تو           که مگر برسم، در خانه تو.
همه جا، دنبال تو می گردم           که تویی، درمان همه دردم.

یا اباصالح (عج)! مددی، مولا!

 نشوم به جز از، تو گدای کسی           بی ولای تو من، نکشم نفسی.
که تو لیلای من مجنونی،           همه هست من دل خونی.

یا اباصالح (عج)! مددی، مولا!

اگرم نبود، دل لایق تو            نظری که دلم، شده عاشق تو.
من نالایق، به تو دل بستم            نکشی دامان خود از دستم.

یا اباصالح (عج)! مددی، مولا!

دل خود زده ام گره بر در تو           چه شود برسم بر محضر تو.
به خدا هستی، همه هستم             به تو دل بستم، به تو دل بستم.

یا اباصالح (عج)! مددی، مولا!


اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش       نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش
مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا           به دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش      به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن                       همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش
شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه       کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش
بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر       سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه       برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش
نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش     شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش
دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش    به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه       به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن      همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش
شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه     کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش
بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر     سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه     برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش
نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش   شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش
دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش  به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه     به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش


شعر میلاد امام زمان (عج)

حافظ آیات از (  کمال مومنی )

دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود

******************

حضرت امام خمینی (ره)

در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم
تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی
در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی
تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار
تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت
نه سوی بتکده رو کرده و نه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است
باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

******************

شعری از آیت الله صافی گلپایگانی

زهی جمال رخش کرده پرتو افشانی
به ماه چارده و آفتاب رخشانی

زهی ولی خدا قطب عالم امکان
جهان جود و کرم پیشوای یزدانی

ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
که ظاهر است از او کبریای سبحانی

نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
امید مردم محروم و فیض رحمانی

سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غیب ابد شاه ملک امکانی

اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط اند به دنیا جنود شیطانی

به نام صلح و دموکراسی و وطن خواهی
زنند ضربه به شخصیت مسلمانی

گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مکان نگرم تیره است و ظلمانی

بگیرد ار همه اقطار محنت ایام
شب فراق شود هر چه بیش طولانی

بمان به جا و مشو ناامید چون آید
امام و منجی کل مقتدای پایانی

سلیل احمد مرسل همان کسی که خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانی

جهان نجات دهد از فساد و استکبار
دوباره زنده کند راه و رسم انسانی

در آورد همگان زیر پرچم اسلام
نظام می نبود جز نظام قرآنی

ظهور می کند و می کند اساس ستم
کند زمین و زمان را زعدل نورانی

امیر معدلت آیین و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پریشانی

خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ایام
خوش آن حکومت و آن عدل و عصر روحانی

 ******************

مرحوم قیصر امین پور

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبز تر از هزار بار بهار
کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی

 ******************

جمعه روز سبز انتظار

جمعه یعنی یک غزل دلواپسی
جمعه یعنی گریه های بی کسی

جمعه یعنی روح سبز انتظار
جمعه یعنی لحظه های بی قرار
 
بی قرار بی قراری های آب
جمعه یعنی انتظار آفتاب

جمعه یعنی ندبه ای در هجر دوست
جمعه خود ندبه گر دیدار اوست
 
جمعه یعنی لاله ها دلخون شوند
از غم او بید ها مجنون شوند
 
جمعه یعنی یک کویر بی قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
 
انتظار قطره ای باران عشق
تا فرو شوید غم هجران عشق
 
جمعه یعنی بغض بی رنگ غزل
هق هق بارانی چنگ غزل
 
زخمه ای از جنس غم بر تار دل
تا فرو شوید غم هجران دل
 
جمعه یعنی روح سبز انتظار
جمعه یعنی لحظه های بی قرار
 
بی قرار بی قراری های آب
جمعه یعنی انتظار آفتاب
 
لحظه لحظه بوی ظهور می ید
عطر ناب گل حضور می ید
 
سبز مردی از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور می ید
  
******************

شاید این جمعه بیاید ، شاید . مرحوم آقاسی

خبر آمد ، خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید
پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام
در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما

 *******
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
توئی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی
روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم
ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

*******

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند
بی سرو بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

 ******************

صاحب الزمان

خدا کند تو  بیایی و صبح سر بزند
که بی ستاره ترین شب شب جدایی توست

بیا که دیدن رویت بهشت موعود است
بهشت هم آیتی از جلوه خدایی توست

مولا بخوان تو آیه اَمّن یجیب را
زیرا که می رسد به اجابت دعای تو

اول بیا مدینه و بنما که در کجاست
گمگشته قبر مادر درد  آشنای تو

گر دیده ام ندید رخ دلربای تو
دل پر زند به سینه من در هوای تو

خواهم که جای پای ترا بوسه زنم
در حیرتم که کجاست جای پای تو

 ******************

یار می آید

زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید

به پیش خیال خیالش کشیدم ابلق چشم 
بدان امید که آن شهسوار باز آید

اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار باز آید

مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار باز آید

دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار باز آید

چه جور ها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آنکه دگر نوبهار باز آید
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار باز آید

 ******************

نمک گیر

کنج ایوان نگاه تو که زنجیر شدم
مات و مبهوت تو و باده ی شبگیر شدم

لحظه هایی که پر از ثانیه ی دیدن بود 
من به دستان سحرخیز تو تکثیر شدم

شب و آن پیر خرابات و دلی باده پرست
من چُنان خواب خوشی یک شبه تعبیر شدم

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی 
آن شبی کز دو لب یار ، نمک گیر شدم

من که از گردش ایام به ضعف افتادم
عجب آن بود که آن شب به نمک ، سیر شدم

نمک سفره ی دلدار کفایت کندم 
تا ابد بر سر این سفره زمین گیر شدم

شکر ایزد که مرا مست و خرابش فرمود 
غم ندارم که در این واقعه تکفیر شدم

من فقط معتکف کنج نگاه تو شدم
شکر دارم که در خانه ی تو پیر شدم
 
******************

سوار عرصه دین از اهلی شیرازی

نهان از دیده ها ، ‌خود کرده تا کی ؟
چو نور دیده ها در پرده تا کی ؟

مکن در پرده همچون شمع ، مسکن
برون آ تا شود آفاق ، روشن

تو شمع بزمگاه لامکانی
در این فانوس سبز آخر چه مانی ؟

چو شمع از نور خود آتش برانگیز
بسوز این تیره فانوس و فروریز

چو داد اول زمان ، نور تو پرتو
تو خود هم مهدی آخر زمان (عج) شو

سوار عرصه دین همگنان کن
چو شمعش ، ذوالفقار آتش فشان کن

عدم کن ظلمت کفر از ره دین
به برق تیغ خون ریز شه دین
 
******************

استاد مشفق کاشان

بازآ که دل هنوز به یاد تو دلبر است
جان از دریچه نظرم ، چشم بر در است

بازآ دگر که سیه دیوار انتظار
سوزنده ‌تر ز تابش خورشید محشر است

بازآ ، که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خیز اشک چو کشتی ، شناور است

بازآ که از فراق تو ی غیب از نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است

ای صبح مهر بخش دل ، از مشرق امید
بنمای رخ که طالعم از شب ، سیاه ‌تر است

زد نقش مهر روی تو بر دل چنان که اشک
آیینه ‌دار چهره ‌ات ای ماه منظر است

ای رفته از برابر یاران " مشفقت "
رویت به هر چه می ‌نگرم در برابر است
  
******************

ای عاشقان

ای عاشقان ، ای عاشقان ، جان می ‌رسد ، جان می ‌رسد
مهری درخشان می‌ دمد ، ماهی فروزان می ‌رسد

آید نوای کاروان ، بر گوش جهان کان دل ستان
تا دل ستاند زین و آن ، اینک شتابان می ‌رسد

رخسار ماهش را ببین ، زلف سیاهش را ببین
برق نگاهش را ببین ، یوسف به کنعان می ‌رسد

ساقی ببخشا جام را ، از باده پر کن کام را
گو باز این پیغام را ، پیمانه گردان می ‌رسد

رونق فزای باغ‌ ها ، لطف  و صفای راغ ‌ها
بر قلب عاشق ، داغ‌ ها ، زیبا گلستان می ‌رسد

بر درگهش کن بندگی ، خواهی اگر پایندگی
کان رهنمای زندگی ، و آن مهد عرفان می ‌رسد

مهر سحر ، ماه صفا ، بحر گهر ، گنج وفا
آیینه یزدانما ، خورشید ایمان می ‌رسد

یار موافق می ‌رسد ، دلدار صادق می ‌رسد
قرآن ناطق می ‌رسد ، محبوب یزدان می ‌رسد

کاخ وفا ، قائم از او ، مهر و صفا دائم از او
غرق طرب ? صائم ? از او ، جان می ‌رسد جان می ‌رسد
 
******************

اسدی طوسی

ره دین بیاب از خرد چون سزاست
که گیتی بدین ایستادست راست

از این پس نباشد پیامبر دگر
به آخر زمان ( مهدی ) آید به در

بگوید خط و نامه کردگار
کند دین پیغمبری آشکار

بدارد جهان بر یکی دینِ پاک
برآرد ز دجّال و خیلش هلاک

رسد از آسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس ? مهدی ? اندر نماز                 
 
******************

باز آی که باز آید از حافظ

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالی صنوبر پست

شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست
وافغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوشبو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمان کش گشت در ابروی او پیوست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
 
 ******************

در مجلس مشاعره

دیگر ، قرار بی تو ماندن نیست با ما
کی می ‌شود به رویت ، چشم یاران ؟

نه من ، که پیش نگاهت ، جهان به خاک افتد
زمین به سجده درآید ، زمان به خاک افتد

دگر تحمل درد فراق ، ممکن نیست
کجاست مرهم این زخم ؛ زخم کاری ما ؟

آقا ! کدام جمعه ، دلت سبز می ‌شود ؟
خون شد دلم ز درد و به درمان نمی‌ رسد

در نگاهش ، ترنمی سبز است
آن که با شوق و شور می آ‌ید

دور از چراغ چشم تو ، ما ، مانده ا‌یم و باز
وامانده ، در تداوم این امتداد ها

الا ! ای آفتاب آشنایی !
چنین در پشت ابر غم ، چه پایی ؟

یک فصل ، مانده تا به طلوع نگاه تو
یک فصل مانده است به فرخنده فالی ‌ام

من چنان در دیدنت محوم ، که پندارم
مگر در دیدار با من ، دیر خواهد کرد

داغ هزاران بوسه ، روییده است بردار
شرط نخست عشقبازی ،‌ سر به داریست

تو ، همان جلوه مهری ، که در آفاق وجود
هیچ سر نیست که در آن ، همه سودی تو نیست

تنها گواه پرسه ‌ام در جست و جوی آخرین موعود
از کوچه آیینه ، تا بن بست حیرت ، سیه من بود

دست‌ هایت ، ضریح تمناست
ای فردا !! که روح تو ، با ماست

تو از تبار بهاری ، چگونه بی تو بمانم ؟
شمیم عاطفه داری ، چگونه بی تو بمانم ؟

من در پی امر تو ، دما دم
آماده رزم کافرانم

مهین شهر شعبان بود ارمغان
که شد منتخب ، از شهور جهان

نسیم صبح فروردین عنبر سود می آ‌ید
شمیم دلپذیر نافه ، بوی عود می‌ آید

در انتظار مانده ‌ام ... آقا ! چه می‌ شود
در کوچه ‌های شهر بپیچد ، صدای تو ؟
 
 ******************

شتاب کن موعود از سعید یغمایی

غزل ‌تر از غزل انتظار من ، برگرد
ابر ستاره شب های تار من ، برگرد

کرشمه ‌ای کن و چشمی خمار و در عوضش
تمامی هستی و دار و ندار من ، برگرد

میان گرد و غبار گمان ، ترک برداشت
فسیل باور ایل و تبار من ، برگرد

کجاست شطح دو تار نگاه مشرقی ‌ات ؟
که پینه بسته گلوی سه تار من ، ‌برگرد

بیا به یاری این پی ناتوان ، افسوس
پر از گناه شده کوله بار من ، برگرد

بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت
بچرخ دور جنون مدار من ، برگرد

شهید کن عطشم را ، شتاب کن موعود
به سر رسیده دگر انتظار من ، برگرد
 
 ******************

شیخ عطار نیشابوری

صد هزاران اولیا ، روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین

یا الهی ، مهدیم ، از غیب ، آر
تا جهان عدل گردد آشکار

ای تو ختم اولیای این زمان
وز همه معنی نهانی ، جانِ جان

ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده " عطار " ت ثنا خوان آمده                 
 
 ******************

صبح وصل

دور از روی تو ای جان تا به کی ؟
زآتش عشقت گدازان تا به کی ؟

گل عذارا بر امید صبح وصل
مبتلی شام هجران تا به کی ؟

تو به هر جمعی چو شمعی جلوه ‌گر
من به کنج غم ، پریشان تا به کی ؟

در خم چوگان زلفت ای صنم
همچو گوی افتان و خیزان تا به کی ؟

از حجاب زلف بنما روی خویش
ماه اندر ابر ، پنهان تا به کی ؟

کن زمی شیرینم ای ساقی مذاق
تلخ کامی های دوران تا به کی ؟

بنده شو ( محزون ) به درگاه ظهور
غافلی از شاه خوبان تا به کی ؟
 
 ******************

مولانا

ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله

ای نور پسندیده ...... وی سرمه هر دیده
احسنت زهی منظر ...... از مات سلام الله

ای صورت روحانی ...... وی رحمت ربانی
بر مومن و بر کافر ...... از مات سلام الله

چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله

ای غایب بر حاضر ...... بر حال همه ناظر
وی بهر همه گوهر ...... از مات سلام الله

ای شاهد بی نقصان ...... وی روح ز تو رقصان
وی مستی تو در صدر ...... از مات سلام الله

وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله
و ای تجلی عصمت! ظهور خواهی کرد
به جام لاله شراب طهور خواهی کرد
به یک اشارۀ ابرو، به یک کرشمۀ چشم
تو آب و آیینه را غرق نور خواهی کرد
تو قلب سوته دلان را به هم کنی نزدیک
به یک اشاره که از راه دور خواهی کرد
دلم شکیب ندارد ولی یقین دارم
تو سنگ را به نگاهی صبور خواهی کرد
صفای خیمۀ سبزت کجا؟!‍ بهشت کجا؟
بهشت را تو سرای سرور خواهی کرد
نشسته منتظر رجعتت ستارۀ صبح
قسم به کعبه که روزی ظهور خواهی کرد
به شوق آن که بیابی تو عطر یاسین را
ز کوچه های مدینه عبور خواهی کرد
دنیا چه زیبا می شود وقتی بیایی
خوشحال زهرا می شود وقتی بیایی
نور تو می تابد به عالم با ظهورت
خورشید رسوا می شود وقتی بیایی
فصل خزان زندگی پایان بگیرد
هر غنچه ای وا می شود وقتی بیایی
وقت نمازت از ملازم هایت آقا
هر روز عیسی می شود وقتی بیایی
با ذوالفقاری که به دست خود بگیری
حیدر تماشا می شود وقتی بیایی
زخمی که روی سینه ی مادر نشسته
حتما مداوا می شود وقتی بیایی
گنبد بسازی در بقیع مثل خراسان
دلها مصفا می شود وقتی بیایی
در کوفه وقتی روضه ی زینب بخوانی
هر دیده دریا می شود وقتی بیایی
شب های جمعه روضه در صحن اباالفضل
هر هفته بر پا می شود وقتی بیایی
شاعر:رضا رسول زاده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۱۳
ابراهیم خندان

امام زمان عج

سیدی بازآ که پیغمبر صدایت می‌زند
مادرت صدیقۀ اطهر صدایت می‌زند
بازوی مجروح زهرا چشم گریان حسن

دست‌های بستۀ حیدر صدایت می‌زند
چارده قرن است کز قلب مزاری گم شده
پهلوی بشکستۀ مادر صدایت می‌زند
زخم یاسین، قلب طاها، سینۀ مجروح نور
آیه‌های سورۀ کوثر صدایت می‌زند
جد مظلومت علی سر برده در آغوش چاه
با دل خونین و چشم تر صدایت می‌زند
تیرباران پیکر مجروح عمّویت حسن
a
از کنار قبر پیغمبر صدایت می‌زند
قامت خم گشتۀ جدت کنار علقمه
بازوی عباس نام‌آور صدایت می‌زند

قبر ثارالله را بنگر که از پایین پا
جسم صدچاک علی‌اکبر صدایت می‌زند
بر فراز دست خونینِ «حسین بن علی

حلق خونین علی‌اصغر صدایت می‌زند

بیا پا بر سرم بگذار تا خاک درت گردم 
غبارم کن، به بادم ده، بگو دور سرت گردم 
اگر چه کم تر از سنگم، بیا آیینه ام گردان 
که یک شب رو به رو با روی ازگل بهترت گردم 
به جای آنکه باشم کوه آتش، هیزم خشکم 
سرا پا آتشم کن تا مگر خاکسترت گردم 
نگاهم مرده،ای چشم خدا، اینک نگاهم کن 
که هر دم زنده از فیض نگاه دیگرت گردم 
نه من آن قدر دارم تا شوم خاک سپاه تو 
مگر خاکم کنی تا پایمال لشکرت گردم 
غبارم کن که از جا خیزم و بر پات بنشینم 
نسیمم کن که دور قبر زهرا مادرت گردم 
اگر ازصحنه گیتی کنی محوم، چه غم دارم؟ 
نیاید لحظه ای بر من که محو از خاطرت گردم 
خوش آن روزی که آید از کنار کعبه، آوایت 
سراپا محو فریاد عدالت گسترت گردم 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۲ ، ۰۲:۱۸
ابراهیم خندان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

خلل در نماز

 

 

 

 

 

 

 


 

خلل در نماز

خلل در نماز اخلال به اجزاء یا شرایط نماز می‌باشد. از این عنوان به تفصیل در باب صلات سخن گفته‏اند.

معنی خلل در نماز

خلل در نماز عبارت است از اخلال به چیزی که وجود یا عدم آن در نماز معتبر است. [۱]

برخی، آن را این گونه تعریف کرده‏اند: آنچه که موجب خروج نماز از هیئت اصلی‏اش می‏شود؛ خواه منشأ خروج باطل شدن آن باشد یا قرار گرفتن در معرض جریان قواعد ثانوی که شارع مقدس جهت سهولت و امتنان بر بندگان، آن را وضع کرده است، مانند قاعده تجاوز، قاعده فراغ و قاعده لاتعاد. [۲]

اقسام خلل

منشأ خلل یا عمدی است یا جهل یا سهو و یا شک. از سوی دیگر، خلل یا به ترک است و یا به اضافه کردن.

خلل عمدی

اخلال به واجبات نماز از روی علم و عمد موجب بطلان نماز می‏گردد؛ خواه اخلال به شرط باشد، مانند طهارت و پوشاندن عورت و یا به ترک کردن یا اضافه آوردن جزء واجب، از قبیل قرائت، رکوع و سجود، یا به کیفیّت آن، مانند بلند یا آهسته خواندن قرائت و یا به ارتکاب مانع، همچون قهقهه و حرف زدن در حال نماز. [۳] [۴]

خلل از روی جهل

خلل ناشی از جهل یا به سبب جهل به حکم است یا جهل به موضوع.

جهل به حکم

اخلال ناشی از جهل به حکم در ارکان، موجب بطلان نماز است؛ خواه در شرط رکنی، مانند طهارت و وقت و یا جزء رکنی، مانند رکوع و دو سجده. در غیر ارکان در اینکه مطلقا موجب بطلان می‏گردد؛ خواه جاهل قاصر باشد یا مقصر یا اینکه اگر جاهل قاصر باشد نماز صحیح است و احکام سهو بر آن بار می‏شود و اگر مقصر باشد نماز باطل می‏شود، اختلاف است.

بر قول اوّل ادّعای اجماع شده است.

البته جاهل به حکم هرچند مقصّر باشد در دو مورد معذور است: اوّل در جهر و اخفات که در صورت بلند خواندن در جایی که باید آهسته بخواند و یا به عکس، نمازش صحیح است و دوم در تمام خواندن نماز در جایی که باید قصر بخواند. [۵] [۶] [۷] [۸]

جهل به موضوع

در جایی که علم در موضوع حکم لحاظ نشده، بلکه قطع نظر از علم یا جهل به آن، موضوع حکم قرار گرفته باشد، اخلال از روی جهل موجب بطلان نماز می‏گردد، مانند نماز گزاردن در لباسی از جنس حیوان حرام گوشت یا ابریشم خالص. [۹] [۱۰]

اما در جایی که علم جزء موضوع حکم است، اخلال از روی جهل موجب بطلان نخواهد شد، مانند نماز گزاردن در لباس یا مکان غصبی با جهل به غصبی بودن آن. بنابر قولی، نجس بودن لباس یا بدن یا محلّ سجده و نیز نمایان بودن عورت، حکم غصبی بودن لباس یا مکان را دارد. [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] [۱۶]

البته نماز گزاردن با لباس تهیّه شده از پوست مرداری که از مسلمانی گرفته یا از بازار مسلمانان خریده، صحیح است. [۱۷]برخی گفته‏اند: همچنین است حکم سایر مواردی که شارع مقدس گرفتن آن را از طریقی خاص مجاز دانسته است. [۱۸]

خلل سهوی

این نوع خلل، شامل ترک جزء یا شرطی بر اثر غفلت از آن، یا ترک به گمان انجام دادن آن است.

خلل سهوی نیز دو قسم است:

اخلال به جهت غفلت از حکم

اخلال به جهت غفلت از حکم و فراموش کردن آن با علم به موضوع، مانند نمازگزاردن در لباس غصبی با علم به غصبی بودن آن، لیکن با غفلت و فراموشیِ شرط بودن اباحه در لباس نمازگزار؛ یا نماز خواندن در لباس نجس با علم به نجس بودن آن، لیکن با فراموشی اشتراط طهارت در لباس نماز گزار و یا ترک سوره در نماز به جهت فراموشی وجوب آن.

فراموش کننده حکم، همچون جاهل به حکم است و احکام جاهل به حکم درباره ناسی حکم نیز جاری می‏شود. [۱۹] [۲۰] [۲۱] [۲۲] [۲۳] [۲۴] [۲۵]

البته در خصوص جهل به حکم در مسئله اتمام نماز در موضع قصر و به عکس، بنابر مشهور، ناسی ملحق به جاهل نیست؛ از این رو، در صورتی که داخل وقت متذکر حکم گردد، اعاده نماز بر او واجب است.

اخلال به جهت غفلت از موضوع

اخلال به جهت غفلت از موضوع و فراموش کردن آن. این نوع اخلال یا اخلال به شرط نماز است یا به جزء و یا به رکعت، اعم از ترک کردن یا اضافه آوردن آن.

۱- اخلال به شرط

شرط نماز یا وجودی است؛ بدین معنا که وجود آن، شرط صحّت نماز است، مانند طهارت، استقبال و اباحه، یا عدمی که عدم آن شرط صحّت نماز است، مانند قهقهه و حرف زدن. از شرایط عدمی به موانع یا قواطع نماز تعبیر می‏شود.

اخلال به شرط وجودی نماز در صورتی که شرطِ فراموش شده، رکن باشد، مانند وقت یا طهارت از حدث، موجب بطلان نماز می‏گردد. بنابر این، نمازی که بدون طهارت یا خارج وقت گزارده شود صحیح نیست و اعاده آن واجب است.

لیکن در شرط استقبال قبله، در انحراف کمتر از نود درجه (بین مشرق و مغرب) بنابر مشهور، نماز صحیح است و اگر انحراف بیشتر باشد، اعاده آن در وقت واجب است. به گفته برخی، بلکه بنابر آنچه به مشهور نسبت داده شده، چنانچه انحراف به حد استدبار (پشت به قبله قرار گرفتن) برسد، اعاده نماز حتی پس از خروج وقت واجب است. [۲۶]

حکم شرایط فراموش شده غیر رکنی متفاوت است. اگر شرط، طهارت (پاکی) بدن یا لباس و یا از جنس حیوان حلال گوشت بودن لباس نماز گزار باشد، بنابر قول مشهور، اخلال به آن موجب بطلان نماز است؛ [۲۷] [۲۸]اما اگر ستر عورت یا اباحه لباس و مکان نمازگزار باشد، در اینکه اخلال به آن از روی فراموشی، نماز را باطل می‏کند یا نه، اختلاف است. [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲]

اخلال به شرایط عدمی نماز از روی سهو، موجب بطلان نماز نیست. [۳۳]

۲- اخلال به جزء

در صورت اخلال به جزء نماز از روی سهو و فراموشی، به شرط آنکه محل تدارک آن نگذشته باشد، یعنی داخل رکن بعدی نشده باشد، باید آن را تدارک کند، مانند اینکه حمد را فراموش کند و قبل از رکوع یادش بیاید، که باید حمد و سوره را بخواند و سپس رکوع کند. و اگر محل تدارک آن گذشته باشد، چنانچه جزء ترک شده رکن باشد، مانند رکوع و دو سجده، نماز باطل می‏شود، [۳۴]و اگر غیر رکن باشد، نماز صحیح است و نیازی به تدارک آن نیست، مگر در تشهد و یک سجده که بنابر قول مشهور، بلکه اجماع ادعا شده، باید پس از سلام آن را تدارک کند و سپس برای هر یک از تشهد و سجده فراموش شده، دو سجده سهو به جا آورد. [۳۵] [۳۶]

اگر اخلال به جزء با اضافه کردن آن باشد، در صورت رکن بودن، بنابر مشهور نماز باطل می‏شود. [۳۷] [۳۸]

۳- اخلال به رکعت

کسی که در نماز یک رکعت یا بیشتر را از روی سهو ترک کند، در صورتی که قبل از سلام متذکّر گردد، آن را تدارک می‏کند و نمازش صحیح است. همچنین اگر پس از سلام و قبل از انجام دادن عملی که ارتکاب عمدی، یا عمدی و سهوی آن موجب بطلان نماز می‏شود، متذکر گردد. البته برای سلام دادن سهوی دو سجده سهو به جا می‏آورد. و اگر پس از سلام و انجام دادن عملی که تنها عمد آن نماز را باطل می‏کند، مانند حرف زدن، متذکر گردد، در اینکه نماز باطل و اعاده آن واجب است یا حکم صورت پیشین را دارد، اختلاف است. اگر پس از سلام و انجام دادن فعلی که ارتکاب عمدی و سهوی آن باطل کننده نماز است، متذکر شود، نماز باطل و اعاده آن واجب است. [۳۹] [۴۰]

اضافه کردن یک رکعت یا بیشتر در نماز هرچند از روی سهو، موجب بطلان آن می‏شود. [۴۱]

خلل ناشی از شک

شک یا در اصل نماز است که نمی‏داند نماز را خوانده یا نه، یا در شرایط، یا در اجزاء و یا در رکعات آن. در صورت اوّل، در داخل وقت باید نماز بگزارد؛ اما در خارج وقت به شک خود اعتنا نکند. [۴۲] [۴۳] [۴۴]

در صورت دوم، اگر شک قبل از خواندن نماز یا در اثنای آن پدید آید، باید شرط را احراز کند، هرچند با اصلی چون استصحاب و چنانچه بدون احراز شرط نماز بخواند، نمازش باطل و اعاده آن با احراز شرط، واجب است؛ اما گر شک پس از پایان نماز عارض گردد، به آن اعتنا نمی‏شود. برخی، در شک در اثنا، به این دلیل که محل تحصیل شرط قبل از نماز است، قاعده تجاوز را جاری کرده و شک در این مورد را نیز غیر قابل اعتنا دانسته‏اند. [۴۵] [۴۶]

در صورت سوم (شک در اجزاء) چنانچه شک قبل از تجاوز از محل باشد، آن جزء را انجام می‏دهد و اگر پس از آن باشد بدان اعتنا نمی‏کند. [۴۷]

در صورت چهارم (شک در رکعات) بعضی شکها باطل کننده نمازاند، مانند شک در عدد رکعاتِ نمازهای دو رکعتی و سه رکعتی و دو رکعت اوّل نمازهای چهار رکعتی؛ اما بعضی دیگر، باطل کننده نیستند و اگر نماز گزار به وظیفه شاک عمل کند نمازش صحیح است، مانند شک بین سه و چهار در نمازهای چهار رکعتی. [۴۸]

پانویس

 ۱. العروة الوثقی ج۳، ص۲۰۷.   

۲. مهذّب الاحکام ج۸، ص۱۷۸.

۳. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۲۸.   

۴.العروة الوثقی ج۳، ص۲۰۷.   

۵. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۲۹-۲۳۰.   

۶. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۶.   

۷. العروة الوثقی ج۳، ص۲۰۸.   

۸. مستندالعروة (الصلاة) ج۶، ص۳۰-۳۱.

۹.جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۴.   

۱۰.جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۶.   

۱۱. شرائع الاسلام ج۱، ص۸۶.   

۱۲. کشف الغطاء ج۳، ص۳۰.

۱۳.کشف الغطاء ج۳، ص۳۶۳-۳۶۴.

۱۴.مستند الشیعة ج۴، ص۲۲۱-۲۲۲.   

۱۵. مستند الشیعة ج۷، ص۸۹.   

۱۶.جواهر الکلام ج۲، ص۲۳۱.   

۱۷. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۳-۲۳۴.   

۱۸.جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۶.   

۱۹.جامع المقاصد ج۲، ص۸۷.   

۲۰.المقاصد العلیّة ص۲۹۲.

۲۱. المقاصد العلیّة ص۵۸۷.

۲۲. ریاض المسائل ج۳، ص۱۹۷.   

۲۳.مصباح الفقیه ج۱۰، ص۱۸۷.

۲۴.العروة الوثقی ج۱، ص۲۰۰.   

۲۵. التنقیح (الطهارة) ج۲، ص۳۷۷.   

۲۶.جواهر الکلام ج۸، ص۲۴-۲۸.   

۲۷.جواهر الکلام ج۶، ص۲۱۵.   

۲۸. مستمسک العروة ج۵، ص۳۴۸-۳۴۹.   

۲۹.العروة الوثقی ج۲، ص۳۲۴.   

۳۰. العروة الوثقی ج۲، ص۳۲۸-۳۲۹.   

۳۱. مستمسک العروة ج۵، ص۲۷۰.   

۳۲. مستمسک العروة ج۵، ص۲۸۴-۲۸۵.   

۳۳. جواهر الکلام ج۱۱، ص۱۴-۸۰.   

۳۴. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۳۸.   

۳۵. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۹۲.   

۳۶.جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۹۷-۳۰۳.   

۳۷. مستمسک العروة ج۷، ص۳۹۳.   

۳۸. مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۴۹.

۳۹. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۶۳-۲۶۵.   

۴۰. مستمسک العروة ج۷، ص۴۰۴-۴۰۸.   

۴۱. جواهر الکلام ج۱۲، ص۲۵۰.   

۴۲. البیان ص۱۵۴.

۴۳. مستند الشیعة ج۷، ص۲۰۷.   

۴۴.العروة الوثقی ج۳، ص۲۲۷.   

۴۵.العروة الوثقی ج۳، ص۲۳۳-۲۴۳.   

۴۶.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۱۲۵.

۴۷.العروة الوثقی ج۳، ص۲۳۴.   

۴۸.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۲-۲۴۷.  

منبع

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۳، ص۴۸۴-۴۸۸.   

............................................................................................................................

احکام و مسائل مربوط به شک در نماز را شکیات می‌گویند. از آن در باب صلات بحث کرده‏اند.

وجوب فراگیری شکیات

بنابر قول به حرمت قطع عمدی نماز- چنان که نظر مشهور است- فراگیری مسائل مربوط به شک و سهو در نماز در حدی که غالباً محل ابتلا میباشد، واجب عقلی است؛ [۱] [۲] [۳]

لیکن اگر نمازگزار مطمئن است که دچار شک و سهو نمیشود یا در فرض عدم اطمینان، دچار شک و سهو نشود و یا در صورت ابتلا، بر حسب اتفاق به وظیفه‏اش عمل کند، نمازش صحیح است، هرچند عالم به حکم آن نباشد. [۴] [۵] [۶]

اقسام شک

شک در نماز یا در اصل خواندن آن است، یا در شرایط یا در اجزا و افعال و یا در عدد رکعتهای آن.

شک در اصل خواندن نماز

اگر وقت نماز باقی است باید نماز را به جا آورد و اگر وقت آن گذشته، به شک خود اعتنا نکند و بنا را بر خواندن بگذارد. [۷] [۸] [۹]

شک در شرایط نماز

اگر شک در شرایط نماز، همچون طهارت، قبله و ساتر پس از نماز عارض شود، حکم به صحت آن میشود؛ لیکن برای نماز بعدی باید شرایط را احراز کند؛ اما

اگر پیش از نماز یا در اثنای آن عارض شود، لازم است شرط احراز شود؛ هرچند با اصل، همچون استصحاب. [۱۰]

البته چنانچه شرط فعلا محرز، لیکن تحقق آن نسبت به اجزای سابق مشکوک باشد- مانند آنکه فعلا رو به قبله بودن برایش محرز است؛ اما شک دارد که اجزای سابق هم روبه قبله بوده یا نه- قاعده تجاوز جاری میشود و در نتیجه نسبت به اجزای پیشین، شرط تعبداً احراز و حکم به صحت آنها میشود. [۱۱]

شک در اجزا

شک در جزئی از اجزای نماز، همچون تکبیرة الإحرام، قرائت، رکوع و سجود اگر قبل از دخول در جزء بعدی پدید آید، جزء مشکوک به جا آورده میشود. بنابر این، اگر در حال قیام و قبل از رفتن به سجده، شک کند رکوع را به جا آورده یا نه، باید آن را به جا آورد؛ همچنین اگر قبل از قیام در به جا آوردن سجده شک کند، باید آن را به جا آورد.

اما اگر شک بعد از داخل شدن در جزء بعدی باشد، مانند شک در رکوع، پس از رفتن به سجده، یا شک در سجده پس از ایستادن، بدان اعتنا نمیشود و در این حکم، تفاوتی میان جزء رکنی و غیر رکنی و نیز بنابر قول مشهور میان شک در دو رکعت اول و دو رکعت آخر نیست. [۱۲] [۱۳] [۱۴]

مراد از جزء و عمل بعدی، عملی است که در پی عمل قبلی انجام میگیرد، مانند سوره نسبت به حمد؛ از این رو، کسی که در حال خواندن سوره، شک میکند حمد را خوانده یا نه، به شک خود اعتنا نمیکند.

در عمل بعدی تفاوتی میان جزء واجب و مستحب نیست؛ از این رو، اگر در حال قنوت، شک کند سوره را خوانده یا نه، به شک خود اعتنا نمیکند؛ چنان که در عمل مشکوک نیز تفاوتی میان جزء مستحب و واجب نیست؛ [۱۵]

لیکن برخی در عمل بعدی بین جزء واجب و مستحب فرق گذاشته، اعتنا به شک- و در نتیجه به جا آوردن مشکوک- را پس از دخول در جزء مستحب، واجب دانسته‏اند. [۱۶]

اگر شک در صحّت عملِ انجام گرفته پدید آید نه در خود عمل، با دخول در عمل بعدی بدان اعتنا نمیکند و در صورت عدم دخول، در اینکه باید به شک خود اعتنا کند و آن عمل را به جا آورد یا نه، اختلاف است. [۱۷]

انواع شک

شک در عدد رکعتها به دو نوع باطل و صحیح تقسیم میشود.

شکهای باطل

شکهایی که موجب بطلان نماز میگردند. این نوع شکها عبارتند از:

الف. به قول مشهور، شک در عدد رکعتهای نماز واجب دو رکعتی، همچون نماز صبح، نماز مسافر، نماز آیات و نماز عید در فرض وجوب آن. بر قول به بطلان ادعای اجماع نیز شده است. بنا گذاشتن بر اقل در شک در نماز دو رکعتی، از بعضی قدما نقل شده است. [۱۸] [۱۹] [۲۰]

ب. شک درنماز سه رکعتی (نمازمغرب) بنابر قول مشهور که بر آن ادعای اجماع نیز شده است. جواز بنابر اقل در این نوع شک نیز از برخی قدما نقل شده است. [۲۱] [۲۲]

ج. شک بین یک رکعت و بیشتر در نمازهای چهار رکعتی، بنابر قول مشهور. برخی در این نوع شک نمازگزار را بین اعاده و بنا گذاشتن بر اقل، مخیر گذاشته‏اند. [۲۳] [۲۴]

د. شک بین دو و بیشتر در نماز چهار رکعتی پیش از اکمال دو سجده، بنابر قول مشهور. [۲۵]

ه. به قول مشهور، شک بین دو و پنج یا بیشتر در نماز چهار رکعتی؛ هرچند بعد از اکمال دو سجده. [۲۶]

و. به قول مشهور، شک بین سه و شش یا بیشتر در نماز چهار رکعتی.

ز. شک بین چهار و شش یا بیشتر در نماز چهار رکعتی، به قول گروهی. قول مقابل بنا گذاشتن بر چهار و اتمام نماز و به جا آوردن دو سجده سهو است. [۲۷] [۲۸]

ح. به قول مشهور، شک بین رکعتهای نماز، به گونه‏ای که نداند چند رکعت خوانده است. [۲۹]

مراد از بطلان نماز با عروض شکهای یاد شده، عدم جواز اتمام نماز با آنها است، نه اینکه به صرف پیدایی این شکها نماز باطل گردد. بنابر این، چنانچه شکِ عارض شده پس از تأمل و اندیشه برطرف گردد، و نماز گزار نماز را بدون شک به اتمام برساند، نمازش صحیح است. [۳۰]

شکهای صحیح

شکهای صحیح که هنگام پیدایی آنها وظیفه‏ای خاص برعهده نمازگزار نهاده شده به دو نوع منصوص (تصریح شده در روایات) و غیر منصوص تقسیم میشوند.

شکهای صحیح منصوص

شکهای صحیح منصوص عبارتند از:

الف. شک بین دو و سه پس از اکمال دو سجده که به قول مشهور، بنا را بر سه گذارده و نماز را تمام میکند و پس از نماز- جهت جبران رکعتی که احتمال میدهد نخوانده باشد- یک رکعت نماز احتیاط ایستاده و یا دو رکعت نشسته میخواند. [۳۱]

برخی، احتیاط وجوبی را در خواندن یک رکعت ایستاده دانسته‏اند. [۳۲]

ب. شک بین سه و چهار که به قول مشهور، بنا را بر چهار گذاشته و پس از اتمام نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده و یا دو رکعت نشسته میخواند. [۳۳] [۳۴]

ج. شک بین دو و چهار پس از اکمال دو سجده که به قول مشهور، بنا را بر چهار گذارده و پس از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده میخواند. [۳۵] [۳۶]

د. شک بین دو و سه و چهار پس از اکمال دو سجده که به قول مشهور، بنا را بر چهار گذاشته و پس از اتمام نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و دو رکعت نشسته میخواند. [۳۷] [۳۸]

برخی وظیفه را یک رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته دانسته‏اند. [۳۹]

برخی به جای دو رکعت نشسته، خواندن یک رکعت ایستاده را واجب دانسته‏اند. [۴۰] [۴۱]

بنابر قول دو رکعت نشسته خواندن، در جواز جایگزینی یک رکعت ایستاده به جای دو رکعت نشسته اختلاف است؛ چنان که در لزوم تقدیم دو رکعت ایستاده بر دو رکعت نشسته یا تخییر در تقدیم هر یک، اختلاف میباشد. [۴۲] [۴۳] [۴۴] [۴۵]

قول مقابل مشهور در هر چهار نوع شک یاد شده، مخیر بودن نمازگزار است بین اینکه بنا را بر اقل بگذارد، بدون نیاز به خواندن نماز احتیاط و یا بنا را بر اکثر بگذارد، باخواندن نماز احتیاط. [۴۶]

ه. شک بین چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم که بنابر قول مشهور، پس از تشهد و سلام، دو سجده سهو به جا میآورد. اگر شک یاد شده در حال ایستاده باشد، به شک بین سه و چهار بر میگردد و محکوم به حکم آن است و اگر چنین شکی بعد از رکوع و قبل از سجود عارض شود، بنابر قول مشهور، حکم شک بین چهار و پنج را دارد. [۴۷]

شکهای صحیح غیر منصوص

شکهای صحیح غیر منصوص عبارتند از:

الف. شک بین سه و پنج قبل از رکوع که به شک بین دو و چهار پس از اکمال دو سجده باز میگردد و محکوم به حکم آن است. عروض شک یاد شده بعد از رکوع موجب بطلان نماز میشود. [۴۸] [۴۹]

ب. شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستاده که به شک بین دو و سه و چهار برمیگردد و حکم آن را دارد. [۵۰] [۵۱]

ج. شک بین پنج و شش در حال قیام که به شک بین چهار و پنج بازگشت و به مقتضای آن عمل میکند. برخی، چنین شکی را موجب بطلان نماز دانسته‏اند. [۵۲] [۵۳]

حکم قطع نماز در شکهای صحیح

در جواز قطع نماز و اعاده آن هنگام بروز شک صحیح، اختلاف است. بنابر قول به عدم جواز، عمل به احکام شک بر نماز گزار واجب خواهد بود.

هرگاه نماز گزار در اثنای نماز، قبل از انجام دادن کاری که موجب بطلان نماز میگردد، نماز را قطع کند و آن را دوباره بخواند، آیا نماز دوم باطل است و در نتیجه اکتفا به آن جایز نیست یا نه؟ مسئله اختلافی است؛ چنان که اگر پس از اتمام نماز و قبل از خواندن نماز احتیاط، نماز را اعاده کند، در صحت نماز اعاده شده و اکتفا به آن، اختلاف میباشد؛ هرچند قبل از اعاده، کاری که موجب بطلان نماز میشود، انجام داده باشد. [۵۴] [۵۵] [۵۶]

شکهایی که نباید اعتنا کرد

شکهایی که نباید به آنها اعتنا کرد؛ چه در تعداد رکعتها و چه در غیر آن عبارتند از:

الف. شک بعد از تجاوز از محل آن.

ب. شک بعد از وقت؛ خواه در شرایط نماز باشد یا افعال و یا در رکعات و یا اصل خواندن نماز.

ج. شک بعد فراغ از نماز؛ خواه شک در شرایط باشد یا افعال و یا در رکعات، به شرط آنکه در یکی از اطراف شک در رکعات، نماز صحیح باشد؛ به عنوان مثال، در شک بین سه و چهار و پنج بعد از نماز، بنا را بر اینکه چهار رکعت خوانده میگذارد؛ لیکن اگر شک بین دو یا سه و پنج باشد نمازش باطل است، مگر آنکه نماز دو یا سه رکعتی باشد. برخی گفته‏اند: بنا را بر اقل میگذارد و نیازی به اعاده نیست.

د. شک کثیر الشک؛ یعنی کسی که در نماز بسیار شک میکند، هرچند به حدّ وسواس نرسد؛ خواه در عدد رکعتها باشد یا در افعال و یا در شرایط آن. مراد از عدم اعتنا به شک در کثیر الشک این است که بنا را بر وقوع مشکوک میگذارد، مگر آنکه چنین بنایی موجب بطلان نماز گردد که در این صورت بنا را بر عدم وقوع آن میگذارد. بنابر این، اگر کثیر الشک بین رکعت سوم و چهارم شک کند، بنا را بر اکثر میگذارد و اگر بین چهار و پنج شک کند، بنا را بر اقل میگذارد و اگر شک کند رکوع را به جا آورده یا نه، بنا را بر به جا آوردن آن میگذارد.

اگر نماز گزار تنها در فعلی خاص- مثلا بین یک و دو- کثیر الشک باشد، در صورتی که در غیر آن فعل- مثلا بین دو و سه- شکی برایش پدید آید، آیا حکم کثیرالشک در این فعل نیز جاری میشود یا نه، اختلاف است. بنابر قول دوم، باید به شکش اعتنا و به مقتضای آن عمل کند. [۵۷] [۵۸] [۵۹]

ملاک در کثیر الشک

ملاک در کثیر الشک بودن چیست و به چه کسی کثیر الشک میگویند؟ معروف این است که برای تشخیص کثرت شک باید به عرف رجوع کرد. بنابر این، آن تعداد شک که از نظر عرف کثرت به شمار میرود، تحقق بخش کثرت شک خواهد بود. [۶۰]

برخی گفته‏اند: کثرت شک با شک در سه نماز پی در پی یا سه بار شک در یک نماز محقق میشود. [۶۱] [۶۲]

برخی، دیگر گفته‏اند: ملاک در کثرت این است که برای فرد حالتی پدید آید که نتواند سه نماز پی در پی را بدون شک بخواند. بنابر این، چنانچه سه نماز پی در پی بدون شک بخواند از عنوان کثیر الشک خارج میشود. [۶۳]

البته به قول جمعی از فقها، صدق عنوان کثیر الشک منوط به این است که منشأ شک، عوارض پریشان کننده حواس آدمی، همچون ترس و خشم و ناراحتی نباشد؛ [۶۴] [۶۵] [۶۶]

لیکن بعضی کثرت شک را حالتی استثنایی و خارج از وضع طبیعی انسان دانسته و میان اسباب پیدایی آن تفاوتی قائل نشده‏اند. [۶۷]

کسی که شک دارد آیا حالت کثرت شک بر او عارض شده یا نه، بنا را بر عدم آن میگذارد؛ اما اگر کثیر الشک، شک در زوال حالت خود پیدا کند، باید بنا را بر بقای آن بگذارد. [۶۸]

ه. شک بَدْوی که با تأمل و اندیشه، جای خود را به یقین یا ظن معتبر و یا شکی دیگر میدهد.

و. شک هر یک از امام و مأموم با یقین یا ظن دیگری. بنابر این، اگر امام جماعت در شمار رکعتهای نماز شک کند- که مثلا سه رکعت خوانده یا چهار رکعت- چنانچه مأموم یقین یا گمان داشته باشد که چهار رکعت خوانده و آن را به امام بفهماند، امام به شک خود اعتنا نمیکند و نماز را تمام میکند و خواندن نماز احتیاط لازم نیست و نیز اگر امام یقین یا گمان دارد که چند رکعت خوانده و مأموم در شمار رکعتهای نماز شک دارد، باید به شک خود اعتنا نکند. [۶۹] [۷۰]

در اینکه حکم یاد شده به شک در عدد رکعتهای نماز اختصاص دارد یا شامل شک در افعال نیز میشود، اختلاف است. [۷۱]

بنابر قول مشهور در بنا گذاشتن بر حفظ دیگری، حصول ظن برای شک کننده شرط نیست؛ از این رو، وی به دیگری رجوع میکند، حتی اگر پس از رجوع نیز شکش باقی بماند. [۷۲]

در اینکه حکم رجوع به حفظ دیگری اختصاص به صورت شک دارد یا صورت ظن را نیز دربر میگیرد در فرضی که دیگری یقین داشته باشد، اختلاف است.

بنابر قول نخست، فرد دارای ظن به یک طرف، به مقتضای ظن خود عمل میکند و نمیتواند به حفظ دیگری رجوع نماید. [۷۳] [۷۴]

ز. شک در نوافل: شک کننده در نماز مستحب میتواند بنا را بر اقل و یا اکثر بگذارد؛ هرچند بنا گذاشتن بر اقل افضل است. در صورت بنا گذاشتن بر اکثر، نماز احتیاط وسجده سهوبه جا آورده نمیشود. [۷۵]

در صورت شک در افعال، آیا حکم نماز واجب در آن جاری میشود؟ مسئله اختلافی است. بنابر قول به جریان، قبل از تجاوز از محل، جزء مشکوک به جا آورده میشود، برخلاف قول به عدم جریان که نیازی به آن نیست. [۷۶]

تروی و تأمل هنگام شک

آیا عمل به حکم شک، همچون بطلان در شکهای باطل و بنا گذاشتن بر اکثر یا اقل در شکهای صحیح، به صرف پیدایی شک، جایز است یا آنکه واجب است نمازگزار قبل از عمل به مقتضای شک، در اطراف شک خود تأمل و اندیشه (تروی) نماید تا به یکی از دو طرف، ظن یا یقین پیدا کند و یا شکش مستقر گردد؟

مسئله محل اختلاف است. بنابر قول دوم، حدّ تروی در اطراف شک چقدر است؛ آیا مطلقا؛ اعم از شکهای صحیح و باطل تا حصول رجحان یافتن یکی از دو طرف یا استقرار شک میباشد یا در شکهای باطل تا محو صورت نماز با یأس از حصول علم یا ظن، لازم است تأمل کند؟ مسئله محل اختلاف میباشد. [۷۷] [۷۸] [۷۹]

مراد از شک در شکیات

منظور از شک، برابر بودن دو طرف احتمال (پنجاه، پنجاه) است؛ از این رو، شامل ظن (گمان) نمیشود؛ چه اینکه ظن در عدد رکعات در حکم علم است. در این حکم بنابر مشهور، تفاوتی میان دو رکعت نخست و دو رکعت آخر نیست؛ [۸۰] [۸۱]

لیکن برخی در دو رکعت نخست، بلکه در همه نمازهای واجب دو رکعتی و سه رکعتی، ظن را همچون شک دانسته‏اند. [۸۲]

در اعتبار ظن، تفاوتی میان رکعات و افعال نماز نیست؛ از این رو، ظن به انجام دادن یا ندادن رکوع، به منزله علم به آن است و حکم علم بر آن جاری میشود.

بنابر این، چنانچه ظن به انجام ندادن آن داشته باشد، باید پیش از دخول در رکن دیگر آن را به جا آورد و در صورت دخول در رکن دیگر، قبل از تدارک آن، نماز باطل است. [۸۳] [۸۴]

[۸۵] [۸۶] [۸۷]

پانویس

 ۱.الحدائق الناضرة ج۹، ص۱۰۱.   

۲.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۴۴.   

۳.تفصیل الشریعة (الإجتهاد و التقلید)، ص۲۱۳-۲۱۴.

۴.العروة الوثقی ج۱، ص۲۹.

۵.مستمسک العروة ج۱، ص۵۸-۵۹.   

۶.التنقیح (الإجتهاد و التقلید)، ص۳۰۰-۳۰۲.

۷.البیان، ص۱۵۴.

۸.العروة الوثقی ج۳، ص۲۲۷.   

۹.مستمسک العروة ج۷، ص۴۲۳.   

۱۰.العروة الوثقی ج‌۳، ص۲۳۳-۲۳۴.   

۱۱.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۱۲۵.

۱۲.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۱۲.   

۱۳.العروة الوثقی ج‌۳، ص۲۳۴.   

۱۴.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۱۲۹.

۱۵.العروة الوثقی ج۳، ص۲۳۵.   

۱۶.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۱۳۱.

۱۷.العروة الوثقی ج‌۳، ص۲۳۷-۲۳۸.   

۱۸.مدارک الأحکام ج۴، ص۲۴۴.   

۱۹.جواهرالکلام ج۱۲، ص۳۰۳.   

۲۰.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۲.   

۲۱.مدارک الأحکام ج۴، ص۲۴۴.   

۲۲.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۱۰.   

۲۳.مدارک الأحکام ج۴، ص۲۵۱-۲۵۲.   

۲۴.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۲۸-۳۲۹.   

۲۵.جواهرالکلام ج۱۲، ص۳۲۸.

۲۶.مستمسک العروة ج۷، ص۴۴۹-۴۵۰.   

۲۷.العروة الوثقی ج‌۳، ص۲۴۲   

۲۸.مدارک العروة ج۱۷، ص۴۷۵-۴۷۸.

۲۹.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۳۱.   

۳۰.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۱۴۵.

۳۱.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۳۲-۳۳۵.   

۳۲.العروة الوثقی ج‌۳، ص۲۴۳.   

۳۳.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۲۷-۲۲۸.   

۳۴.جواهرالکلام ج۱۲، ص۳۴۱-۳۴۵.   

۳۵.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۳۷.    

۳۶.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۴۵-۳۴۸.   

۳۷.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۴۱-۲۴۲.   

۳۸.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۴۹.   

۳۹.الفتاوی ابن بابویه، ص۵۶.

۴۰.المراسم العلویة، ص۸۷.   

۴۱.مختلف الشیعة ج۲، ص۳۸۶.   

۴۲.المقاصد العلیة (الحاشیة الأولی علی الألفیة)، ص۶۱۴-۶۱۵.

۴۳.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۴۱-۲۴۳.   

۴۴.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۴۸-۳۵۱.   

۴۵.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۴.   

۴۶.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۳۲-۳۳۵.   

۴۷.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۴۴-۲۴۸.   

۴۸.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۵۷.   

۴۹.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۶.   

۵۰.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۵۸.   

۵۱.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۶.   

۵۲.جواهرالکلام ج۱۲، ص۳۵۹.   

۵۳.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۶-۲۴۷.   

۵۴.العروة الوثقی ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵.   

۵۵.مستمسک العروة ج۷، ص۴۹۱-۴۹۳.   

۵۶.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۲۴۹.

۵۷.جواهر الکلام ج۱۲، ص۴۱۶-۴۱۸.   

۵۸.العروة الوثقی ج۳، ص۳۰۶-۳۰۷.   

۵۹.مستمسک العروة ج۷، ص۵۶۴-۵۶۷.   

۶۰.مستند العروة (الصلاة) ج۷، ص۱۷.

۶۱.کتاب السرائر ج۱، ص۲۴۸.   

۶۲.العروة الوثقی ج‌۳، ص۳۰۸.   

۶۳.العروة الوثقی ج۳، ص۳۰۸.   

۶۴.العروة الوثقی ج۳، ص۳۰۸.   

۶۵.مستمسک العروة ج۷، ص۵۶۸   

۶۶.مستند العروة (الصلاة) ج۷، ص۱۹.

۶۷.هدایة العباد (گلپایگانی) ج۱، ص۱۹۰.   

۶۸.العروة الوثقی ج۳، ص۳۰۸.   

۶۹.جواهر الکلام ج۱۲، ص۴۰۴.   

۷۰.العروة الوثقی ج‌۳، ص۳۱۰.   

۷۱.مستمسک العروة ج۷، ص۵۷۳.   

۷۲.مستمسک العروة ج۷، ص ۵۷۴.   

۷۳.مستمسک العروة ج۷، ص ۵۷۴-۵۷۵.    

۷۴.العروة الوثقی ج۳، ص۳۱۲-۳۱۵.   

۷۵.جواهرالکلام ج۱۲، ص۴۲۳-۴۲۵.   

۷۶.جواهرالکلام ج۱۲، ص ۴۲۸-۴۲۹.   

۷۷.العروة الوثقی ج۳، ص۲۴۹.   

۷۸.مستمسک العروة ج۷، ص۴۷۰-۴۷۳.   

۷۹.مستند العروة (الصلاة) ج۶، ص۲۰۳-۲۰۵.

۸۰.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۰۶.   

۸۱.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۶۲-۳۶۵.   

۸۲.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۰۷-۲۰۹.   

۸۳.ذکری الشیعة ج۴، ص۵۴.

۸۴.مسالک الأفهام ج۱، ص۲۹۵.

۸۵.مدارک الأحکام ج۴، ص۲۶۳-۲۶۴.   

۸۶.الحدائق الناضرة ج۹، ص۲۰۶.   

۸۷.جواهر الکلام ج۱۲، ص۳۶۹-۳۷۰.   

منبع

فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۷۱۲-۷۲۰.    

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۵۲
ابراهیم خندان
















یا رب از فرط گنه نامه‏ سیاهم چه کنم‏


گر نبخشى زره لطف گناهم چه کنم‏

بسته گردیده زهر سو به رُخم راه نجات‏


ندهى گر تو در این معرکه راهم چه کنم‏

جز تو ما را نبود پشت و پناهى به جهان‏


بى‏پناهم ندهى گر تو پناهم چه کنم‏

یوسف افتاد بچاه از اثر بى‏گنهى‏


من زفرط گنه افتاده به چاهم چه کنم‏

بخشش و لطف تو پاینده‏تر از کوه بود


من که ناچیزتر از یک پَرِ کاهم چه کنم‏

به هدف گر نخورد تیر دعایم هیهات‏


به اثر گر نرسد شعله آهم چه کنم‏

سایه لطف تو از لطف اگر روز معاد


نشود شامل احوال تباهم چه کنم‏

کس به روى من «ژولیده» نگاهى نکند


نکنى گر تو هم از مهر نگاهم چه کنم‏

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۱۴
ابراهیم خندان